اولين پست سال جديد
سال نو مبارك باشه براي همه دوستاي خوبم يك عالمه آروزي خوب دارم
عيد خوبي نداشتم اميدوارم بقيه سال بهتر باشه يعني دقيقا از شب 29 تا همين حالا به شدت سرماخورده و بي حالم و اصلا نمي تونم از اتفاقات خوب هم لذت ببرم حالم به هيچ عنوان خوب نبوده
اما اتفاقات اين مدت :
گردش و تفريح خاصي كه نبود فقط قبل از عيد با مامان بابا سام سام همسري و خانواده داييم رفتيم چادگان كه خيلي خوش گذشت و روز آخر من و همسري تنها اونجا مونديم بازم خيلي خوب بود فقط يك مقاديري سر غذاي اون روزمون با زن دايي كل كل داشتيم و اصلا از برخوردش خوشم نيومد من و همسري تصميم گرفتيم ساندويچ بخوريم و اونم گير داده چرا اين قدر تنبلين برنج و جوجه درست كنين حالا نه يك بار و دو بار ها ! آخه بگو به تو چه ما دوست داريم غذاي غير سالم بخوريم . بقيه عيد هم به عيد ديدني هاي فراوان گذشت .
روز اول همسري اومد خونه ما با يك گلدان گل خوشگل يك جعبه شيريني يك جعبه سوهان يك نيم سكه يك قلب عروسكي و يك انگشتر نگين دار خيلي خوشگل نقره . منم واسه همسري يك تخته نرد صنايع دستي خريده بود يك پيراهن مردانه و يك سر رسيد كه توي تاريخ هاي خاص براش يك چيزايي نوشته شده بود . بابا به من 30 تومن و به همسري 150 تومن عيدي داد . مامانم 20 تومن بهم داد . بعد رفتيم خونه مامان بزرگم اونم 20 تومن به من و 50 تومن به همسري داد . ناهار همسري خونه ما بود و عصرش رفتيم خونه دايي من كه نفري 20 تومن بهمون عيدي داد . بعد رفتيم خونه عموم نفري يك سي دي :دي بعد هم رفتيم خونه مامان همسري كه بهم نيم سكه داد . از اونجا خونه دايي بزرگه همسري رفتيم و بعد براي شام برگشتيم خونه همسري اينا . روز دوم صبح با مامان اينا رفتيم خونه همسري من موندم اونجا و ظهر رفتيم خونه مامان بزرگش . كه مامان بزرگش 10 تومن بهم داد و عمه اش هم يك بلوز ياسي قشنگ خريده بود برام . عصر رفتيم خونه يكي ديگه از عموهاي من كه به من يك روسري ياسي داد و به همسري يك پيراهن مردانه سفيد . خونه عمه ام رفتيم كه 10 تومن به من عيدي داد . شب هم شام دعوت بوديم خونه خاله همسري و خوش گذشت . روز سوم صبح خونه بودم و تونستم كمي استراحت كنم . عصرش همسري اومد رفتيم خونه عمو بزرگه من كه 10 تومن بهم عيدي دادن . بعد رفتيم خونه داييم اونم نفري 10 تومن عيدي داد . بعدش همه با هم رفتيم خونه دايي مامان و بعد هم پسر دايي مامان . شبش هم دعوت بوديم خونه خاله بزرگه همسري براي شام و خوش گذشت اونم . كلي بزن و برقص بود . روز چهارم صبح همسري و مامان و خواهرش اومدن خونمون و ظهر همسري موند ناهار خونه ما . عصرش رفتيم خونه عموي همسري و بعد هم خونه خاله ديگش مهمون بوديم براي شام و خوب واقعا خسته شدم اين مدت . روز پنجم هم دوستم از صبح تا عصر پيشم بود و يك عطر برام آورده بود . عصر هم از بي حالي داشتم مي مردم . امروز هم سر كار مي باشم و گزارش در وكنم .
در ضمن قبل از عيد رفتم دو تا لوستر براي پذيرايي و يك لوستر براي آشپزخانه و يك گدان مسي رنگ با گل هاي طلايي داخلش براي خونه ايندمون خريد نمودم .