دلم گرفته از فكر عروسي از اينكه اخرش مجبورم بگيرم از اينكه بايد حساب كتاب مهمونا را بكنم خسته ام از اين شمارش ها . از ديروز عصبانيم از اداره . فكر كنيد مدير كار احمقانه اي كرده اومده يك بسته محصول فروخته تاريخ تحويلشم تير ولي تاريخ تحويل همه محصول ها مرداد اصلا با منطق جور در مي ياد خوب موقع كاراي آماريش و نوبت دهي و ... افراد درگير توي اين كار با هم صحبت كرديم و تصميم گرفتيم كه مثلا به شيوه الف انجامش بديم . حالا مدير بالا دست ترش از دستش عصبانيه يك جلسه گرفته اينو چه كارش كنيم ولي توي جلسه هي ما را دعوا مي كنه اونم نه تنها واسه شيوه انتخاب راه حل بلكه چرا هميشه اين كار را اشتباه انجام مي ديد . كارمنداي ديگه باهاش صحبت مي كردند و سعي مي كردند منطقي بهش بگن اون راه بهتره اما من هيچ حرفي نزدم اصلا گيرم اون راه اشتباه چه معني داره بياد بگه هميشه اشتباه بوده اونم كاري كه هفته اي دو بار و هر هفته انجام مي شه و هيچ وقت مشكلي نبوده يك جوري گند زدن به زحمتهاي همه است عصباني بود دل مي خواست بحث كنه پرخاش كنه و خوشش مي يومد كه باهاش بحث مي كردند من هيچ حرفي نزدم حتي وقتي خطابم مي كرد . آخرش ولي در برابر سكوتم حس تحقير را كرد و واقعا اين حس رضايت را بهم داد هي داد مي زد ولي با من با خنده و مهربوني حرف مي زد بعد زنگ زده اتاق راجع به يك مسئله كاري ديگه مشورت مي كنه ... ماجرا احمقانه بود ناراحتم ولي از اينكه تحقيري كه نسبت بهش داريم را حس كرد خوشم اومد .

و قضيه ديگه اونم كاريه يك سايت خارجي هست كه ما ازش قيمت مي گيريم و براي معاونت مي فرستيم چند وقت پيش خيلي هم با دعوا كه چرا قيمت هاي جديد را نمي ياريد چرا قيمتهاي ده روز پيشه . واسش پرينت خود سايت را برديم كه بابا اينا قيمت هاي همين امروزه اصلا به روي خودش نمي ياره الان دوباره همين امروز . قيمت هاي همون روز را براش برديم يادداشت گذاشته نرخهاي ده روز پيش به چه دردم مي خوره مال امروزم مي خوام . يعني با همچين آدم زبون نفهمي چي كار بايد كرد . خوب الان ما باز نشونش مي ديم بابا اين مال همين امروزه ولي مگه به روي خودش مي ياره . عمرا