يك ماه گذشت
ديروز اولين ماهگرد شروع زندگي مشترك ما زير يك سقف بود صبحش كمي راجع به اون قضاياي فداكاري و اينا گرفته بودم و حتي يك حرف بدي هم به همسري زدم . از راه اداره رفتم كتاب خونه و خوب چون به حد كافي توي وبم خودم را خالي كرده بودم ديگه حالم رو به راه بود و شنگولانه رفتم يك شلوارك صدري رنگ به عنوان كادوي اولين ماهگرد براي عخشم خريدم . تا رسيدم خونه ديدم همسري طفلكي نخوابيده تمام اون يادداشت هاي عشقولانه ديروزم را جمع كرده و خيلي خوشگل چسبونده توي سررسيد برام چايي درست كرده هندونه قاچ كرده كامپيوتر را روشن كرده كه مي يام آماده باشه و خيلي خوشحال شدم و خيلي بوسيدمش كادوش را بهش دادم كه اونم خيلي سوپرايز شد و خلاصه بسيار عشقولانه بوديم . واسه حرف صبحي ازش معذرت خواستم و توضيح دادم چه قدر نااميدم به خاطر فداكاري هايي كه كردم و اون نكرده و اينا خلاصه معذرت خواهي كرد آرومم كرد و از دلم درآورد . بعد قرار شد بره استخر ولي ديدم واي چه زود برگشت اومد بالا با يك شاخه گل رز آبي و گفت هاني ببين وقتي بهت مي گم متاسفم واقعا متاسفم من از بزرگ ترين چيزا تو زندگي به خاطر تو صرف نظر مي كنم اگه تو چيزاي ريز اين كار رو نكردم هواسم نبوده الانم از استخر گذشتم تا بتونم برات گل بخرم و خيلي گشتم تا باتري مناسب وزنه را پيدا كنم . همينا ديگه كلا بقيه شب هم خيلي خوش گذشت و خوب بود
دلم مي خواست عكس بذارم ولي تا اين لحظه هم كابل اتصال به كامپيوتر را گم كردم و هم اينكه كارت باشگاهم را. هر چي هم مي گردم نيستنشون نه من ديگه كابل بخر نيستم !!!!!!راستي ديروز باشگاه هم رفتم مربي وزنه هام را خيلي سنگين كرده همه جونم درد گرفته . آخي الانم همسري زنگ زد ببينه اوضاع احوال درد بدنيم چطوره . دستت درد نكنه عشقم كه به فكرمي
هي مي خوام برناممون را خلوت كنم ها ولي ببينيد خوب دست من نيست يك روز بايد بريم دندون پزشكي و گرفتن عكسهاي عروسي يك روز مامان مهموني داره يك روز قراره با انسان اينا بريم بيرون فيلم سعادت آباد هم اومده كه دلم مي خواد برم ببينمش بگذريم از اينكه هنوز به مامان بزرگ همسري سر نزديم .
بعد از اون مرغه هنوز غذا نپختم جمعه كه قورمه سبزي دفعه قبل را فريز كرده بودم و خورديم . شنبه سوپايي كه مامان داده بود زياد بود خيلي . ديروزم چون باشگاه بودم ناهار نخورده بودم ناهارم را دادم براي شام همسري و خودم كالباس خوردم امروزم با برنامه دكتر و عكاس و اينا به شام نمي رسيم ولي براي فردا تو فكر هويج پلو هستم .
راستي يك سوال بهداشتي . ما تو خونه خودمون كه بوديم لباس زير را به هيچ وجه داخل ماشين نمي اندختيم و با دست هر كس مال خودشو مي شست ولي همسري اينا تو خونشون ظاهرا لباس زير را داخل ماشين مي انداختن منم ديدم چه اين تنبل بازار حال مي ده بعد ازدواج روش همسري اينا را در پيش گرفتم البته در مورد اون لباس هايي كه مي شد انداخت بعد كه به مامان اينا گفتم حتي سام سام قيافش رفت تو هم و گفتن اه اه چه كثيف چطور دلت مي گيره آخه . يعني نبايد بندازم واقعا اين قدر بده ؟ شماها با دست مي شوريد لباس هاي زير رو؟