جهازبرون
ديروز مرخصي گرفتم و زودتر رفتم خونه . همسري هم مرخصي گرفت اومد ناهار خورديم و وانت اومد اسباب هاي بزرگ را مثل يخچال فريزر گاز ماشين ظرف شويي ماشين لباس شويي ماكرو فر قالي و سرويس چيني و آركوپال را بار زديم . و دو تا ماشين هم پر از وسيله كرديم و راهي خونه آيندم شديم . بعد هم بابا و همسري برگشتن و با يك سواري و يك وانت ديگه بقيه اسباب ها را آوردن . دست همگي درد نكنه خيلي خيلي همه زحمت كشيدن و خسته شدن .
مامان و زن دايي پلاستيك ها را سايز زدن و كف كابينت ها و كمدها را پهن كردن . پرده اي نامرد بدقولي كرد و نيومد براي نصب پرده . اما وسيله هاي آشپزخونه را همه را باز كرديم و چيديم توي كابينت ها تا بعد كه مبل ها اومد اگه خواستيم روي مبل يا روي خود سرويس ها بچينيم . نصف خونه شد كارتون كه بايد يك بازيافتي بياد ببره . در ضمن شير دست شويي كنده شده سينك آشپزخونه لوله زيرش مشكل داره و مي خواهيم جاي اينه و چوب لباسي حمام را هم عوض كنيم يا چوب لباسي كوچيك بخريم اي خدا پس اين خرده كاري ها تمام نمي شه يعني ....
عجب اين همه ادم چيز مي خره 90درصدش كه بايد بره تو اشپزخونه چه بساطيه . ديشب كلي خنديدم بعضي جاها آمار از دستمون رفته بود يك خريدايي كرده بوديم مثلا سرويس كفگير ملاقه 4 سري خريديم :دي قابلمه هم انواع مختلفش رو هم 4 سرويس شده بود قهوه جوش 2 تا بود كلي خنديديم ها . شام هم با همسري رفتيم پيتزا و ساندويچ خريديدم و اولين شام را توي خونمون داديم :دي همسري مي خنديد مي گفت خوب مامانت جهزيه سرمه را هم دادن . سرمه را هم اگه بهتون معرفي نكردم دختر آينده ماست .
شمع هاي عزيزم كه اون قدر عاشقشون بودم نيستن اميدارم زود پيدا شدن اگه گم شده باشن بسي ناراحت خواهم شد .
پ. ن : تو اين چند ماهه اخير 3 تا از همكارا بچه دار شدن هر سه تا هم دختر مارال ، بهار و دينا هم اسماشون هست .