اولين مهمون داري پپر و همسري
4شنبه تنها چيزي كه يادم مي ياد از موقعيه كه عصر بود و به همسري گفتم بايد ديگه بريم سراغ تميزكاري و آشپزي . همسري كامل خونه را جاور كشيد گردگيري كرد دست شويي را هم شست و سالاد درست كرد قبلشم البته رفت هلو و موز و خيار و هويج خريد . منم تي كشيدم و حمام را شستم و شام درست نمودم و تلاش كردم سينك ظرف شويي را تميز كنم كه نشد كه نشد يعني اين مستاجره زياد تر و تميز نبوده منم كلا يك مقاديري حساسم رو تميزي و مثلا اگه بدونم ليوانم قراره يك ساعت نشسته توي سينك باشه كهير مي زنم :دي. شام ماكاروني بود و خيلي خوشمزه بود به نظرم خودم ولي موادش واقعا كم بود طوري كه نصف ماكاروني را باهاش مخلوط نكرديم و بقيه اش هم خيلي پر ملاط نبود . نمي دونم چرا كلا پيمونه دستم نيست در ضمن اينكه اشپزي توي خونه مامان با ظروف آشنا راحت تر بود . لوله كش محترم هم نتونستند آخر هفته باز تشريف بيارن و تا ايشون نيان يك كاري بكنن نمي شه در راستاي نصب ماشين ظرف شويي اقدامي كرد . خلاصه همينا ديگه 4شنبه سرگرم تميزكاري و لذت بردن از شاممون بوديم .
5 شنبه صبح همسري رفت سر كار و البته قبلش ماشينو از پاركينگ در مي ياره براي من . منم پا شدم مي خواستم برم خونه مامان اينا كه يكهويي اون قدر دلم براي خودش و مهربوني هاش و بوسيدناش تنگ شد كه گفتم بذار حداقل براش يك ژله درست كنم چون ژله خيلي دوست داره خلاصه ژله پرتقال را درست كردم و راهي كتاب خونه شدم بگذريم كه پارك دوبل بلد نبودم بكنم و در كمال شرمساري از يك اقايي خواستم برام پارك كنه . بعدشم رفتم خونه مامان اينا حرف و صحبت و خوش گذروني و ناهار هم استامبولي بود و در حين ناهار برادر گرام فهميد صبح آبروريزي داشتم و به زور منو برد تمرين پارك دوبل و البته خيابون گردي هم نموديم خيلي سخت بود برام خيلي زياد ولي خوب كمي راه افتادم . بعد اومديم خونه نسكافه و بيكسويت داشتيم مي خورديم و من در حال مرگ از خواب بودم كه تصميم گرفتيم بريم هايپر ماركت . اونجا هم يك بسته عود خريدم كه چه اسماي خنده داري دارن انواع بوهاش ها ! من باران نقره را گرفتم . يك خوشبو كننده هم با بوي زردآلو گرفتم و يك ماست ميوه اي هلو كه همسري عزيز دوست نداشت و من اون قدر عاشقشم كه تا صبح ترتيبشو دادم . به عنوان غنائم هم اين بار مامانم دو تا ماكاروني دو تا حلب روغن جامد دو تا نون فانتزي صبحانه و يك سري چيزاي پلاستيك براي راه آب داد .
ديگه بعد هم رفتم خونه و كمي دراز كشيدم و اومديم ژله بخوريم كه خيلي خوب از توي قالب در نيومد طبق معمول ولي بهتر شده بود يك دفعه برعكس كردن اين قالب هاي پلميري هم سخته برام ! طبق معمول همسري قبل اومدن مهمونها وسواس نظافت شخصيش عود كرد و رفت حمام طولاني و سشوار و خودم تنها مجبور شدم ترتيب همه كارها را بدم البته بعدش عذاب وجدان داشت ولي همينه ديگه هميشه همين طوره بايد باش كنار بيام . حتما حتي در صورت معطل شدن و عجله بايد حمام روزانه اش را بره لباس زيرش را عوض كنه سشوارشو بكشه .... ولي خوب فقط در مورد نظافت شخصي حساسه اما چون مامانش كلا زياد مرتب نبوده در بقيه موارد حساس نيست من تا اين لحظه ديوانه شدم بس كه توضيح دادم حتما دم پايي رو فرشي بپوش و حتما قبل از ورود به اشپزخونه با دم پايي اشپزخونه عوضش كن . قبل از اومدن مهمونا عود را روش كرديم بوش خوب بود ولي با اينكه من تا نصفه گذاشتم بسوزه بوش برامون زياد بود يعني تحملمون تا يك سومش بود . اون خوشبو كننده زردآلو را هم اين قدر توي دست شويي زدم كه وقتي وارد دست شويي مي شدي از خنده منفجر مي شدي چون يكهو هوا پر بوي زردآلو مي شد . خلاصه داييش اينا اومدن همه چيز هم خوب پيش رفت . اين داييش عروسيمون نيومده بودند مي گفتن مريض بودن ولي تا يك حدودي امكان داره الكي بگن چون رابطشون با بقيه فاميل خوب نيست يعني همسري اينا كلا فاميلشون مذهبي نيستن مهموني هاي بزن برقص و بي حجاب و لباساي آزاد و اين زن دايي اون وقت مذهبي شديد اهل گير دادن اونم و اينه كه اونا هم تو مهمونيا دعوتشون نمي كنن و اوضاعشون شكرآبه خلاصه حالا به جاي عروسي اومده بودن و كادو اوردن همسري از قبل گفته بود كه كادو هم زياد نمي يارن و نيوردن يك سكه يك گرمي بود . از زن داييش خوشم نمي ياد فضول و گنده گو هست مثلا پرسيد خونه دايي مملي چند متره گفتيم 60 گفت وا قوطي كبريت ! ديگه زنش جهزيه هم اصلا چيزي آورد؟!!!! آخه بگو به تو چه . اسباب منم خيلي نگاه مي كرد .
