ديروز دختر دايي گرام راهي بيمارستان شد تا ني نيش به دنيا بياد خدا را شكر يك دختر سالم و قيافه شم بد نيست هر چند در مورد بچه يك روزه نمي شه نظر داد . اسم ني ني جانان هست به نظر همه اسم زشتيه ولي من اسمشو دوست دارم . ديرور مجبور شدم اضافه كار بمونم بعد هم رفتم كتاب خونه و برگشتم خونه يك مقاديري كتاب خوندم مقاديري خونه مامان بزرگ و صحبت با همسري ماهم و بعد هم اون قدر خسته بودم كه خوابم برد . شايد بريم مسافرت هفته ديگه خيلي معلوم نيست .

روزهاي اروميه بعد از اون همه مهموني عيد خيلي دلم مي خواد بيكار توي خونه باشم شديد دلتنگ همسر ماهم هستم خيلي دوسش دارم و بيشتر از قبل قدرشو مي دونم . فكرم درگيره جشن عروسيه نمي دونم چي كارش كنم . ولي دلم مي خواد بيشتر به خريد فكر كنم . به برنامه آخر هفته و اين جور چيزا .