ديروز هم چنان حالم بد بود و تب داشتم . همسري بيچاره بعد از كار اون همه راه را كوبوند اومد دنبالم بريم دكتر رفتيم كلينيك خانواده و دكتر برام قرص و كپسول و شربت و دو تا آمپول نوشت كه اومديم خونه و هر دو را زن دايي گرام برام زد . بعدش خيلي حالم بهتر شد خيلي واقعا تبم بريد و قوي تر شدم الان هم خوب خوب نيستم ولي بهترم .

همسري ديشب پيشمون موند شام كتلت بود كه البته من پنير خامه اي خوردم و با هم بفرماييد شام را ديديم و كمي هم كتاب خوندم . آهان مرمر هم عيد ديدني اومدن خونمون و گفت آتليه باحال براي عكس اسپرت تو باغ درياچه سراغ داره كه شمارشو برام مي گيره . اين مرمر فاميلمونه كه آاريشگره و خيلي سر و زبون دار و خوش خلقه چون با طيف وسيعي از آدما ارتباط داره اطلاعات خيلي خوبي هم تو اين زمينه ها داره و كلا منبع اطلاعات محسوب مي شه .

از پنجره دفتر كارم پارك پيداست خيلي خيلي قشنگ شده . چه قدر دلم ساندويچ مي خواد .