دلشوره دارم انگار
ديروز رسيدم خونه يك كوچولو خوابيدم و همسري اومد دنبالم دوباره ماشين را بار زيدم رفتيم خونه ايندمون . سر راه سام سام را رسونيم تعميرگاه و رفتيم ميخ ، سه راه و كابل تلويزيون هم خريديم . قاب هاي پذيرايي و اتاق خوابمون را زديم . ساعت را نصب كرديم كه شديدا وقت گرفت و اعصاب خردكن بود . قاشق چنگال ها را جا داديم . اينه شمعدون قرآنمونو جاشونو درست كرديم من تا حدودي لباس هام را توي كشوها گذاشتم . چيدمان اون يكي اتاق را كمي تا اندكي درست نموديم براي فيلم برداري زنگ زديم به يه جا و هماهنگي كرديم. لوازم آرايشي و بهداشتي را هم چيديم .
حالا يك مقاديري ديگه از لباس هاي من مونده كه بايد با كمك مامان يك روز بچينمشون . تلويزيون و سينماي خانگي را بايد بيان نصب كنن و يك شيشه براي رو ميز راحتيامون سفارش داديم كه آماده بشه و جاگيرش كنيم و يك عكس هم داريم اونم رو بوم بزنيم كه نصبش كنيم به ديوار .
راستش ديروز يك عالمه از خونه با موبايلم عكس گرفتم كه بيارم ولي وقتي اومدم خونه تا موبايل را زدم به كامپيوتر نمي دونم چه اتفاقي افتاد كه كارت حافظه اش را يك هويي نشناخت و كلا كارت از مسير حذف شد و هي پيغام فرمت كارت هم مي ده حالا امروز عصر برم ببينم چه كارش مي شه كرد .
در مورد تيتر اصلا يادم رفت بگم راستش سر قضيه اون جر و بحث همسري با مامانش قهره هنوز و جالب ناك تر كه مامانش هم با همسري قهره . نگرانم مشكلي پيش بياد . خدايا عاشقتم بهت التماس مي كنم اين 3 هفته هم به خير و خوشي بگذره و مشكلي پيش نياد .
راستي يك سوال بچه ها توي اصفهان براي كارت عروسي كجا بايد رفت ؟ مركزش كجاست ؟