جنين شدنت مبارك مادر !

ادامه نوشته

وضع حمل زنان فاميل

ادامه نوشته

دو سال و دو ماه و دو تا قلب

ادامه نوشته

بازديد عيد ، فكرشو بكن !

ادامه نوشته

واقعا دلم نمي خواد

ادامه نوشته

وقتي به همكارا مي گم

ادامه نوشته

بدو چپ و راست كن كمرو !

ادامه نوشته

چي صدا كنم تو رو

ادامه نوشته

تو قلبت قلب عاشق هاي دنياست !

ادامه نوشته

اين روزا

ادامه نوشته

ماجراهاي من و معده ام

ادامه نوشته

پيك نيك شهريوري

ديروز با اقوام مادري براي شام قرار داشتيم كوه صفه . ديگه آخرين فرصت هاي بيرون رفتنه يك جورايي . رسيديم خونه كمي استراحت حمام و كاراي جانبي همسر و خلاصه خيلي دير رفتيم البته به موقع رسيديم . مامان اينا براي ظهرشون پيتزا داشتن كه براي ما هم گذاشته بودند منم شكمو آخرش از پيتزا گوشتش خوردم . اون بالا هم رفتيم هوا عالي بود حتي ديگه به سرد مي زد و من درو خودم پتو پيچيدم . يكي از زن دايي ها آش درست كرده بود منم عاشق آش در حدي خوردم كه هنوزم حالم بده :دي اما خوب عوضش خيلي چسبيد . من و همسري زودتر برگشتيم چون خوابمون مي يومد و صبح بايد سر كار مي رفتيم اما بقيه نشستن . در هر صورت خيلي خوش گذشت دست بانيانش درد نكنه :دي

خبر ديگه اي نيست همين حرفم نمي ياد .

ادامه مطلب براي خودمه . اتفاق جديدي هم نيفتاده :دي

ادامه نوشته

يك سوزن به خودم

ادامه نوشته

بدون هر جا دلت خوش بود همون جا خونمون مي شه

ادامه نوشته

مثل يك رنگين كمان هفت رنگ

ادامه نوشته

روزاي سخت نبودن با تو / خلا اميدو تجربه كردم

ادامه نوشته