مريخ و ونوس و اين جور چيزا
ديروز كه دوباره رفتم باشگاه و سر كار هم اتفاق خاصي نيفتاد . تصميم نهايي جابه جايي ها را هم خبر ندارم و هنوز تو استرسم . ديروز از راه اداره رفتم كتابخونه و 5:15 بود رسيدم خونه داشتم مي مردم از گرسنگي ها چون از صبح كه يك ليوان شير يك شيريني خورده بودم ديگه چيزي نخورده بودم واي وقتي ديدم همسري يك بشقاب پر ميوه اماده كرده اونم پوست كنده و قاچ كرده با نسكافه يعني انگار دنيا را بهم دادن . نشستيم پاي تلويزيون بي خيال ميوه خورديم تو بغل هم اين قدر خوب بود اروم ارومه اروم بعد هم كمي خوابيديم و بيدار شديم بريم سينما . دوستاي همسري گفته بودن اين زنان ونوسي مردان مريخي قشنگه و دلش مي خواست بره و ديگه چون خيلي وقته رو پرده است و امكان برداشتنش هست بايد زودتر مي رفتيم . سر راه يك مدلاتور براي ماشين خريديم و بماند كه با چه مصيبتي جاي پارك گير اورديم در اخرين دقايق . اون نزديكيا خوبه 3تا پاركينگ با يك ذره فاصله هم هست ولي پر كه بودند هيچي بايد صف انتظارشونم مي ديدي در حد فاجعه . يك كمي هم البته دلخورناك بودم كه همسري وسط اين ترافيك و اينا به جاي اينكه تمركز كنه روي جاي پارك و ادرس پاركينگ ها داره همين جور سرخوش با كنترل مدلاتور ور مي ره . خلاصه در دقيقه 90 رسيديم سينما و خوب از اونجايي كه علاقه همسر گرام بيشتر از فيلم معطوف به خوراكي هاي سينماست دوباره يك نايلون پر كرد از خوراكي ساندويچ راني پفك چيپس شكلات چندتا چندتا من خودم با دوستام برم سينما اصلا عادت به اين همه خوراكي ندارم ته تهش يك پف فيله يا پفك . فيلمش متوسط بود خيلي خنده دار نبود ولي بي مزه اي هم نبود كه تو ذوق بزنه . موضوعش راستش اول يك حسي داشتم شبيه اين كه بهم بربخوره نمي دونم ولي شايد بزرگ نمايي باشه اما خيلي چيزاش راسته . اصلا دلم گرفته اصلا تو فكرم هست اين چيزا . تو فيلم چي نشون مي ده ؟ دختراي مجردي كه همش تو فكرن يك جور شوهر كنن ، تا پسر مجرد مي بينن فكر و ذكرشون مي شه اون ... نگاه پايينيه به زن ؟ شايد خيلي اغراق باشه ولي ادم منكر واقعيت هاي زندگي هم كه نمي شه بشه . خيلي بهتر شده جامعه ها ولي اخرش براشون ازدواج ته تهشه و اگه كسي نكرد هزار تا صحبت پشت سرش مي زنن ترشيد و اين حرفا . تو فيلم دو تا زن داريم زني كه مي خواد مسلط بشه و زني كه اونقدر بهش مسلطن كه شخصيت خودشو گم كرده و البته مي بينيم توي زناشويي ايراني كفه به سمت اون زني مي چرخه كه محور تمام زندگيش شوهرشه :دي
دلم گرفته دلم مي خواد روحيم اين جوري نبود دلم مي خواد خشن تر بودم مهرطلب نبودم . خانم دكتره چند وقت پيش داشت در مورد بيماري اي به نام مهرطلبي صحبت مي كرد مي گفت اگه كارتون درسته اگه از روي منطقه چرا بايد بعدش نگران باشيد كه اون فرد ناراحت شده ؟ خوب اين مصداق منه ها دلم مي خواد بلد بودم دعوا كنم بلد بودم بحث كنم دلم مي خواد اگه عصباني مي شدم و اعتراض ميكردم و مطمئن بودم اعتراضم به جاست از ناراحتيه اون فرد خودمو نمي باختم دلم مي خواد اگه حتي از همسري ناراحت مي شدم مي تونستم باهاش حداقل چند روز سرسنگين باشم .... نمي تونم هيچ كدوم اين كارها را نمي تونم بكنم يك زماني اينا را به روحيم نسبت مي دادم اما راستش الان واقعا و منطقا اعتراف مي كنم اين يه مشكله . من نمي تونم تحمل كنم كسي از دستم آزرده باشه يا منو بذاره كنار من هيچ وقت نمي تونم كسي رو تو زندگيم كنار بذارم و قاطع باشم و اين يك مشكله بزرگه در حد بيماري من بايد ياد بگيرم من بايد روي خودم كار كنم . پكرم ها خفن