بيشتر از ديروز ، كمتر از فردا
عروس بايد ببوسه شاه دومادو
باق باق ديدي دي
زياد حس توضيح دادن ندارم حالم هنوز خيلي خوش نيست انگار يك جورايي به يه فرصت تنفس احتياج دارم . يك تغييرات كه شايد بعد در موردش بحرفم . در همين حد از روزانه ها بگم كه براي پرو لباسم رفتم خوب شده بود بعد هم رفتم دكمه براش خريدم . بعد چون اون كلاه را همسري چندان دوست نداشت يك كادوي ديگه هم با تاخير براش خريدم يك شلوار كتان طوسي . يك سر هم خونه مامان اينا رفتيم يعني در حقيقت مي خواستم باهام بياد خياطي و خريد دكمه . به هواي خريد شمع وارمر هم باز رفتيم مغازه كه دوباره دست خالي برگشتيم و نتيجه خريد به برس پلاستيكي و قيف منتهي شد . مصرف برسمون شديد بالاست .
چند وقت پيش با همسر جان نشسته بوديم و در مورد كارتون هاي بچگيمون حرف مي زديم و هي خاطرات را مرور مي كرديم ديشب بهش مي گم همه اون حرفها را دوباره مي شه بزني ؟ مي گه پريا بي مزه مسخره بازي در نيار . خوب منم خنديدم اما راستش من از گوش دادن به حرف تكراري خسته نمي شم جدي هم بدم نمي يومد دوباره عين همون حرف ها تكرار بشه . براي همين الان مي خوام راجع به كارتون ها وخاطراتم اينجا بگم هم دلم هواشو كرده هم شايد بعدها كه حافظه ام كمرنگ تر شد خوندن اين قسمت ها به من حال خوبي بده .
يكي از كارتون هايي كه بچگي خيلي دوست داشتم پسر شجاع بود يادمه از اين ماسك هاي كاغذي هم توي مغازه ها زياد بود از پسر شجاع ، خرس مهربون ، شيپورچي و خانم كوچولو كه مي خريدم مي زدم به صورتم و بعد واقعا فكر مي كردم الان ديگه كسي منو نمي شناسه و برم خونه مامان بزرگم دايي هام مي گن اي واي پسر شجاع اومده خونمون ! شرمندم از اين خنگي ولي واقعا طرز فكرم همين بود ديگه . پروفسور بالتزار هم برام كلي خاطره انگيزه با اون ماشينش البته خاطره بيشتر به خود كارتون برنمي گرده راستش من يك دندون درد شديد داشتم كه ماجراهاي زيادي داشت يك روز براي همين دندون با داييم رفتم دندون پزشكي كه اقاي دكتر قبولم نكرد بارون هم مي يومد بعد دايي برام يك بسته ماژيك خريد كه پشتش عكس پروفسور بالتزار بود هيچ وقت از ذهنم نمي ره واسه همين خيلي برام هيجان انگيزه .
كارتون هاي ديگه هم بود كه كلا همه توي خونه مي ديدن مخصوص بچه ها نبود با مامان و داداشم و حتي گاهي بابا مي شستيم پاش اما خوب پايه اصلي مامان بود : حنا دختري در مزرعه با پاكوتاه و اون پسر كوچيكه نيك ، چه قدر خودمو جاي حنا تصور مي كردم ، نل و پدربزرگ كه عاشق اون موهاي پرپيچ و بلند نل بودم ، بينوايان با كزت كوچولوي بيچاره ژان وارژان و خانواده تنارديه شايد جالب ترين چيز اين كارتون برام همون عروسك بزرگي بود كه كزت دوسش داشت و ژان وارژان براش مي خريد ، خانواده دكتر ارنست اسم دختره چجي بود فلون ؟ فلور ؟ اين كارتونم شديد دوسش داشتم و اينم برام بسيار رويايي بود و توي ذهنم هميشه منم به يك جزيره بي سكنه مي رفتم و يك خونه درختي داشتم ، زنان كوچك هم عالي بود از اون كارتون هايي بود كه نقش هاش را تقسيم مي كرديم من كتي بودم چون عاشق كتاب و نوشتن بودم عين اون ، براي كارتون فوتباليست ها هم تقسيم نقش داشتيم اونجا هم من شده بودم واكي باياشي همون دروازه بانه كلا توي بازي فوتبال هميشه دروزاه بان مي شدم ، جولز و جولي هم بودند دوقلوهاي افسانه اي كه جمعه ها نشون مي داد ، بابا لنگ دراز جودي ابت و سالي و جوليا كه البته اين چندتا مال يك ذره بعدتر بود ، عقب تر برگردم يادم مي ياد