شرح روزهای مشترک من و عشقم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن 1393ساعت 8:17  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 8:57  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 8:38  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 15:0  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت 8:45  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 8:4  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 8:9  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 8:9  توسط پپر پریا  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی 1393ساعت 8:17  توسط پپر پریا  | 

اين مدت هي يه سري اتفاقات ناراحت كننده افتاد كه دلم نمي خواست يادشو بكنم همين طور دلهره هاي خونه براي همين ننوشتم نمي خوامم فعلا بنويسم فاز منفي بهم ميده شايد اين روزا بيام و گذري بنويسم اين چند وقت هم موارد مفرحش فقط اين بوده كه يك روز مامان اينا دعوتمون كردن كباب برگ يك شب ما رفتيم پيتزا خريديم دعوتشون كرديم يك شب رفتيم سيتي سنتر از همين خريداي الكي سوسيس ناكت ماء الشعير شكلات ... مامان اين ماه هم براي دخمرك زودتر كادوشو خريده سه تا بلوز تو خونه اي خوشكل سبز و صورتي و سفيد . دستش درد نكنه .

آدم بخواد بنويسه هم كه اين ركود شديد وبلاگ نويسي مانع ميشه . ديگه واقعا كسي نيست ساكت و سرد و آروم . خوب اثر ميذاره ناخودآگاه . چه قدر دلم براي روزاي شلوف وبلاگستان تنگ شده ..... چه بده ه به زودي اين بند و بساط كلا برچيده ميشه خوب

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت 8:14  توسط پپر پریا  |