من ناراحتم

راستش من خام بازی های بلاگفا شدم و اون موقعی که می شد ، صفحاتمو ذخیره نکردم و بنابرین خاطرات یک سالم پرید حالا هم شهریور واقعا چه معنی می ده ؟ اگر قرار باشه دود بشه چرا اصلا می نویسم چرا کنده نمی شم چرا نمی رم ؟ چون می گم خونمه می خوام خاطره هام کنار هم باشه اما همین طور که داره این خاطره ها ریزش می کنه خوب کاش می رفتم پس

و الان دارم جدی فکر می کنم که پاشم برم یه جا دیگه وبلاگ بزنم چه کاریه این چسبیدن های الکی شایدم برم هفته اینده فعلا اعصابم خرده حس و حال ندارم از غروب جمعه هی به همسر گرام گفتم حالم بده یک جور دلشوره و استرس از شروع هفته می ترسم نمی دونم چرا این طوریه بعدش شنبه دم خونه سوار ماشین شدم راه بیفتم یک اقای آژانسی هم وارد کوچه شد و بعد خیلی شیک دنده عقب گرفت کوبوند توی ماشین حالا چیز خیلی خاصی نشد اما فکر کن همون لحظه خروج از خونه تازش اقاهه پیاده شده نگاه می کنه می گه چیزی نشده و گازشو گرفت رفت یعنی حتی نگفت ببخشید! بعدش یک شنبه اومدم سر کار وقت رفتن که شد دیدم به صورت شیکی ماشین جلویی و عقبی چسبوندن سپر به سپر دقیق منظورم سپر به سپره ها یعنی نه حتی یک میلیمتر! اخه خدایا مردم چه قدر خودخواهن فکر کن مجبور شدم خودم برم خونه بعدش برگردم ماشین را ببرم ! عصرش رفتیم برای پسر دوستم کادو تولد بگیریم یک دورهمیه در حقیقت ساکن اصفهان نیست دوستم اومده خونه مامانش و گفته من و رها بریم پیششون خواهرشو و اینا هم هستن منم به نظرم رسید خوب سقف 50 تومن خوبه و یک اسباب بازی بگیریم ببریم یعنی شوکه شدم قیمتا اصلا حتی شبیه دو سال پیش که برای رها خرید می کردمم نیست باورم نمی شد قیمتا تومنه . ماشینای اسباب بازی تقریبا کوچیک 85 تومن چیز خاصی هم نداشت این عروسک چراغی های کف دستی روی سی و چهل بود که آدم روش نمی شه اصلا ببره ! خلاصه نهایتا یه خانه بازی خریدیم . رها هم به شدت ناآرومی کرده بود یک کمی هم با پرهام بحثم شد . بعدشم دیدم گردن بندم پاره شده یعنی طاقتم تموم شده برا این بدبیاری ها یک خبری هم شنیدم که گفتن احتمالش هست اما نمی گم انرژی بد جذب نکنم که اگه اتفاق بیفته افتضاحه خسته شدم پرهام می گه الکی فکر نکن بده تا چیزای بدو جذب نکنی!