جمعه ها مي شستم نيك و نيكو را مي ديدم عاشق اون تيتراژ اولش بودم كه جشن بود و كالسكه هايي از گل داشتن چهارددستم خيلي بامزه بود ، فردي مورچه سياه كه يك ملخ اسبش شده بود ، هاج زنبور عسل را هم نگاه مي كردم يك دست بند بدل رنگي رنگي درشت هم داشتم كه دستم مي كردم و فكر مي كردم حسابي شبيه مامان هاج شدم حالا ! ، جزيره ناشناخته هم همون موقع ها بود كنام و سرندپيتي آخي هنوزم فردوسي پور را مي بينم ياد سرندپيتي مي افتم :دي ، ديدن خانم لرا هم كه داغش به دلم موند مثل كارتون چوبين و برونكا كه هيچ وقت قسمت نشد اين مادر عزيز چوبين را مشاهده كنيم ، پينوكيو هم بود البته زياد برام محبوب نبود همش از اينكه گول گربه نره و روباه مكار را مي خورد حرصم مي گرفت ، ولي سنبادم با مامانم مي نشستم نگاه مي كردم عاشق اون شيلا بودم خيلي خشنگ بود ، كارتون هايي هم بود كه فكر مي كنم مامانم بيشتر از من دوست داشت مثل بچه هاي كوه آلپ لوسين و دني كه پاش شكسته بود و اون اسب چوبي كه لوسين مي تراشيد ، يا اون كارتون رامكال ، آليس و استرلينگ هم اسم دختر پسره بود و ماشيني كه براي اولين بار به دهكده اومده بود ، يك سري كارتون ها را هم دوست داشتم كه به موقع عين سريال نشون نمي داد همش تيكه تيكه بود حرص مي خوردم چي بود بچه هاي مدرسه آلپ؟ و اون خرس هاي مهربون كه هر كدوم روي شكمشون عكس يه چيزي بود ، بعضي كارتون ها را هم به انواع و اقسام شكل ها ديديم چندين نمونه انيميشن و فيلم مثل ساراكورو و اون خانم مينچين نفرت انگيز ، هايدي و آن شرلي . از بعضي كارتون ها بدم مي يومد مثلا افسانه سه برادر را دوست نداشتم ، ماركوپلو را هم نه ، چاق و لاغربي مزه بود و اين خداحافظ و شب به خير واتو واتو كه اساسي رو اعصابم بود . كارتون هاي وطني هم داشتيم علي كوچولو ، زهره و زهرا ، خونه مادربزرگه كه اهنگش واقعا موندگار شد ، قورباغه سبز ، بچه جون ( خوب بچه جون من هستم درازه پا و دستم كله گنده دارم چشم قلنبه دارم :دي ) ، باز هم مدرسه ام دير شد ، قصه هاي مجيد ، مبصر 4ساله كلاس ، مسابقه محله ، هوشيار و بيدار ، اوسا بابا و مرمر خانم كه اتيشي مي شد و اون بهادر بي حال ، آقاي حكايتي ، مدرسه موش ها و خپل دوست داشتني ، زي زي گولو . مامور مخصوص حاكم بزرگ ميتيكمان هم خيلي بامزه بود اون حركات زمبه جدي جدي دوست داشتني بود و البته داداش كايكو چاقالو. مهاجران را هم نگاه مي كردم لوسيمي و اون سگ آقاي پتي بر كه همسر مي گه لپاش شكل لپاي پسر داييشه:دي . توي زمان ما پرداختن به ادم كوچولوها هم رواج زيادي داشت : داستان ممول و دختر مهربون چه قدر هم يك دفعه مدل موهاش مد شد:دي ، سفرهاي گاليور هم بود فلرتيشيا و من مي دونم :دي يا وروجك و اقاي نجار كه تركيبي از فيلم و انيميشن بود ، خاله ريزه هم بود كه با قاشق سحراميزش خودش كوچيك مي شد . يكي از كارتون هاي قديمي ديگه هم بنر بود اون سنجابه كه مي رفت توي جنگل عاشقش بودم ، بي خانمان هم بود كه مهم ترين درگيري من اولش بود كه پرين با قاصدك مي رفت توي هوا البته كه اينم باعث خيال پردازي من مي شد كه اگر تنها باشم چطور وسايل زندگي را جور مي كنم :دي بعضي كارتون ها هم همه گير بود و يك جورايي شديدا محبوب توي همه رده هاي سني مثل تام و جري ، پت و مت، لوك خوش شانس ، اون شتر مرغ و گرگه كه دنبال هم بودند ، ملوان زبل ، پلنگ صورتي . از اين سري كارتون ها بازم بودند اونهايي كه در حقيقت موضوع نداشت هر بار اتفاقي مي افتاد كارخانه اسباب