هفته ها هفته ها
شنبه اداره هستیم کار خوبه تا مهندس نمی یاد یه کم پیچیده می شه همکارم می مونه من می رم خونه و شامم سوپ درست می کنم خیلی خوشمزه است . مامان برای پیانو رها کیک پخته متاسفانه معلمشون مریضه تعطیل می کنه کلاس را . همین چیزا . عصرم پرهام می یاد با هم می ریم شلوار بخره . و البت رها یک مقداری حسودی می کنه.
1شنبه روز شلوغمون باز مدیر نیست باز رفته من تا 5 می مونم اما بیشتر امکانش نیست می رم و همکار می مونه دلشوره بد و عجیبی دارم شام مامان کوفته داده دستش درد نکنه رها را می برم استخر ناچار می رم خونه مامان اینا و دیگه موندگار می شم اتفاق بدی خدا را شکر نیفتاده اما حالم دگرگونه.
2شنبه کارت غذام سوخته این قدرم دردسر این چیزا حالا اخرشم درست نشد اما انگار به حضور خودم نیاز نیست که باز همین خوبه . یک خبرای خوب پاداشی داریم خونه مامان اینا هم دایی بالایی اسباب کشی کرده خوبه ولی بعد توی خونه باز رها اعصاب خوردی راه می اندازه باز دعوا شام مرغ و الوچه داریم بد نیست اما خبرای بدم اعصابم را ریخته به هم .
3شنبه اداره ایم قراره شلوغ پلوغ بشه کارا اما شیفت می کنه به فردا یک جوری خوبه یک جوری بد دیگه اضافه کار نمی مونم می رم خونه مامانم همسایه های جدید اسباب کشی کردند خیلی سرمون شلوغه قضیه دلار پیش اومده سردرگمم شامم گوشت چرخ کرده و سیب زمینی داریم . راننده سرویس رها گفته نمی یاد دنبالش فردا ظهر موندم چه کنیم فردا را. یک بحثی با پرهام دارم سر بی خیالیش سر اینکه اصلا نمی گه خوب چه کنیم چه نکنیم شامم گوشت چرخ کرده و سیب زمینی داریم .
4شنبه قرار هست پرهام بره ساعت 10 و نیم دنبال رها می ره روی مخم و اخر با هم می ریم سراغش شاید سخت گرفتم شاید باید تا ظهر صبر می کردم اما خوب برای خودش تنوعی هست شامم لبو پلو داریم .
5شنبه رها می ره مدرسه برمی گرده و عصر می خواهیم درس بخونیم که باز اون روش را بالا می یاره دعوا و هر کار می کنم که جدا شه بره توی اون اتاق زیر بار نمی ره که نمی ره دعوامون وحشتناک می شه کنترل عصبیم را از دست می دم و منم رفتار افتضاحی نشون می دهم زنگ می زنم به پرهام بهش می گم حالم خیلی بده ولی می یاد خونه کاری نمی کنه حالم بده دیوونه شدم عصبی و مریضم هیچ کس کمکم نمی کنه با پرهام حرف می زنم می گم از این همه مسئولیت خسته ام و تذکرایی که کنارش باید به اون بدهم خواهش می کنم کمک حال باشه می گه باشه . در ضمن رها برای مسابقات شنا انتخاب شده خوشحالم براش این قدر زود جز تیم شد نگرانم که بعدا که مقام نیاره چی می شه . دو رشته می تونه شرکت کنه که برای کرال سینه و پشت معرفیش کردن . صبحم گیر این انتقال پول ها هستیم.
جمعه پرهام پا می شه سراغ کاراش منم دنبال ثبت نام رها و کارای متفرقه اش نمی کنه نسکافه را درست کنه نمی فهمه حالم بده فکر می کنه اعتراض دارم نمی فهمه مریضم اصلا نمی فهمه و می رسه به اونجا که فقط داد می زنم دادهایی که در اختیارم نیست و گمونم تازه می فهمه قضیه فراتر از این حرفاست سعی می کنه ارومم کنه و درسهای رها را شیفت بده سمت خودش یک مقدار تا ظهر اروم تر می شم ناهار ماهی داریم کارتهای رها را براش آماده می کنم و عصرم یه سر می ریم خونه مامانم اینا خبر خاصی نیست .
شنبه قضیه انتقال پول را پیش رو داریم اتینترنت های زغالی و استرس و از اون طرفم نبود پول که باید حساب کتاب تیکه تیکه اش را داشته باشم .