خيلي تلخ خيلي شيرين
شنبه من بدو بدو رسيدم خونه رفتم آرايشگاه ابروهامو تميز كردم و موهامو فقط يك سشوار ساده كشيدم و بعد كمي كتاب خوندم و با همسري حرف زدم تا شب شد و آماده شده خيلي خيلي ساده بودم يك پيراهن مشكي كوتاه براق ساده پوشيدم با كفش ساده مشكي موهام هم ساده ساده باز بود و يك تل نگين دار و يك سرويس نگين دار همين . با آرايش بسيار ساده و كمرنگ . عروسي خيلي مفصل بود توي يك باغ اطراف مشتاق و فقط خرج تشريفات باغ و شامش 25ميليون شده بود يعني روي هم عروسي و مراسماي روز قبل و بعدش حدود 50 ميليون براشون دراومده بود . باغ خيلي بزرگ بود و از در باغ تا ورودي مورد نظر يك فرش قرمز پهن بود زيباترين قسمت عروسي هم همين ورودي بود يك راهروي طولاني را به صورت سربسته درست كرده بودن كاملا سفيد كه از بيرون پر از چراغ هاي چشمك زن براق سفيد بود و داخل راهرو دقيقا پر بود ها از گلدوناي سنگي بلند و كوتاه پر از سبدهاي آبشاري گل سفيد كه تا زمين مي رسيد يك راهرور طولاني پر از گل سفيد و آخرش هم يك عالمه شمع هاي سفيد فوق العاده خوشگل بود . ميز و صندلي ها را توي باغ چيده بودن كه همه چيز سفيد بود و به همه صندلي ها هم يكي شاخه گل مريم اويزون بود روي تمام ميزها هم شمعدون هاي خيلي بلندي بود كه روش يك سبد كوچيك گل سفيد و ياسي قرار داشت . جايگاه عروس و داماد هم خوشجل بود با يك عامله نوار از صدف هاي سفيد و چراغ هاي چشمك زن . رقص آخر عروسي دو نفرشون هم بامزه بود البته يك چيزي شبيه والس بود و داماد هم رقص بلد نيست ولي عروس با كلي عشوه و لوندي رقصشون را بين اون همه رقص نور و غبار و بين فواره هاي بلند و زيباي آتش به چيز فوق العاده شاعرانه اي تبديل كرد . شامشون هم برنج ساده شويد پلو كباب جوجه خوراك زبان ژيگو ماهي بوقلمون و كوكو قندي بود ميز دسر هم تنوعش بالا بود . عروس لباسش را داده بود بدوزن اونم لابد با قيمت گزاف قشنگ بود ولي چيز خاصي هم نبود كه پيدا نشه تو بازار يك دكلته ساده كه خيلي كم روش كار شده بود و دامنش از اينهايي كه يك پف بزرگ ساده است با لايه هاي تور زياد بدون كار . عروس خانم خودش خوشگله و عروس خوشگلي هم بود ولي خوب كار آرايشش را من دوست نداشتم خودش روشنه سفيد با چشم قهوه اي روشن موهاشم قهوه اي روشن بود بعد ارايششم قهوه اي روشن و نارنجي بود و خيلي بي حال بود . ماشين عروسشون خيلي شيك بود يك بنز كروك فوق العاده! ما كه نرفيتم ولي ظاهرا حتي براي مراسم ديدن جهاز و پاتختي هم اركستر جدا و گل آرايي داشتن . اين از خود عروسي و اما از حواشي آن
قسمت خوبش : خوب من كلا از عروسي خوشم مي ياد و از ديدن آدماي آراسته با لباس هاي مختلف جيگول پيگول لذت مي برم هر چند كه مثلا كلا يك دور پا شدم با همسري رقصيدم و بقيه اش نشسته بودم . در ضمن اولش از اينكه اون قدر ساده رفته بودم جا خوردم ولي در كمال خوش شانسي نمي دونم چي شده بود كه به نظر همه خيلي خوشگل مي يومدم و حتي همسري كه از دور مي يومد گفت واي پپر چه قدر تو كل مجلس تو چشمي . اين خيلي بهم اعتماد به نفس داد .
تازه بهترتر كه فاميلاي دورشون يك عالمه منو و همسري را تحويل مي گرفتن قربون صدقمون مي رفتن ولي هيچ گونه محلي به مادرشوهر گرام نمي ذاشتن و تازه هي هم عمه اش و مامان بزرگش اينا مي گفتن پپر و همسريش مهربونن مرتب بهمون سر مي زنن هر چند مامان همسريش سرده و پيشممون نمي ياد :دي
قسمت بدش : مادرشوهر مزخرف . قبلا هم گفتم همسري عزيزم واقعا از نظر مالي خيلي تحت فشاره در حقيقت خونه را كمي قبل از عقد ما خريده با قرض زياد و الان همه حقوقش مي ره براي قسط و ماهي 50 تومن براش مي مونه با همه اين شرايط هيچ وقت نذاشته من كمبودي توي اين دوران حس كنم و چون واقعا پسر خوب و مودبيه خانواده ام انتظاري ازش نداشتن و اصلا اذيتش نكردن . با اين ميزان حقوق مامانش توي اين يك سال به هيچ وجه هيچ كمك مالي بهش نكرده و بعد براي عروسيمون اولا رهني خونه 12 ميليون بود بايد داده مي شد بعد خرج عروسي هست و وسايلي كه داماد بايد بخره شامل تلويزيون سينماي خانگي ميزش فرش مبل راحتي و براي همه اينها 5ميليون داشت خانواده ما 12 ميليون را دادن و بابا مامانم و خودم از خير همه ارزوهامون براي عروسي گذشتيم و مامانش هيچ كاري نكرده فقط مي گه بايد عروسي مفصل باشه وگرنه آبروي من مي ره و بعد هم همه جا رفته پر كرده كه اين مي گه پولمو خرج عروسي نمي كنم باش حرف بزنيد . فكر كنيد جاي ما اون داره گله مي كنه . حالا اين حرف و نقل ها كه هست و مهمم نيست و همسري هم گفت با عمه و عموم حرف مي زنم و همه ماجرا را بهشون مي گم ولي خوب ديگه منم دهنمو وا كردم به همسري هر چي مي تونستم پشت سر مامانش گفتم و اونم فقط بغلم مي كرد و مي گفت حق داري اينا را به خودشم بگي هيچي بهت نمي گم حق داري عزيزم . بابام هم گفت بعضي ادما ظرفيت احترام ندارن و خوب منم تا حالا هيچي بهش نگفتم ولي حالا جدا هم خوشحالم كه ديگه رسما بي شعوري خودشو نشون داده و منم اعلان جنگم را نمودم و هر جور لازم باشه ديگه باهاش رفتار مي كنم .