ديروز كلا سرحال بودم چراشو نمي دونم .... از راه رفتم كتابخونه و بعد برگشتم خونه و خوب بر خلاف سرحالي صبح ديدم كولر كه سوخته هيچي كامپيوتر هم واقعا از كار افتاده و روشن نمي شه و من ديگه فقط از اداره در خدمتتون هستم اونم 10 تا 12 اگه كاري پيش نياد :دي

زن داييم كه ديگه دست فرمونش خوب شده ديروز يك عد 206 سفيد خريده بود و حالامي خوات پي كيشو بفروشه كه قراره من بخرم تا ان شا ا... منم راننده بشم :دي زن دايي بزرگمون هم تصميم داره اخر هفته پاگشامون نمايد اما نمي دونم چرا اون وقت تو خونه مهموني نمي گيره حتما مي خواد از صبح زود ببردمون بيرون شهر اونم 5شنبه تو اون شلوغي . تازه مامان و برادر همسري هم دعوتن اونا هم رسمي خدا به خير كنه!

با همسري يك عالمه عشقولانه صحبتيديم  و همسري فرمودن 5شنبه كه عيده مي خوام برات كادو بخرم 3 تا گزينه داري انتخاب كن . يا اون پيراهن اسپانيايي چين چين كه دوست داشتي ( عكس دامنشو حالا مي ذارم 250 تومن بود ) يا انگشتر اين نيم ستي كه مامان بزرگت برات خريده ( اونم 250 تومن بود ) يا اون پلاك قلبي كه دوست داشتي ( اينم گمونم 230 تومن ) بود . خوب راستش يك مقاديري معذبم همسري برام عيدها ربع سكه مي اورد . من به اين عيدها معتقد نيستم و مي گفتم خوب چيزي هم كه مي ياره يك سرمايه است همين دستش درد نكنه ولي يك بار بهش گفتمن دوست ندارم سكه كادو بگيرم ولي منظورم براي تولد و اينا بود نه اين مراسم ها . حالا حس خوبي ندارم كه بخواد سكه اي را كه مثلا داره بفروشه با پولش برام طلا بخره  و اونم به نظرم 250 بالاست . چه كنم ؟!!!! 

پ. ن : الان دقيقا توي ظهر زن دايي گرام زنگ زده براي فردا ويلا اجاره نمودم مرخصي بگيرين اعصابم خرده نمي دونم چي كار كنم . شايد برم شايد هم نه

 

عکس اوردم وقت نمی کنم بذارم ولی فردا حتما می ذارم ببخشید الان خیلی عجله دارم