دوشنبه هم اومدم سر کار یک پا ایستادن دیروز اب کل اصفهان قطع بوده هر چی من می گم بابا خونه ما قطع نبود ، خونه دوستم هم نبود همکارم اومده نزدیکای ما هستن بهش می گم ابتون قطع بود می گه نه  حالا اعلامم شده بود ممکنه اب اصفهان قطع شه اما خوب این منطقه آبش قطع نبود دیگه حالا چه می دونم چرا؟!!!! بعد انگار نه انگار می گن نه همه جا قطع بوده احساس حماقت به آدم دست می ده ما داریم گل لگد می کنیم می گیم ابمون قطع نبوده دروغ داریم ؟بعد اصلا عصبی می شم چرا وارد بعضی بحث ها می شم چرا مقاومت می کنم چرا چرا چرا..... همکارم تعریف کرد که سرویس پسرش امسال ون بوده و بعد رفته دعوا کرده گفته ون خوب نیست اما مسئولا قانعش کردن خوبه و بعد زنگ زده به پسرش گفته ون دوست داری سرویس مدرسه ات باشه یا برم بگردم عوضش کنم ؟ بعد منم بهش گفتم ببین اون خانما بهت درست گفته بودند زیادی استرسی هستی اصلا در سطح نرمال نیست این کارا به نظرم داری بچه رو هم اذیت می کنی یعنی چی زنگ می زنی می گی سرویستو دوست داری یا نه؟ فقط باعث استرس بچه می شه که ون میشه چیز خوبی نباشه اصلا می بریش تو فکر ! بعدش ناراحت شدم که اصلا به من چه فکر کنم ناراحت شده آخه !!!! عصر هم یه سر رفتیم خونمون تر و تمیز و مرتبش کردیم یه ذره خرده کاری مونده فقط شامم ژامبون و خیارشور و گوجه خوردیم . از اون روزی که سر رها داد زدم انگار حرمت کار برام ریخته و خیلی دعواش می کنم واقعا ناراحتم دیشب نصفه شب بیدار شد می خواست همین طور شیر بخوره و بخوابه این قدر خورد کلافه ام کرد دوباره نصفه شب سرش داد زدم ناجور بعدم ولش کردم طفلک گرفت خوابید اما توی خواب هی هق هق می کرد و می گفت مامانی مامانی ! وای دلم آتیش می گیره یادش می افتم . حس تنفر دارم از خودم . اون قدر حالم بده دلم می خواد برم خونه حیف روز بدیه نمی شه مرخصی گرفت .

دوشنبه روز جهانی آلزایمر بوده جدیدا می گه آلزایمر یک بیماری مسری هست اما ظاهرا این از اون موضوع هایی هست که صحبتش شده کشف هایی هم شده اما هنوز آن چنان قوی نیست این نظریات و جزئیاتش و مصرف علمی داره نه عمومی.

سه شنبه هم روز جهانی بدون خودور هست .

نوشته های شهریور باز پریده پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سالگرد ! ماهگرد !

شنبه اداره عادی بود البته خبرای بد کاری فراوونه تن و بدنمون داره می لرزه می گن نیمه دوم سال شرایط حقوقی به هم می ریزه احتمال تعدیل نیرو هست و هزار تا چیز ترسناک دیگه ... کاش این 94 لعنتی تموم می شد ... خونه که رسیدم قورمه سبزی پختم و یاد حرف شیر کوچولو افتادم یک کمی رب بهش زدم و بعدم هی به خودم گفتم چرا رب زدی بد می شه ال می شه بل می شه اما نه جدا از نتیجه راضی بودم مزه اش را تغییر نداد رنگش را ملایم کرد فقط و خیلی خوشمزه بود ممنون دوستم ...

شبش رفتیم هایپر در حقیقت پنیر و خمیر دندون نداشتیم گفتیم بریم پنیر و خمیر دندون بخریم با یک کمی ترشی و رها خانمی هم یک مقدار بگرده بعدش نمی دونم چطور خریدمون شد 80 تومن ناقابل ! یعنی هیچ چی نخریدیم ها یک مشت خرت و پرت که اصلا چیز عمده یا گرونم توش نبود . چرخ خریدای هایپر بعضی هاش شکل ماشینه و رها این دو بار که رفتیم خیلی خوشش اومده و یک مدتی می شینه توشون و رانندگی می کنه و تمام مدت داره بوق می زنه :دی یک قمقمه آب صورتی هم براش خریدم یعنی این وسیله ها را دیده بود ذوق زده قمقمه را برداشته بود می خندید می بوسیدش منم دیدم واقعا برای بیرون رفتنش ظرف آب نداره براش خریدم اما یک چیزی را این قدر ذوق داره می خره می یاره از فرداش نیگاشم نمی کنه . دیگه اینکه توی هایپر کلی لوازم التحریر آورده بودند وای خدایا چه قدر قشنگن اصلا این دفترا را که می بینه آدم ذوق مرگ می شه دیگه منم برای ثنا و امیرعلی یک چیزای خریدم از طرف رها . شبم رفتم خونه ثنا اینا و کادوشم با خودش برد دخترک رفیق باز! 

