ديروز بعد از يك هفته مداوم ديدن همسري قرار نداشتيم با هم . دلم تنگ شده براش به هر روز ديدنش عادت كرده بودم . ديروز بازم همكارمو رسوندم خونه و اعلام كرد رانندگيم بهتر شده. توي خونه هم كار خاصي نكردم حمام و كتاب خوندن و خوابيدن و صحبت با مامان و از اين برنامه ها . اتفاق خاص ديگه اي نيفتاد جز اينكه همسري رفت يك پرده فروشي براي نصب پرده هامون پيدا كرد و همين طور با يك مستخدم هم واسه تميزكردن خونه صحبت كرد . ديگه انسان اينا گفتن يك شب ديگه شام بياين با هم بريم بيرون ووي آخه چه قدر شام با هم بريم بيرون :دي گمونم نظرشونم رو شب نشين باشه ولي من جاي تكراري دوست ندارم حالا تا چي پيش بياد .

ديگه چون حرفي ندارم بذاريد راجع به دسته گل بگم . ديروز فكر كردم خوب اگه خواستم دسته گل بگيرم براي عروسيم چي بگيرم . من از اين مدلاي آبشاري اصلا دوست ندارم . از اين مدلاي نمي دونم اسمش چيه ولي سيخونكي هم كه اكثرا رز هستند جز رز چي مي شه باشه ؟