جنين شدنت مبارك مادر !
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 7:41 توسط پپر پریا
|
ديروز با اقوام مادري براي شام قرار داشتيم كوه صفه . ديگه آخرين فرصت هاي بيرون رفتنه يك جورايي . رسيديم خونه كمي استراحت حمام و كاراي جانبي همسر و خلاصه خيلي دير رفتيم البته به موقع رسيديم . مامان اينا براي ظهرشون پيتزا داشتن كه براي ما هم گذاشته بودند منم شكمو آخرش از پيتزا گوشتش خوردم . اون بالا هم رفتيم هوا عالي بود حتي ديگه به سرد مي زد و من درو خودم پتو پيچيدم . يكي از زن دايي ها آش درست كرده بود منم عاشق آش در حدي خوردم كه هنوزم حالم بده :دي اما خوب عوضش خيلي چسبيد . من و همسري زودتر برگشتيم چون خوابمون مي يومد و صبح بايد سر كار مي رفتيم اما بقيه نشستن . در هر صورت خيلي خوش گذشت دست بانيانش درد نكنه :دي
خبر ديگه اي نيست همين حرفم نمي ياد .
ادامه مطلب براي خودمه . اتفاق جديدي هم نيفتاده :دي