ديروز يك عالمه صبر كردم تا همه همكارها برن بعد با ماشين راهي خونه شدم بد نبود يك جاهايي خيلي ترسيدم ولي خوب هنوز زنده ام . عصر هم همسري رفته بود و آقاي نجار را برده بود قفسه را كار گذاشته بود . بعد هم اومد خونه ما يك مقاديري نشستيم و رفتيم خونه عموم عيادت . در ضمن من بردمشون همه هم گفتن خوب رفتي ولي خوب هنوز هم اعتماد به نفسم پايينه هم مسلطه مسلط نيستم . برگشتنه چون تاريك بود همسري نشست پشت فرمون . شام هم عخشم خونه ما مهمون بود و مامان قرمه سبزي خوشمزه پخته بود كه يك عالمه خوردم . جانان خانم هم يك ذره اومد پيشمون و باهاش بازي كرديم . امروز صبح هم باز با ماشين اومدم سر كار فقط مشكل اينه به خاطر جا پارك مي ترسم و خيلي زود مي يام و ديگه اينكه شب ها كابوس مي بينم و خيلي كمبود خواب دارم .

راستي پرده هامم امروز رسيد ولي خوب فعلا نصب نكردم كه ببينم توي نصب چطور مي شه .

پ. ن : همسر گلم با همه قلبم عاشقتم . عاشقتم كه اون قدر اس ام اس هاي رمانتيك برام مي فرستي و دائم تاكيد مي كني هنوز مثل روزهاي اول آشنايي حتي بيشتر عاشقمي . هنوز دلت برام ضعف مي ره . مرسي كه به فكرمي نگرانمي و بهم اعتماد به نفس مي دي . همسرم عاشق انگشت هاي بلند و كشيده ات هستم عاشق قتهايي هستم كه بلوز طوسي مي پوشي و تلالو نور باعث مي شه رنگ سبز چشات متمايل به طوسي شه .