داغونم نمي دونم دارم با زندگيم چي كار مي كنم اخ خدايا چي كار كنم .

حساسم شديد حساسم . گريه كردم ديشب باز در حد مرگ گريه كردم چون نمي تونم مامان همسري را ببخشم چون ازش متنفرم و همسري با كاراش دامن مي زنه

ديروز از راه اداره رفتم كتابخونه و بعد اومدم خونه قرار شد همسري بره براي اداره شيريني بخره  بعد توي راه زنگ زد كه مامانم گفته بيا كارت دارم خوب همين كافي بود تا اعصابم بريزه بهم كه يادم بياد جمعه كه خونشون بوديم تا اومديم پايين زنگ زد بيا بالا كارت دارم حالا من تو خونم زنگ مي زنه همسري را مي كشونه بالا كه بيا كارت دارم . داغون بودم عصبي بودم خسته بودم اون قدر ناراحت كه نشستم تنها شام خوردم همسري اومد و زنگ زد برم پاركينگ در را براش نگه دارم باد شديد بود اونجا ديدم توي ماشين ظرف غذا هست فهميدم مي خواسته غذا بده ولي من نمي خوام نمي خوام خوبي كنه نمي خوام ببخشمش حتي عصباني تر بودم كه نمي تونم خشمم را نشون بدم گير دادم به همسري چرا دير اومدي چرا تنهام گذاشتي چرا وقتي حرف عروسيه من بايد كوتاه بيام تا عروسي را مفصل نگيري ولي وقت حرف ديدن جهيزيه است مي خواي حتما ميوه هم باشه بايد مفصل باشه وقتي بهت مي گم نذار با كفش بيان تو زشت مي شه روت نمي شه ولي من اونجا بايد روم بشه وقتي حرف بردن شيريني توي ادارست بايد بري بهترين را بگيري تازه پسته هم بگيري هيجا از تو چيزي نبايد كم شه فقط من بايد كوتاه بيام!!!!!!!! دلم پره دلم پره نمي دونيد چه قدر از اينكه همسري اين قدر با همه عالم رودربايستي داره همه چيز را مي خواد براي همه توضيح بده هيچ كس را نمي خواد ناراحت كنه و .... از اينكه وقتي كاشان رفتيم گفت به مامانم نگو با مامانت اينا بوديم همش تو دلم تلنباره نمي تونم ببخشم غصه دارم حالا گذشت همسري معذرت خواست الان باز زنگ زد از دلم دراورد ولي تا كي چي كار كنم . من نمي تونم بدون انتقام نمي تونم ببخشم دلم مي خواد مامانشو بكشم دلم مي خواد زجركش شه

نمي دونم بار اين تنفر را چي كار كنم سبك نمي شم اصلا سبك نمي شم تا انتقام نگيرم سبك نمي شم