روزشمار معكوس
از امروز روز شمار رفتن به خونه خودم شروع مي شه . يك ماه ديگه مهمون خونه بابا اينا هستم . دلم مي گيره گريه ام مي ياد فكر مي كنم كاشك اين مدت كه پيششون بودم بهتر بودم بيشتر كمك مي كردم دلم نمي خواد آرامش و ناز و نعمت خونه پدري را ول كنم مي ترسم از رفتن به خونه جديد از اون همه مسئوليت ولي از يك طرفم خوشحالم از اينكه همسرم كنارم خواهد بود از اينكه مستقل مي شم از اينكه سر خونه زندگي خودم خواهم بود . همكارم مي گه وقتي عروسي كني بري حتي اگه هزار بار برگردي خونه بابات حتي تنها حتي چندين روز بموني توش ديگه اون حس قديمو نداري ديگه خونه تو نيست انگار ، ديگه اتاق تو نيست انگار . راستش اينه همش ذهنم را منحرف مي كنم كه بهش فكر نكنم چون ممكنه گريه كنم اونم نافرم . پس ديگه اين حرفا را ادامه نمي دم .
ديروز تميزكار رفته بود خونمون 2 تا آقا و دو تا نوجوان تر 4تايي از 4:30 تا 11:30 مشغول بودن بنده خداها ولي همسري مي گه عوضش خونه خيلي تميز شده . بميرم همسري هم ديشب كلافه و خسته شده بود اساسي . خونه هم اوضاع همين منوال بود . مامان همه كمدها را خالي كرده بود و وسيله ها را ريخته بود بيرون به صورت ناگهاني تصميم گرفته وسايل را امروز ببرن . البته مبل ها كه هنوز نيومده ولي امروز دو تا وانت مي گيريم براي خرده ريزاي ديگه و سه تا هم سواري هستيم اونا را هم پر كنيم ديگه يكميش هم بمونه بعدن با همسري ريز ريز مي بريم ولي قرار نيست بچينيم . احتمالا براي چيدنش آخر هفته بريم . هر چند قفل در را هنوز عوض نكرديم :دي حالا راستشو بگم تو اين هير و ويري همش ناراحت اينم اين وسيله ها را مي برن تو اون خونه تميز شده كه باز كثيف مي شه :دي به نظرم زوده الان اسباب هار ا ببريم نظر خودم اين بود آروم آروم با سواري هر بار يك مقدارشو ببريم كه خسته هم نشيم اما مادر گرام كلا هول تشريف دارن و فرمودن نه ديگه همه رو مي بريم بعدا مي ريم مي چينيم .
كارتون ها كه گوشه اتاق بود خيلي ذوق و شوق باز كردنشو داشتم . قيافه خيلي چيزا يادم نبود آخه . اميدوارم كنار هم هماهنگ باشن يك كمي نگرانم راستش . نگران مبل ها هستم چون انتخاب نكردم كه يك عالمه سفارش تغييرات روي نمونه مبل مغازه دادم حالا خدا عالمه چي از آب در بياد . تازه همه وسيله ها را حالا نگرفتم اميدوارم ستم بهم نخوره مثلا يك سري ظرف تزئيني هست اينا را چند سال پيش هي خودم ديده بودم و چون خيلي دوست دشاتم خريده بودم يا مثلا سريس قابلمه و چاقو را مامان قبلا خودش خريد نموده بود . تابلوها و يك سري ظرف هاي تزئيني را داداشم از مصر آورده يك سري چيزهاي تزئيني ها را از ايتاليا آورده اميدوارم هر كدوم يك ساز نزنن :دي