خريدهاي خوشجلانه
ديروز سر كار بسي زياد خسته بودم . تازگي ها مدير زيادي بهم گير مي ده البته چون هيچ وقت در عمل اشتباهي رخ نداده دعوا و اينا نبوده ولي گير مي ده اينجاشا اونجور كن اونجاشا اين جور اين گزارش را فلان روز بده و .... بعد هم همش من حس مي كنم اون فردي كه بيرون ديه من بودم ... لعنتي ... از اين گيراي الكي هم بدم مي ياد كلا انگيزه واسه كار ندارم ديگه همه چيز بلبشوب . در حد حال به هم خوردن
ديروز رسيدم خونه اونقدر خسته بودم كه خوابم برد ابروهام در حالت وحشتناكيه و حتما مي خواستم برم آرايشگاه كه آرايشگر عزيزمون دندان پزشكي تشريف داشتند . تا خود 6 خواب بودم و بعد تند تند حاضر شدم تا همسري اومد دنبالم مثلا قرار بود زود بريم كه به همه كارها برسيم رفتيم تا كادوي عيد مبعث را برام بخره همون پلاك قلب سفيد سايز متوسطش را البته برداشتم كه 200 تومن شد و يك زنجير ظريف 100 تومني هم برداشتيم براي نيمه شعبان . خيلي دوسش دارم نمي دونم چرا اما هميشه اين پلاك هاي اين مدلي را دوست داشتم همسري برد تا 5شنبه برام بياره كه بعدا عكسشو مي ذارم . فكر كنيد مستقيم رفتيم سر همين مغازه ولي تا كارمون تمام شد 8 بود !!! همسري مي خواست براي سر كار شيريني بخره كه ديد ديگه ديره و مامان بزرگش اينا زنگ مي زنن بي خيال شد و رفتيم اونجا . زن عموش و دختر عموش هم بودن و عموش وسايل را برده بود پارك . ما هم كمي نشستيم و همگي با هم رفتيم پارك يكي ديگه از فاميلاشونم اومدن كه اونم دخترش دو ماهه عقده . خوش گذشت و خيلي حرف زديم و خنديدم هر چند من كلا كم حرفم . شام هم كوفته و كشك و بادمجان و اولويه بود . جاتون خالي .
اين دختر خانمم ظاهرا از وقتي عقد بودن شوهرش هر شب خونشون بود همسري تا حالا يك شبم خونه ما نمونده به نظرم هم بهتره . اون جوري به نظرم پر رويي و لوس بازيه . نمي دونم شايدم من خيلي قديمي فكر مي نمايم .
پ. ن : من الان ديدم همتون انگشتر را پيش نهاد كرديد چون اينترنت نداشتم وگرنه حتما انگشتر را برمي داشتم . حيف
پ ن ۲ : پست قبلی عکس داره