آخي بالاخره يك اخر هفته بي برنامه و خلوت ملوت داشتيم چه حالي داد بعد از اين چند ماه بدو بدو .

4شنبه كه خوب گفته بودم حالم خوب نيست با اون شرايط مزخرف اداره ولي به صورت قاطعانه اي گفتم اگه دارن ساعات كاريتو خراب مي كنن نذار تو خونه هم رو اعصابت باشن و تصميم جديد گرفتم 4شنبه زيبايي با همسري داشته باشم . همسري باز زنگ زد كه دير مي ياد . منم تا اومد بياد هويج پلوها را گرم كردم و چايي گذاشتم و فالوده ها را حاضر كردم و .... همسري كه اومد تا از راه رسيد بغلم كرد گفت پپر بابت اون دلخوريات نمي خواد صحبتي كنيم من كاملا مي دونم چي مي گي و اون قدر شرمندتم كه صحبت برام سخته كارام سنگين شده مسئوليت زندگي مشترك بوده ولي اينا همش بهانه است وقتي به اين فكر كنم كه چه قدر بارها دلم لرزيد كه نكنه نتونم بهت برسم كه چه قدر آرزوم بود روزاي با تو زير يك سقف بودن . معذرت مي خوام كه گفتم نوعش عوض شده حتي ، ما تو هر لحظه عاشق هم بوديم دليل نداره واقعيت روزمره زندگي خيليا واقعيت روزمره زندگي ما هم بشه . اونقدر مهربونانه و عشقولانه بود باهام كه چشام اشكي شد . خلاصه خيلي خوش گذشت پلوهويجمون هم خيلي خوشمزه بود طوري كه در حد انفجار خورديم . تمام مدت عشقولانه بوديم و يادآوري خاطرات قديممون را مي كرديم . فقط لوله كش مزخرف موبايلشو خاموش كرده بود دقيقا يك ماه معطليشيم البته با توجه به اينكه اگه منصف باشم خيلي روزها هم ما خونه نبوديم ولي خوب نمي دونم چه اصراري داريم حتما اين بياد حالا!!!

5شنبه : صبح زود پا شدم رفتم كتابخونه و بعد هم رفتم خونه و بابا رفتيم پولهامو يك حساب سررسيد دو سالانه باز نمودم و اومدم خونه مامان اينا زنگيدم به اژانس ها حدود قيمت گرفتم ولي آخرش يك روز همسري بايد مرخصي بگيره حضوري بريم چون ريز قيمت ها و هتل ها را نمي دن . من از آدمايي هستم كه معتقدم نبايد پول زيادي براي هتل داد مسافرت نمي رم كه توي هتل بمونم و يك چيز كه تميز باشه كافيه . ترجيح مي دم پولم صرف تفريحات و خريد بشه . حالا دبي كه مي خواستيم بريم هتل ها 90 درصدشون يك جا بودند كنار هم فقط شيكي پيكي هتل تو قيمت تاثيرگذار بود ولي ظاهرا تايلند اين مدلي نيست و فاصله هتل ها تا مراكز مختلف و حتي خود شهر متفاوته و بنابرين بايد تحقيق بيشتري كرد . ظهر بعد ناهار سريع رفتم خونمون كه البته يك اقا پسري ناجور با ماشينش خلاف اومد و پيچيد جلوم ، ترمز كردم مشكلي نبود اونم عذرخواهي كرد و رفت ولي قسمت جالب قضيه اين بود كه بعدش هل كردم و تا اومدم دوباره وارد مسير اصلي شم گلگير ماشين گير كرد به ديوار . ديگه خونه هم خوابيدم و عصر هم جينگول فينگول كرديم با همسري و رفتيم دنبال مامان و برادرش چون اونا هم دعوت بودن تا با هم بريم خونه مامان اينا . با ماشين من رفتيم كه ضيطشم تعطيله و من خودم براشون نقش ضبط را بازي نمودم :دي همه دايي هام مامان بزرگم دختر داييم و شوهرش دعوت بودن جاتون خالي خيلي هم خوش گذشت بهم و همه چيز عالي بود برام . خيلي حرف زديم و خنديديم . از بيگلي بيگلي جونم كارتون گوسفنداي ناقلا را گرفتم تا ببينم . شام هم كباب و جوجه و قورمه سبزي و بادمجان بود كه آخر شب مامان يك عالمه هم داد بهم كه ببرم خونه .

جمعه : صبح همسري زود پا شد و گفت پپر خانم ليست كاراي مونده را بزن به ديوار مي خوام ديگه امروز پسر زرنگي باشم :دي خلاصه طفلك تا ظهر داشت ماشين را تميز مي كرد و آب و روغنش را چك مي كرد و گلگيرشو درست كرد و واقعا خسته شد تازش كه قبلشم صبحانه را آماده كرده بود . منم جارو پارو نمودم كتاب خوندم و دوستم مس مس زنگ زدم بهم يك ساعتي پاي تلفن بودم . ناهار هم كه همون كباب و جوجه هاي مامان را خورديم . البته مامان گفته بود ظهر بريم پيششون ولي من ديگه حالشو نداشتم . اين قدر خوب بود ظهر بدون هيچ نگراني از برنامه هاي عصر تا هر وقت خواستيم خوابيديم بعد بلند شديم آروم تلويزيون ديديم و البته خيلي خورديم فالوده بستني فرني ميوه چايي بعدشم رفتيم پارك قدم زديم كلي حرف زديم و چيپس و پفك خريديم كه پاي تلويزيون ببينيم و بقيه شب هم پاي تلويزيون گذشت . فقط اون قدر خورديم كه در حال تركيدن بوديم و شام را بي خيال شديم . همه بهم مي گن چاق شدي يعني قول دادم به خودم از امروز يك فكري به حال خودم بكنم .

پ. ن 1 : 5شنبه قبل از اينكه بريم خونه مامان اينا رفتيم عكس ها را داديم به عكاسه و گفتيم آقا ما اين سايز را دوست نداريم همون سايز را مي خواهيم كه قبلا گفتيم آقاي عكاس مهربون هم فرمودن اينا  همش هديه از طرف من . اون سايز هم براتون دوباره چاپ مي كنم . يعني خيلي ماه و آقاست .

پ . ن 2 : كابلم را يافتم همين روزا براتون عكس مي ذارم .

پ . ن 3 : يعني چي مي شد من بلد بودم با سشوار خوب كار كنم ؟ اصلا تواناييشو ندارم كه با موهام كاري كنم

پ . ن4 : امروز اون تصميم گيري لعنتي توي اداره اجرا مي شه تو رو خدا برام دعا كنيد . خدايا نذار تصميم بدي باشه و من ناراحت و آشفته شم . ممنون .