يك شنبه عصر باز تنها بودم توي خونه و همسري دير مي يومد همون موقع ها مادر گرامشون زنگ زدن سلام پپر جون خوبي ؟ ديشب زنگ زدم همسريت گفت يك كم سرماخوردي و خوابيدي . نگرانت بودم بهتر شدي  ؟ مي گفتي كه برات اشي سوپي چيزي بپزم همسريت بياد ببره ؟ تو رو خدا اگه كاري داشتي چيزي خواستي بگو ها ؟ مريضي خودتو اذيت نكني ها .... حتما دكتر برو .... و كلا از اين حرفا يعني شاخ درآورده بودم اصلا انتظار چنين محبت هايي را نداشتم ... نمي دونم خواب نما شده واقعا مهربون شده موقيته چيه ... خلاصه همسري اومد براش تعريف كردم و گفتم خيلي خوشحال شدم الان ديگه كينه هام يادم رفت بخشيدمشون گفت با همين يك تلفن ؟ دروغ نگو گفتم شايدم نشه گفت بخشش ولي خيلي بهتر شد ديگه اون حس نفرت نيست و حداقل حاضرم منم يك قدمايي بردارم گفت چه جالب ! من خودم كه هنوز از دلم بيرون نيومده :دي در ضمن 1شنبه توي كلاس بدن سازي تصميم گرفتم فقط روي ورزشي براي كوچيك شدن شكم و پهلو كار كنم و بي خيال برنامه مربي شم رفتم به مربيه مي گم ببين يك چيز براي پهلو بگو انجام بدم مي گه به نظر من تو خيلي هيكلت رو فرمه و قشنگه سفته فقط همين دستگيره هاي عشق را داري :دي مي گم كلا مربيه مشكل داره خوب من كلا بدنم به هيچ صورتي رو فرم نيست فقط وضعيت دستگيره هاي عشق بدتر از بقيه جاهاست :دي بعد از بدن سازي هاي مرتب تنها جايي هم كه شكل گرفته بازوهامه فقط بازوهام يك جور قشنگي ماهيچه اي شده و جلب توجه مي كنه بقيه بدنم نه خوش فرمه نه حتي اون سفتي كه مربي عزيز گفت البته دستش درد نكنه روحيه مي ده ولي خوب بايد جوري روحيه داد كه طرف باورش بشه و انگيزه بگيره خوب !

2شنبه هم همسري باز بايد مي رفت سر كار چون هنوز تعميرات كارخونه تمام نشده بود و همشون اماده باش بودند . خلاصه رفت سر كار و منم بعد خودم با ماشين رفتم خونه مامان اينا البته بدمم نمي يومد بمونم خونه خودمون اما مامان گفته بود بيا گفتم دلش مي شكنه . ولي رفتم اين قدر حال داد نون سنگك تازه گرفته بودن با پنير و گردو براي صبحانه خوردم به خيلي عالي بود . ديگه به حرف و صحبت گذشت و يك سر هم رفتم خونه دايي اينا با جانان جونم بازي كردم واي يك عالمه لباساي خوشگل و دستبند و گل سر براي عروسي اخر هفتش خريده بود . خيلي ماهه اين دخملي . ظهر هم ناهار كباب و جوجه بود و همسري از راه اداره اومد دنبالم كه با هم بريم خونه . بابا اينا دوباره يك پلاستيك پر پرتقال و يك عالمه هم از اين خرماهاي خشك معروف به ديري بهمون دادند . با همسري اول رفتيم بوستان سعدي كنار زاينده رود عزيزم كه باز شده بود چه خوب بود چه قدر غمناك بود ديدن زاينده رود خشك شده اخه . بعدشم ديگه رفتيم خونه استراحت و اين حرفا . عصرش هم نشستيم اول حساب كتاب پولامونو كرديم كه چي كار كنيم و كجا بذاريم اول قرار شد سه و نيم مسافرتمون را من 5شنبه ببرم بذارم تو حساب خودم كه اگه اين مسافرت طول كشيد و حالا حالاها تكليف سيل روشن نشد حداقل يك سودي روش بياد بقيه پول را هم قرار شد بريم بذاريم بانك مسكن كه بعدنها كه پول جمع كرديم تونستيم خونه عوض كنيم وام هم بگيريم .  ديگه همسري رفت استخر و منم مشغول درست كردن كتلت شدم به نظر خودم خوب بود فقط خيلي كوچولو بود ولي نظر همسري رو نمي دونم همش مي گه خوبه . بعد استخر هم يك سر رفته بود خونه مامانش اينا و با كارت عروسي دختر خاله اش برگشت 1شنبه عروسيشونه كارتشون را من خيلي دوست داشتم قشنگ بود . واي نمي دونيد كه براي اين تاريخ عروسي ما چي كار كردن كه چرا توي يك عيدي چيزي نمي گيرين چرا روز معمولي مي گيرين از اون موقع هم خالش تو بوق و كرنا كه دخترم شب عيد قدير عروسيشه حالا عيد قدير كه 3شنبه و شبشم 2شنبه نمي دونم 1شنبه از كجا پيداش شد؟

خبر ديگه اين بود كه برادر همسري در كمال وقاحت برگشته گفته من زن مي خوام . 21ساله دانشجو . خوب من نمي دونم بعد با خودش نمي گه خرج زن را از كجا مي خواد بده ؟ چطور پسري كه نه كاري داره نه خونه اي نه پشتوانه اي نه سربازي رفته نه به اينده شغليش مطمئنه اين قدر راحت مي گه زن مي خوام اونم كي دختر عموش . البته دختر خوبيه ها ولي مادرشوهر گرام چشم ديدن اينا را نداره در كل :دي

امروز صبح هم طبق معمول همسري محكم بغلم كرد گفت ماهگرد اشناييمون مبارك و من خوب طبق معمول باختم و يادم نمونده بود نمي دونم اخه چطور تا چشماشو باز مي كنه يادش مي ياد خوب .

پ. ن : بچه ها سر قضيه جا به جايي هاي اداره هنوز پر از استرسم مي دونم اشتباست كاري كه بايد مي شه و منم ديگه نمي تونم كاري كنم مي دونم بايد شرايط را پذيرفت و كار كرد مي دونم كسي كه مي ياد سر كار بايد خيلي چيزا را قبول كنه و اخر ضرر اين همه استرس فقط براي خودمه ولي چي كار كنم دست خودم نيست . الان هم فهميدم مدير قبول كرده تغييرات را فقط يك چندتا ولي اورده توي كار حالا اون ولي ها چي هست و تكليف من چي مي شه را نمي دونم . انگار دارن تو دلم رخت مي شورن .