سيلام سيلام

ديروز اضافه كار موندم و رسيدم خونه ديدم بله خاله پري اومده و شب هم تولد دعوتم . زود يك كم شير و خرما خوردم . و يك لباس مناسب با شرايط خاله پري پوشيدم :دي دلم دامن كوتاه مي خواست ولي خوب شلوار دم پا سبز با بلوز از اين آسينهاي شبيه كيمونوي سبز و صندل سبز پوشيدم موهامم بردم بالا با گل سر سبز بستم سريع در عرض 15 ربع فكر كنم . همسري اومد دنبالم رفتيم براي تعويض آباژور كه من منصرف شدم ولي ترافيك باعث دير رسيدنمون شد . در نتيجه مستقيم رفتيم خونه خواهر شوهر گرام .

اولش به حرف زدن خالي و ميوه خوردن گذشت بعدش شلوغ پلوغ كرديم و يك عالمه رقصيديم و شيطوني و از اين حرفها . شام خورديم قورمه سبزي ، كباب كوبيده ، كباب برگ ، كباب پر يا لقمه اي . بعدشم كيكش كه شكل هاپو بود و اخر سر كادوها . مادرشوهرم يك جفت كفش اسپرت سفيد صورتي براي خريده بود با يك سكه ( نمي دونم ربع ، نيم ، كامل ، اليزابت كه احتمالا اليزابت بوده يا ربع ) مامان باباشم يك سكه به علاوه يك عروسك كه  خيلي خوشش اومد و كلي بوسيدش و يك ست ماشين لباس شويي و اتو و ميز اتو صورتي . من و شوشو هم كه پيراهن قرمز . برادر شوهر كوچيكه يك صندلي بادي و يك اسباب بازي كوشولو . خاله بزرگه يك اسباب بازي – خاله كوچيك تره يك بلوز و يك جفت كفش و يك سكله گمونم اليزابت  .

آدي تو تولدش باز خوش تيپ تر و قشنگ تر از مواقع ديگه شده بود . من شديد خسته بودم و واقعا اخر تولد داشت خوابم مي برد .

حواشي تولد :

1-     سر به سر باهار و خاله بزرگه گذاشتن كه به خاطر داماد روسري سرشون مي كنن و اونا هم با حرص شروع كردن دفاع كردن ها ها

2-     يك عالمه هي بهم گفتن چه خوش هيكل شدي نمي دونستن كار كار گن هستش :دي

3-     تولد پرخرجي بود كه اصلا هم تزئين نداشت من اگه بچه داشتم دلم مي خواست يك عالمه تزئين بكنم با فست فود

4-     فرش جهيزيه خواهر شوهر را هم ديديم دست باف بود يك جوري شدم فرشاي من ماشينيه خوب عوضش بقيه ماركاش با من قابل مقايسه نيست شايد بايد منم بقيه چيزها را در همين حد مي خريدم پولشو مي ذاشتم براي فرذش دست باف