بازي ، ماجراهاي تن تن ، كارآگاه گجت ، مداد جادويي كه هر چي مي كشيدي واقعي مي شد ، الك و دولك ، الفي ، پت پست چي ، آقاي سك سكه ، زبل خان ، كار و انديشه ، اون پنگوئن ها كه بدون كلام هم بود فقط مگ مگ مي كردند ، خپل و اون باغچه پرگل . يكي از كارتون هايي كه توي بزرگيم بهش بيشتر از بچگي علاقه مند شدم بارباپاپا است مي ميرم براش ها :دي بامزي هم بچه بود خيلي دوسش مي داشتم بعد يادمه صبحي بودم تلويزيون لعنتي هم فقط صبح ها مي ذاشتش اين قدر ناراحت مي شدم . كارتون هايي هم هست كه خيلي خوب توي ذهنم نموده مثل افسانه هاي توشيشان ، اون حيوون ها كه زير دريا بودند يه چيزي هم روي سرشون بودند ، اون كارتوني كه بچه ها توي جنگل بودند گروه شواليه هاي رز سياه ، يا اون جنگله كه يه سري سنجاب بودند توش دور گردنشون پشم هاي رنگي بود ، يكي ديگه هم بود اسم شخصيت بده زردانبو بود ، يكي هم يك اردكي بود يه قصر قديمي داشت و اسم خدمتكارش نانا بود . چند تا كارتون هم بود مخصوص كريسمس دخترك كبريت فروش و اسكروچ :دي هر سال مجبور بوديم ببينيمشون . كارتوني هم بود به اسم مانفي يك چنين چيزي اون فيله كه گوش هاي خيلي بزرگي داشت و لك لك ها كادو مي اوردنش ، جوجه اردك زشت هم بود . اي كيو سان هم مسلما خيلي از ما رو به اون حالت نشستن كشونده آخي ثايو جان را يادتونه :دي كارتون هاي حيووني هم زياد بودند المپيك حيوانات مي ميرم براش ، دهكده حيوانات هم بود اون پلنگه كه اهنگر بود و گربه هايي كه هميشه زندوني بودند ، ميشكا و موشكا خرس ها را مي گم . آخ ياد بل و سپاستين افتادم واي چه باحال بود ، جكي و جيل هم بودند اون دو تا بچه خرس بامزه ، در جست و جوي الدارادو اون شهري كه از طلا بود ، لك و لك و روباهي كه به هم مهموني مي دادن ، مگ مگ و دوستان زبل ، رابين هود و ماريان ، كشتي پرنده يوگي ، اوليور توايست ، آرزوهاي بزرگ همون خانم هاويشان ، هاكلبري فين . جدي كارتون هاي اون موقع چه با حال بودند خيلي هاش از روي كارهاي نويسنده هاي بزرگ بوده ها .
يك كارتوني هم بود نشون مي داد بي كلام يك اهنگ قشنگ داشت يه پشه اي چيزي بود توي باد مي رفت نمي دونم چرا فكر مي كردم فرانسويه بعد يك پليور صورتي داشتم كه اونم نمي دونم چرا فكر مي كردم فرانسويه بعد وقتي اين پلويره تنم بود ياد اون كارتونه مي افتادم :دي
بعضي كارتون ها وقتي شروع شد كه ما ديگه داشتيم بزرگ مي شديم مثل يك چيزي بود لاك پشت هاي نينجا و رئيس بزرگ ، سفينه فضايي ، شهر اجيلي و .....
زياد گفتم اما براي خودم خوشاينده اين خاطرات يعني هنوز دارم فكر مي كنم چيز ديگه اي هم بود ؟
تيتر را هم يادتونه كه اول برنامه كودك اون بچه كه پرده را مي زد كنار . اعتراف مي كنم خيلي سعي كردم عين اون بپرم و توي هوا ثابت بمونم :دي
نان بركت سفره
سرم شلوغ بود ديروز . يكي از همكارا ازم پرسيد حاضرم يك مقاله را براي مجله ترجمه كنم يا نه ؟ منم قبول كردم البته نه كه خيلي دلم ترجمه كردن بخواد اما در كل من از كار كردن با مجله لذت مي برم الانم البته همكاري دارم اما در حد مثلا يك مقاله تحليلي در ماه نه بيشتر . اگر قرار بود بدون توجه به چيزهاي ديگه و فقط و فقط از روي علاقه يك شغل داشته باشم دلم مي خواست روزنامه نگار بودم اونم نه روزنامه نگاري كه بخواد دنبال موضوعات روز اجتماعي و ... باشه ها نه شايد بيشتر منظورم يك نوع محقق هست اين كه يك موضوعي بهم بدن و ازم بخوان تحقيق كنم راجع بهش و يك مقاله در بيارم چنين چيزايي .
