بی انصافی
شنبه
1شنبه
2شنبه
3شنبه اولین جلسه کلاس جدید چرتکه برگزار شد و قرار شد ساعتش زودتر بشه
4شنبه مامانم رفت مسافرت ادرارش هم مشکل پیدا کرد دم رفتن خیلی ناراحت شدم
5شنبه خورشت کرفش درست کردم رها را بردم شنا مربیشم یادش رفته بود مایوها را بیاره
جمعه
شنبه کامپیوترم خراب بود اعصابم خرد بود اصلا روز بدی بود افتضاح
1شنبه بله فهمیدم که سرپرستمون داره می ره کار که زیاد می شه سر جای خودش و ناراحتی شدیدم از این که حق منه جاش باشم و اصلا به روی خودشون نمی یارن و کسی را می خوان بذارن که سابقه کارش دو سه ماهه دلم بدجور گرفته .
2شنبه یکی از خانمها رفته با یکی از سرپرست ها صحبت کرده اونم گفته نه فعلا تصمیمی نگرفتیم و اینا هر چند گرفتن پرهام زود اومد منو برد کتابخونه برگشتنه فهمیدم لباس ورزشی های رها اماده است رفتیم گرفتیم یک کمم پرهام رفت توی ژست که ناراحته از دستم سرم تو گوشیه دل دیوانه را دیدیم یک خواننده قدیمی که زیادم دیگه کارش رونق نداره و اشناییش با یک خانم جوان بد نبود
چیزی یادم نمی یاد خیلی گذشته