یک شنبه هم اداره آروم بود شام هم از قبل قورمه سبزی داشتیم تولد دختر همسایمون بود بعد دیدم یکی درمونو می زنه یک پسر کوچولو سه چار ساله می گه رها هست؟!!! چشام 4تا شد و رها هم دوید از ته اتاق علی علی !!! بعد خانم همسایمون اومد که اره تولد ثناست و خواهرام اومدن علی هم پسر خواهرمه تابستون می یومده تو حیاط با رها بازی می کردن حالا هی سراغ رها را می گیره اجازه بدید رها هم بیاد جشن و بدین گونه دخترکمون رفت تولد . شبشم رفتیم لباساش را که با پست رسیده بود از خانم فروشنده تحویل گرفتیم این قدر ذوق زده بود حالا لباسا هم سایز 4 سالگی گرفتم عین خیالش نبود که همون طور شلخته شلخته پوشیده بود و قر می داد !

دوشنبه اداره چندان اروم نبود دختر دیوونه با همکار جدیدش دعوای بسیار ناجور کرد و تهمت و بد و بیراه حالا تن و بدنم داره می لرزه باز دوباره به ما گیر ندن !!!! رها خانمم بعد ناهار با مامان و دوستاش رفته بودند باغ تا غروب وقتی اومد از خستگی دیگه نا نداشت مامانم هم ازش خیلی راضی بود دختر خوش اخلاقی بوده و با همه بازی کرده . شام چیزی جز نون پنیر نبود اما همسر گرام بنده را برد تا برام کادوی سالگرد ازدواج بخره ریمل و پن کک دستش درد نکنه خوشحال شدم به فکر بود .

سه شنبه 4امین سالگرد ازدواجون بود چه زود گذشت آدم باورش نمی شه انگار همین دیروز بود با لباس عروس وارد خونمون شدم حالا یک دخترک ماه و آسمونی صدام می زنه مامانی ! خدایا شکرت با همه پستی ها و بلندی های این 4 سال در مجموع که بهش نگاه می کنم حس خوبی دارم ممنونم . کادوی این جانب هم برای همسر گراممون رزرو جلسه ماساژ مخصوص سر به خاطر همون میگرنش و اینا بود که شدید هم خوشحال شد . سه شنبه پرهام عالی و رمانتیک بود این قدر اس ام اسای خوشجل بهم داد این قدر زنگ زد و چیزای قشنگ قشنگ گفت عصرم گل خرید اورد خونه مامانم هم برامون شیرینی پخت دستش درد نکنه شامم رفتیم پیتزا خریدیم از انسه تو مرداویج گفت نیم ساعت 45 مین طول می کشه ما هم رفتیم پارک این قدرم از این پارک بدم می یاد 20 دقیقه ای زنگ زدند اماده است رها هم جیغ و داد ابازی ابازی یعنی می خوام با اسباب بازی ها بازی کنم و نمی یام خلاصه با کلی وعیده وعید اوردیمش که برو تو مغازه تو پیتزاها را بگیر برات سیب زمینی می خریم و از این حرفا همه چیز عالی بود خدای شکرت

4شنبه اداره خبر خاصی نبود کتابخونه هم رفتم شامم حاضری خوردیم و همسر جان هم جلسه ماساژ کادوش رفت که خیلی هم راضی بود و بهش حال داده بود خوب خدا را شکر . مامان هم زبرا کیک پخت برامون آورد خوشمزه بود.