از راه اداره با آزرا رفتيم كتابخونه و كلي صحبت نموديم بيشتر در مورد مورد خريد منزل بعدشم رسيدم خونه همسري بيرون بود رفته بود دنبال يك سري كارها ديگه زنگ زد به من اگه حوصله داري لباس بپوش نزديك خونه يك پلاستيك فروشي بزرگ ديدم بريم ببينيم چي داره . راستش زياد حوصله نداشتم اما پوشيدم و راهي شديم بد نبود يك سري چوب لباسي خريدم و گيره لباس يعني گيره لباس كه احتياج نداشتيم اما همسر جان از اونجا كه سابقه درخشاني در شكستن گيره هاي لباس داره يك بسته پر و پيمون برداشت كه ديگه خيالش راحت باشه . بيشتر دنبال اين شمع كوچولوها براي زير وارمر بوديم كه متاسفانه نداشت . بعد من همونجا يك نون بربري ديدم و به همسر گرام گفتم بيا اگه پول خرد داري بريم نون بربري بخريم يكي دوتا ، كه داشت و جاتون خالي نون بربري داغ خالي خالي كلي فاز داد امروزم با كره و مرباي هويج به!
در رابطه با نانوايي خونمون خيلي خوش جاست يك عالمه نون هاي مختلف نزديك خونمون هست اوايل كه يك نمونه نوني بود نمي دونم اسمشون چيه زرد رنگن بيشتر از اون مي خريديم عالي بود اما بعد كيفيتش بد شد نون عادي هست حتي نون تنوري هم هست كه همسري دوست داره نون سنگك كه تابستونا مي خريديم مي رفتيم پارك شام نون پنير مي خورديم نون بربري كه من شديد دوست دارم البته وقتي تازه باشه يه چيز ديگه است نون فانتزي هم تا دلتون بخواد البته مصرف من و همسري در زمينه نون فانتزي فقط به نون ساندويچي وقتي بخواهيم همبرگري سوسيسي چيزي بپزيم محدود مي شه . خلاصه در بهشتي از نظر نان به سر مي بريم فقط نون موكتي نازك ها نزديكمون نيست كه البته الان چند ساله كلا نديدم ديگه ازشون . من خيلي دوست دارم هر چند وقت يك بار يك نمونه نون بخورم و عخشم هم با اين قضيه كنار اومده خوشش هم مي ياد . فقط اصلا حاضر نيستم نون كنجدي بخرم به نظرم خونه را كثيف مي كنه و البته از اين بسته نون هاي اماده دم سوپر هم بدم مي ياد .
مجرد بودم خونه مامان اينا اونجا هم به نون توجه خاصي مي شد و حتي مثلا فاصله زيادي را مي رفتن تا حتما از فلان نانوايي بربري بخرن و انواع اقسام نون هم داشتن يك طبقه فريزر كه به مدد ماكروفر عين نون تازه مي شد . البته نون هاي فانتزي براي صبحانه هم زياد مي خريدن مامان اينا و همين طور نون خشكه . من نون خشكه با پنير خيلي خيلي زياد دوست دارم اما به صورت بي رحمانه اي نمي ذارم بخريم چون بازم از كثيف شدن خونه عزيزم هراس دارم . نون خونگي هم خوبه البته خيلي حجيمه اما خوشمزه است يك زماني يكي از همسايه ها تنور داشت بعد ازش قرض گرفتيم يك مدت ، توي حياط چندين بار نون پختن مامانم و مامان بزرگم اين قدر خوشمزه بود خيلي حس جالبناكي بود اما خوب دردسرش زياده من اصلا امتحان نكردم زدنش توي تنور يا دراوردنش از تنور كه اصلا با جرعت من نمي خونه ورز دادن خميرشم كار من نيست خوب .
خانواده همسري اينا هم تابلوئه ديگه نون از دم سوپر !
ادامه مطلب چيز خاصي نيست براي خودمه يكي دو تا نكته كه مي خوام يادم نره .