کیش بی کیش
دوشنبه کارا یک مقدار زیادتر بود رها هم با مامانم اینا رفت شهرکرد عصر جلسه مهد بود و دفتر کارا را نشون دادند نقاشیش واقعا عالی و شگفت انگیز بود به نسبت بقیه مامان نورا را هم دیدم کلی تشکر کرد و عنوان کرد دخترش فقط و فقط به خاطر رها می یاد پیش دبستانی . کلا خوب بود و گفتن 5شنبه اینده جشن یلدا هست و رها چون غزل را خوب بلده قراره بره با بچه های پیش 2 گروه سرود اینش خیلی خوبه ولی واقعا باز برنامه سفر ریخت به هم ...... نمی دونم چرا قسمت نمی شه ان شاا.... یه چیز خوب جلوی رومونه برای مسافرت
سه شنبه اداره بودیم درست حسابی یادم نیست اصلا چرا پس فقط شبش قرار بود ما شام مهمون کنیم کباب بناب خریدیم بردیم خونه مامان اینا دایی هم خیلی دیر اومد و دور هم خوردیم در زمینه فرزندخواندگی مامانم صحبت کرد اصلا محل نداد.
4شنبه اداره بودیم همکار محترم رفت جلسه کارا هم این قدر یک دفعه زیاد شد که نگو خبری نبود کلا پرهام جانم رفت فیزیوتراپی کلی برای 5شنبه اش برنامه ریخته بودم زرتی اومد گفت قراره برم اداره حالمو گرفت .
5شنبه خونه بودم رها را بردم کلاس شنا که گریه افتاد و اخر کلاسو نموند چون با یک دختر ده ساله مسابقه داده بود باخته بود حال اون وسط گریه گفتم بیا امروز از بوفه استخر برات خرید کنم رفتیم چیپس خرید گفتم باز کنم بخوری ؟ می گه نه اول دیدم یه های بای برام برداشتی تو خونه اونو بده بهم !!!دیگه تا عصر پرهام اومد رفتیم یک مقدار اجیل خریدیم و یک تلم رها جونی برداشت . تا دیروقتم بیدار موند . از حالا هم داره می گه خاله گفته شب یلدا دیر بخوابین :دی
جمعه خونه بودیم بعد صبحانه رفتیم انقلاب قدم زدیم سیب زمینی و قارچ و میگو خوردیم خیلی حال داد بعدم کلاس شنا که رها عاشق کرال سینه شده و شدید تمرین می کنه ناهارم پلو میگو داشتیم خبر خاص دیگه ای نبود شنبه می خوام برم کتابخونه از واکنش همکار لعنتی می ترسم .