5شنبه خونه بودم شامم کباب بیرون پز داشتیم ظهرم خودم رفتم خونه مامان اینا فلافل پخته بود مامان . رها عاشق این جرو چیزاس که خودش می تونه دستش بگیره و گاز بزنه البته روش سسم می زنم براش اما وقتی سس هست فقط خود سس را لیس می زنه  و وقتی دیگه سس نزنم بی خیال می شه و خود فلافل را می خوره . عاشقشم واقعا عاشقشم . عصرم با مامان رفتیم ماهی خریدیم . دختر کوچولوی من توی این روز 17 ماهه شد . عاشقشم . نفسمه . یعنی جدا می پرستمش . با عشق همه کاراشو نگاه می کنم . عاشق تخته نقاشی مغناطیسیشه و بهش می گه خط . می گه بیار برام روش خط بکش بعد که یک کم خط می کشم می گه دا یعنی حالا دایره بکش بعد می گم می خوای امتحان بدی می گه آآ یعنی اره شکلای مختلف می کشم و می گم کدوم دایره است اونم دایره را نشون می ده منم براش دست می کشم بعد نقاشی می کشم و اون می شینه می گه اینی که کشیدم چیه :دی بازی دیگمون این روزا اینه تو چشای هم نگاه می کنیم خیره می شیم ببینیم کی زودتر خنده اش می گیره :دی حس مالکیتشم زیاد شده همه چیزو بر می داره منه ! منه ! اون روز دست پرهام دور گردنم بود بدو بدو اومده می گه نه نه ! پرهام می گه چیه کاری نکردم که می گه دس ! دستشو برداشته سریع پریده بغلم می کنه و با تاکید به پرهام می گه منه !

جمعه صبح همسر جون به خاطر ینده پاشد رفت عدسی خرید دستش درد نکنه خیلی چسبید ناهارم که ماهی داشتیم طبق معمول اما قبل ناهار  رفتیم پارک خوش گذشت رها بدو بدو می ره از پله های سرسره بالا بعدم از تولنش رد می شه می یاد سر سرسره و صدا می زنه بیان بغلم کنین لیز نمی خورم :دی در این حد شجاع هست . عصرم مامان ذرت مکزیکی خریده بود و بلال کرد دفعه اولم بود می خوردم خیلی خوشمزه تر از بلالای خودمون بود نرمه نرم . رها هم تونست بخوره حتی .

شنبه هم اداره باز دختره با همکارش دعواش شد خونه هم خورشت لوبیا سبز پختم و تصمیم گرفتم با رها برم پیاده روی که چنان بارونی شروع شد بیا و ببین بعد که بارون تموم شد همسر رفت آرایشگاه و منم با رها رفتم پدرمو دراورد شدید پشیمونم کرد راه رفتنش و حواسش پرت شدن به هرچی رو زمینه یک طرف اما کلا حاضر نیست راه بره دو قدم که می ره برمیگرده پاهامو می چسبه و می گه خ خ یعنی خسته ! شیرازی حتی حاضر نیست بهتر حرف بزنه

در زمینه دست شویی رها واترقیدن بدی داشته این بچه یک زمانی هم جیششو می گفت هم پی پی بعد کم کم جیششو نمی گفت ولی پی پی را می گفت حالا یک مدته پی پی را هم نمی گه و اخیرا دو بار توی خواب جیش کرده کاری که حتی نوزادیشم انجام نمی داد!!!!! بعدش در مورد حرف زدنم که گفتم خیلی از چیزایی که قبلا واضح می گفت الان فقط اولشو می گه این موضوع یک کمی نگرانم کرده .

یک امار جالب دیگه تا حالا فکر کردین هزینه تولید اسکناس چه قدره ؟؟؟؟ این عدد بر اساس شرایط و تعداد متفاوت و بین 100 تا 110 تومن هستش!