امروز آسمون تيره تيره است شايد قراره بارون بياد . ديروز با همسري حرف زدم سر كار به مشكلات ناجوري برخورده  و اعصابش خسابي خرده دردسراي ناجور ... با همه وجود آرزو مي كنم حل بشن اين جور مواقع است كه آدم متوجه مي شه چرا وقتي همه چيز آرومه سر چيزاي كوچيك اوقات تلخي مي كنه

سر كار هم من اون همه با برنامه ريزي سعي كردم پروژه را زودتر از موعد تمام كنم قسمت آخر كار دست اون عده اي كه بوده انجامش ندادن و مونده دقيقه 90 . ناراحتم از اين همه بي برنامگي اميدوارم مدير به من نخواد گير بده . عجب بادي مي ياد

ديروز با مامان رفتيم يك قالب سيليكوني من خريدم يكي مامان . توي قالب مامان كه قلبي بود ژله درست كرديم تا حالا ژله را از ظرف در نيوردم اميدوارم خوب بيرون بياد و فرم بگيره . درست مي گم اين قالب شل و ولا اسمش سيليكونيه ؟ توش مي شه ژله درست كرد ؟

كابل هم هنوز گيرم نيومده