شب خوبي بود و البته بگم آخر شب در راستاي اون برنامه كه همسري گفته نذار حرف تو دلت قلمبه شه بهش گفتم ببين از ننه گرامت بازم بايد بگم متنفرم ببين يكي از كارايي كه مامان باباي من مي كنن برامون مي كنه ؟ با اينكه اينا وظيفه اونه اينجا خودشو زده به نفهمي اما وقتي نوبت خودش شه باز عاقل مي شه . همسري بغلم كرد فقط بوسيدم گفت كاري از دستم برنمي ياد ما هم سعي مي كنيم كاراي مامانت اينا را جبران كنيم مامانم درست بشو نيست پپر يك عمر همين بوده منم حرص خوردم . هر چند راضي نيستم و امروز بايد بپرسم حس خودش نسبت به اين مامان كلاشش چيه ؟
راستي شبش هم مايه ماكاروني درست كردم كه بريزيم روي ماكاروني هاي سفيد ديشب كه مخلوط نكرده بوديم تا بخوريم ولي اعتراف مي كنم خيلي بد بود .
جمعه صبح من كتاب مي خوندم و همسري خوابيد . قرار بود ظهر بريم بريون بخريم بريم خونه مامان اينا ولي همسري طبق معمول و وسواس تميزيش اون قدر لفت داد كه كلي معطل شديم و رفتيم سراغ كباب و بريون ريحون توي خيابون فردوسي . يعني نمي تونيد تصور كنيد چه قدر شلوغ بود غير قابل تصور دو ساعتي توي صف بوديم و حدود 2 رسيديم خونه ما كه از شرمندگي داشتم اب مي شدم . بريونش خيلي خوشمزه بود ديگه گفتيم خنديدم خيلي خوش گذشت خيلي زياد و عصر باز رفتيم هايپر ماركت . نون اسنك خريديم يك بسته قارچ شكلات ماست و بادمجون كه من واقعا خوشم اومد به نظرم فوق العاده بود ولي همسري دوست نداشت و اب ميوه .
بعد هم عصر رفتيم خونه دايي اينا شام هم مامان كلم پلو درست كرد و رفتيم خونه خودمون . مامان اينا يك هندونه و در حدود سه چهاركيلويي ميوه هاي ديگه بهمون دادن يك سطل ترشي و يك ظرف پر از كلم پلو . در ضمن يك تكه سيم هم براي شستن سينك ظرف شويي بهم داد كه معجزه كرد برق مي زنه سينكم الان .
همسري بغلم كرد و بوسيد گفت پپر نمي دوني چه قدر عاشقتم چه قدر خوبي مهربوني چه قدر امروز همه دير شدنا را تحمل كردي و به روي خودت نيوردي . هاني منم عاشقتم مي بوسمت باهات خوبم خوشم به جز مواقعي كه سايه مامانت روي زندگيمه مثل الان كه همه ذهنم مشغوله اه لعنتي احتمالا اين هفته يك شب شام بايد بريم اونجا و اينكه تو فكرم تا حد ممكن دير برم .
پ . ن 1 : امروز صبح با همسري داشتيم فكر مي كرديم ديگه نزديك 1 ماه هست رفتيم خونه خودمون حتي يك روز نبوده كه بيكار باشيم كه فقط بشينيم حرف بزنيم با هم باشيم همش سرمون شلوغه . اين هفته هم دو شب مهمون داريم دو شب احتمالا بريم مهموني كي پس وقت براي خودمون هست ؟
پ . ن 2 : توي روزنامه نوشته مرد 67 ساله به جرم تجاوز به 37 تا زن و دختر به دار اويخته شد . يعني مردك از سنش و موي سفيدش خجالت نمي كشيده ؟!!!!
پ . ن 3 : توي عمله كه ادم كار نكرده با ندانسته هاس ريزش مواجه مي شه . بعد از تي كشيدن دوباره به مشكل قبلي برخوردم كه تي را كجا بذارم تا خشك شه ؟:دي