ديروز ساعت 9:30 آقاي رئيس زنگ زده سريع بدوين بياييد اتاق من بايد برين يك جلسه ، آژانس منتظرتونه دم در . خلاصه من و همكار گرام هم در شوك رفتيم تو اتاقش و گفت من و اون يكي رئيس بايد مي رفتيم جاش شما برين و بگين بايد تو فلان زمينه تصميم گيري كامل با معاونت ما باشه . ما هم رفتيم و همين شد كه دير آپلود كردم . و اولا كه جلسه در حد مديريتهاي بالاي شركت بود يعني واقعا من و همكارم عين تكه اضافه بوديم و بعد كه همكارم پيام مدير رو رسوند در حقيقت يك جورايي گفتن اصلا اين كميته را تشكيل داديم كه ديگه اين معاونت شما اين قدر نظر نده !!!!! يعني ضايع شديم ها آقا ضايع :دي بعد جلسه از خنده در حد انفجار بوديم ...

عصرش هم رفتم كتابخونه و همسري براي ترميم دندوناش رفته بود دندون پزشكي همون طرفا كه اومد دنبالم با هم رفتيم خونه و ديدم براي 3 تا ديگه از دندوناشم نوبت گرفته . خلاصه يك مقاديري ناراحت شدم و سعي كردم ارشادش كنم گفتم بابا همسري آدم هر ماه بايد بدونه چه قدر مي خواد خرج كنه بايد موارد پرخرج را بين ماه هاي مختلف تقسيم بندي كرد . اين ماه اون كارمزدي كه ازش خبر نداشتيم يك دفعه اضافه شد عصب كشي و پركردن و روكش دندون من پيش اومد كه كاريش نمي شد كرد مي دوني كاراي لوله كشي هم نمي شه عقب انداخت تازه احتمالا پول عكاس و فيلم بردار را هم بخواهيم تسويه كنيم و من همه رو برات توضيح داده بودم همه رو هم بايد از پس انداز برداريم نه از حقوق . خودت بايد رعايت كني عزيزم هيچ كدوم از كاراي دندون پزشكي تو واجب نبود مي شد بذاري براي ماه بعد چون نه جرم گيري ضروريه نه اينكه ترميمات لازم بود دكتر گفت بهتره ترميمش كني چون از پر كردن قبلي خيلي گذشته . گفت خوب ماه بعد به جاش از حقوق مي مونه مي ذاريم رو پس انداز گفتم مي دوني كه نمي شه ادم بايد عادت كنه به پس اندازش دست نزنه . بايد فكر منم مي كردي همه خرج ها به عهده منه اين ماه حدود يك تومن دادم اين جوري دوست ندارم نمي خوام همه پولم تو خونه خرج شه . يك مقاديري رفت فكر كرد و اومد گفت راست مي گي ولي عيب نداره ببين اول زندگي مشترك همين طوره من قول مي دم سعي كنم به كنترل مخارج فكر كنم و بيشتر دقت كنم . اميدوارم همين طور باشه .

براي شام با همديگه كوكوسبزي پختيم البته همسري خيلي خسته بود و پاشم درد مي كرد ولي عذاب وجدان نمي ذاشت كه بره بخوابه و من تنهايي اشپزي كنم . كلا مهربونه و معتقد به برابري. خوشمزه بود ولي يك كم به تلخي مي زد كه خوب تقصير ما نيست مال سبزيشه . و البته يك كمي هم تكه شد :دي اين ديگه تقصير منه ولي . شب هم خوابم برد ديگه .

ولي بي حوصله ام خفن حس مي كنم روزام الكي داره مي ره حس مي كنم كار خاصي نمي كنم عصبانيم كه اين قدر زود خوابم مي گيره قبلن زودتر از 1 امكان نداشت بخوابم صبح هم سر حال بودم دلم مي خواد به خودم برسم دلم مي خواد خانه دار باشم يعني كدبانو هي خيلي چيزا دلم مي خواد اما نه وقتش هست نه استعدادش نه حسش . چرا آخه ؟ حس مي كنم دلم مي خواد يك كارايي براي همسري بكنم ولي تواناييشو ندارم . دلم مي خواد سوپرايزش كنم دلم مي خواد يك جوري موهامو درست كنم كه خيلي خوشش بياد دلم مي خواد براش سرحال باشم دلم مي خواد چيزاي خوشمزه بپزم . اخه من و همسري به فاصله يك ربع از هم مي رسيم خونه واسه خيلي چيزا وقت نيست . امشب مي خوام مرغ بپزم . بلد نيستم بايد سرچ مرچ كنم ؟ چطوري مرغ خوشمزه مي پزن يعني ؟:دي

 صبح از خواب پريدم به فكرم رسيد برم براش صبحانه اماده كنم ببره دو تا قاضي ( اگه غير اصفهاني هستيد همون ساندويچ معني مي ده :دي ) نون و پنير يكيشو با خرما يكيشو با گردو براش درست كردم بيدار شد گفت نه ديروز گردو خوردم نمي خورم ديگه يك چيز ديگه مي برم دلم گرفت ولي به روي خودم نيوردم رفت صورتشو  شست و اومد فكر كنم فهميد چه كار بدي كرده اومد بغلم كرد گفت ببخشيد عزيزم ناراحت كه نشدي يك وقت ؟ گفتم نه هاني . گردوهاشو دراورد همونا رو برد .

ديروز به اندازه 20 دقيقه همسري كنارم دراز كشيده بود و داشت از اداره برام تعريف مي كرد و هر 2 تا 3 تا كلمه اي كه مي گفت هي منو مي بوسيد خندم گرفته بود گفتم بابا ولم كن بعد دنبالم كرد بعد ياد اون وقتا افتادم چه قدر بيكار بوديم چرا حالا همش اين قدر سرمون شلوغه چه قدر غذا مي برديم پارك مي خورديم چه قدر چرت و پرت مي گفتيم  حالا كلي حرف جدي داريم كلي كار كلي خستگي كلي مهموني .

تا ديروز با هم از خونه مي رفتيم بيرون خيلي عالي بود ولي الان ساعت سرويس همسري تغيير كرده و زودتر مي ره دوست ندارم .

پ. ن 1 : 4 نفر از متهمين اون باغ خميني شهر امروز توي يكي از ميدوناش اعدام مي شن در ملا عام . تا حالا تماشاي اعدام رفتين ؟ وقتي دبيرستان بودم يك بار با دوستام رفتيم از راه مدرسه امتحان نهايي بود نمي دونيد چه هول هولي امتحان را داديم تا به مراسم برسيم . اعدام توي فلكه فيض بود . ما هم مدرسمون آب250 بود سمپاد مي رفتم . عجب آدمايي بوديم ها