ها ها عروس اصلا مرخصي نگرفته از همين امروز در خدمتتون هست .

آخيش تموم شد از هولش در اومدم .

4شنبه كه تا رسيدم خونه سريع رفتم آرايشگاه براي رنگ دوم و موهامو زيتوني كرد كه خيلي دوست داشتم بعد همسري اومد دنبالم اول رفتيم براي فردا طريق چيدمان ميز و صندلي ها باز ازشون خواستيم يك تغييراتي بدن . بعدشم رفتيم تاج را گرفتيم و يك كليپس سر رنگ موهاي خودم و خانمه گفت اين ديگه آخرين زيتوني هست كه دارم چه خبر شده اين دو روز همه زيتوني مي خوان :دي بعدشم رفتيم به همون گل فروشي كه دسته گلمو سفارش داده بوديم كه يك سبد گل براي روميزمون سفارش بديم . يك سبد بزرگ سفيد و صورتي . چه شانسي اورديم ولي ها چون وقتي رفتيم تازه گل فروش محترم متوجه شد كه وقتي سفارش هاي 24 را زده به ديوار ، كاغذ سفارش ما از بينشون جا افتاده بود . بعد از اونم رفتيم كه آخرين شام دوران عقد را بخوريم . رفتيم ناندوست خيابان حكيم نظامي در و دكورش كه واقعا با سليقه زيبا و خلي متنوعه قيمتاش يك كم بالاست غذاشم خيلي دوست داشتيم و خيلي خوش گذشت بهمون .

جمعه هم صبح زود همسري اومد با بابا رفتن ميوه خريدن . منم كه رفتم آرايشگاه . ارايشم خيلي خوب شد خيلي هم دوسش داشتم همه چيز همون طور بود كه دوست مي داشتم . ( فقط اينو بگم كه بعد از آرايش فهميدم دو تا از فاميلا شديد با هم دعواشون شده و حالا چه ربطي به من بدبخت داشت اونو تهديدش كرده بود عروسي را مي ريزم بهم خونش مي كنم . يك جورايي اون فرد عصبيه مشكل داره اومد دم آرايشگاه به من گفت با فلاني دعوام شده عين خيالش نيست رفته شيك كرده واسه عروسيت خونشو مي ريزم تو عروسيت .   فقط فكر كنيد من چي كشيدم مرده بودم از ترس دقيقا مرده بودم يعني عين عزا بود برام ها )‌

با همسري رفتيم آتليه كه آقاي فيلم بردار هم ذوق مرگ شده بود اولين بار عروس به موقع مي ياد بعد هم كلي عكس گرفتيم آقاي عكاس هم كلي از عملكرد اين جانب راضي بود :دي بعد هم رفتيم تالار اونجا هم 8 رسيديم خيلي زود و قرار بود شام را هم سريع سر ساعت 10 بدن خودمون خواسته بوديم خلاصه از 8 تا 10:30 هم كه همه گوش به فرمان فيلم بردار بوديم حالا كي برقصه كي با كي برقصه كي راه بره كي شاباش بده و از اين برنامه ها . آرايشگر هم چون فاميلمون بود دعوت بود و گفت كه پپر اين همه بالا و پايين مي پري و مي رقصي و خوشي ديگه الان گيس نمي مونه رو سرت :دي ديگه تا شام خورديم و كادوها را اعلام كردند 11:30 شد و رفتيم خونه ما كه توي حياط و پاركينگ را آماده كرده بودن تا بتونيم مختلط بزن برقص داشته باشيم و تا 2  هم اونجا بوديم كه يعني يك ريز رقصيديم و اساسي بهمون خوش گذشت خيلي خوب بود و از همين تيريبون هم اعلام مي كنم تمام مدت خودم رقصيدم به جز مواقعي كه نفس كم مي اوردم و مي يومدم يك كوچولو استراحت كنم بعدشم كه رسوندنمون خونه و از خستگي دقيقا بيهوش شديم .

جمعه صبح بيدار شديم كه واي چه قدر مشكل داشتم مي خواستم چايي درست كنم تو خونه ما سماور داريم به سيتم قوري و كتري عادت نداشتم چايي سازش مدل چايي سازي كه باهاش كار كرده بودم نبود عذاب كشيدم دست به دامن همسري شدم پا شو برام چايي درست كن . بعد رفتم نون گرم كنم ماكروفرم كوچيك ترين شباهتي به ماكروفر خونمون نداشت خيلي خيلي بهش ور رفتم تا نونو گرم نمود . رفتم لباس را اتو كنم هزار بار زير روشكردم تا بفهمم اين اتو چه جوري كار مي كنه . ظهر هم آماده دشيم شيك و پيك كرديم رفتيم خونه ما دايي هام و مامان بزرگم و بچه هاشونم دعوت  بودن اضافه شامهاي عروسي را با هم خورديم و بقيه اش را اورديم يك مقاديريشو برد براي مامانشو و مامان بزرگش و يك مقاديريشم من تنبل گذاشتم تو فريزر . يك قابلمه هم برنج برداشتم . :دي شام هم كه از همونا خوريم و عمه اش هم يك ظرف پر الويه برامون فرستاد . صبح هم 3 ساعت مرخصي گرفتم و دير اومدم سر كار .

خوب حواشي عروسي و كادوها را هم به زودي مي يام مي گم .

ولي واقعا به جز اون قضيه اي كه گفتم و يك ساعتي استرسشو داشتم و هي همسري دلداريم مي داد كه بي خيال تو كه مي دوني طرف مشكل داره ارومش مي كنن خودش درست مي شه مي دونيد كه اين جوريه تا يك ساعت ديگه نرماله ولي باز داشتم مي مردم . اينو بگم طرف عين خيالشم نبود شيك پيك كرده اومده بود عروسيم و حسابي هم براي خودش رقصيد .