عاشقتم عشق من
آخي ديروز خيلي خوب بود هر چند تمام روز بابت اون قضيه اي كه تعريف كردم ناراحت بودم ولي عصر كه رسيدم خونه همسري خودش پا پيش گذاشت پرسيد چيه و ازم دلجويي كرد . خلاصه آشتي نموديم و همسري گفت تنهاست مي ياد دنبالم كه بريم خونشون . همين ديگه رفتيم خونشون و خيلي هم خوش گذشت بهمون و اتفاق ديگه اي نيفتاد . فكر كنم همسري ترجيح مي داد آخر هفته با انسان اينا بريم بيرون ولي نه من كوتاه بيا نيستم منم قول و قرارامو گذاشتم با انستازيا .
الان خيلي راجع به رستوراناش در فكرم هي بايد يك حساب كتاب هايي بكنم ببينم چي مي شه .
چند وقت پيش كه خونه مادرشوهرم بوديم و خواهرش و نينيش هم بودن همسري هي آدي را بغل مي كرد باهاش بازي مي كرد و خيلي بهش مي يومد بابا باشه . برگشتنه بهش گفتم عخشم اگه زماني بچه دار نشيم چي كار مي كنيم ؟ گفت خدا نكنه ولي اگه اينجوري بود بايد ادم تو موقعيتش باشه اينو مطمئنم كه زندگي مشتركمون مهم تر از بچه است ولي اينكه بي بچه ادامه بدهيم يا بچه اي را قبول كنيم بايد تو شرايطش بود تو چي ؟ منم گفتم عين خودت ولي بيشتر فكر كنم حاضر به قبول بچه ديگه نباشم .
ديروز در عين محيا شدن براي زندگي مشترك فتح خيبر كردم و دكمه مانتوم را خودم دوختم :دي ولي جدي خيلي مي ترسم از فكر اينكه قرار باشه خودم خونه اي را بچرخونم . مثلا خوب جارو برقي كشيدم تا حالا ولي تا حالا كه خاليش نكردم با هيچ كدوم از وسايل برقي به جز همزن هم كار نكردم تا حالا . ترس دارم ترس . يك سوال خانه دارانه .
مي گم سرويس بهداشتي خونه رو هر چند وقت يك بار تميز مي كنيد ؟ و اگه كلا براي تميز كردن خونه تميزكار مي ياد چند وقت يك بار مي ياد چه كارهايي مي كنه ؟
يك سوال ديگه توي حمام يا دست شوييتون هيچ چيز تزيين گذاشتيد ؟ آخه چون حمام به دلم نيست دلم مي خواد يك جوري خوشگلترش كنم !!!!
واي يك سوال ديگه هم دارم توي خونه عود و شمع روشن مي كنيد ؟ كي ؟