تو را با دنيا عوض نمي كنم
اداره بد نبود ديروز ولي امروز درگيرم اساسي به جاش . سرم شلوغ نيست ها از اون درگيري هايي كه كار گير كرده و پيش نمي ره خدا به خير كنه . ديروز بعد از اداره رفتم خونه مامان اينا ناهار نخورده بودم گرسنه بودم اونا هم بادمجمون داشتن من بادمجون دوست ندارم اومدم يك لقمه بخورم ولي نمي دونم چرا اين قدر برام خوشمزه بود كه تا تهش رفتم ديگه . بعد هم رفتم آرايشگاه و تا حد توان از فكم كار كشيدم . تصميم داشتم ابروهامو بردارم و موهامو سشوار بكشم ولي مرمر گفت از وقتي گفتي مي يام ارايشگاه تصميم گرفتم موهاتو مدل دار كوتاه كنم اول گفتم نه ولي گفت دكلوره است خوبه كوتاه كني تو كه عادت نداشتي رو حرف من حرف بزني رشد موهات خيلي خوبه تا دو ماه ديگه باز همين شده و خلاصه موهامونو كوتاه كرديم اخي الان تا شونه هامه البته يك كمي پايين تر از شونه ها . عاشق موي بلندم ولي خوب موهام وقتي بلند مي شه دمش خيلي نازك و كم پشت مي شه و قشنگ نيست .
بعد از ارايشگاه رفتم خونه مامان اينا . همسري هم ماشينو گرفته بود و اومد كه خرجشم بالا شده بود . عكاس محترم هم فرمودن شرمنده عكسا حاضر نيست و 5شنبه تشريف فرما شويد . توي راه هم يك عالمه اين اهنگ را گوش دادم : تو را با دنيا عوض نمي كنم / همه دلخوشي زندگيم تويي / من ازت چيزي نمي خوام عشق من / تو فقط بگو كنارم مي موني . حس خوبي از اين دو بيتش دارم و هر بار هم به همسري تاكيد مي كنم ببين اين اهنگه را تقديم مي كنم بهت هر وقت هم زمزمه مي كنم برا خود خود خودته . رسيديم خونه همسري رفت حمام منم مشغول مرتب كردن لباسام شدم و مسابقات وزنه برداري را ديديم كه هورا و عين گل و بلبل در حالي كه تالار دم خونمون بود يك ربع به ده رفتيم عروسي اونم عروسي تالار كه تا11 بيشتر نيست :دي من كه هم تا اندكي حس غريبي داشتم هم از خالش دلخور بودم همسري هم دلخور بود و در عين حال اصرار داشت توي عروسيشون نرقصم :دي خلاصه عروسي هم رفتيم نمي تونم بگم خود عروسي چطور بود چون من 20 دقيقه آخر بودم كه بعدشم رفتيم شام . عروس اصلا قشنگ نشده بود ولي زشتم نشده بود خيلي معمولي انگار خودش ارايش كرده باشه ولي لباسش قشنگ بود . گلشم خوب سفيد بود كه دوست نداشتم خيلي تكراريه انگار. همه هم متوجه كوتاهي موها شدن و گفتن خيلي بهت مي ياد و چه قدر رنگ لباست بهت مي ياد و چه قدر خوشكلي و اين حرفا ولي خوب ديگه دستم اومده كلا رفتاراشون . خانواده مادريش اين مدلين كه از وقتي ببيننت تا اخر فقط قربن صدقت مي رن الكي . خاله همسري برگشته مي گه واي قربونت برم هي مي گفتم كاشك اين پپر بياد من زودتر ماچش كنم مرده دلم براش كه . يعني مرده بودم از خنده البته درسته اين حرف دلش نيست ولي بي شيله پيله است اهل بدجنسي هم نيست . خاله بدجنس همان مادر عروس بود كه يكي از محركان مادرشوهر گرام براي مراسم ديدن جهيزيه بود الان براي دخترش يك خونه فسقلي گرفته و 5شنبه گفته هنوز مبلا نرسيده و ديشب هم اعلام كردن عروس كشون نكنيد كه مبادا بعدش كسي بره بالا و اسباب و وسايل را ببينه خيلي تميز و شيك ! ولي خوب از برخورد مادرشوهر و خواهرشوهر ديشب راضي بودم :دي حتي كمي واسه دعوتشون در اينده نزديك وسوسه هم شدم چون با همه اين احوالات خيلي تحويلم گرفتن در جمع اين جا بشين اينو بخور و از اين حرفا البته حس خوبه راستش بيشتر مربوط به خواهرشوهر گرام بود تا مادرشوهر . براي كادوي عروسي هم مادر همسري همچين چيزي تو ذهنش بود كه درسته خاله خيلي كمتر از اونچه من به دخترش كادو دادم به شما كادو داد و درسته دخترش كادوي خيلي كمي براتون آورد ولي مبادا شما همون كادو را پس ببريد در صورتي كه ما نه تنها همون بلكه يك كمترشو پيدا كرديم و برديم .
قسمت بد ماجرا بعد از بازگشت از مراسم بود كه ديدم واي همسري قهوه جوش را روشن گذاشته قوري خالي را هم گذاشته روش . خيلي از دستش عصباني شدم چون عادت داره وسيله هاي برقي را از برق بيرون نمي كشه و بدتر از اون گاهي مثل اين مورد روشن هم مي ذاره و من هزاربار تذكر دادم خطرناكه حالا كه باز ديدم تكرار كرده خيلي ناراحت شدم رفتم نزديكش اصلا بوي سوختگي مي داد و وقتي گذاشتمش رو سنگ اپن كه البته اب ريخته بود ترك برداشت و خرد شد . همسري خيلي عذاب وجدان داره و ناراحته . من خودمم ناراحتم و البته غصه همسري را هم مي خورم چون شديد عذاب وجدان داره و هي سعي كردم تسكينش بدم . تجربه مشابه داريد ؟ گمون نكنم كه قوريش گير بياد ديگه نه ؟
شايد تنها راه اين باشه كه يك قوري پيركس بگيريم خودمون درشو سوراخ كنيم ولي خوب قيافش مي ريزه به هم چون اين براي خوش فرم بودن و حالت خاصش قوريش خمره اي بود . پيركس ها گردند اصولا
پ. ن : جاري دختر خاله دختري بود كه خاله همسري و مامانش اينا اصرار داشتن همسري باش ازدواج كنه و من مي دونم توي عقد باهار ، خاله نشونش داده بود و گفته بود خيلي خوشگل تر از پپره ها و زن دايي عزيز همسري هم كه همه ازش حساب مي برن برگشته بود گفته بود حيف پپر كه با اين مقايسش كنيد آخه . اصلا اين به پاي اون نمي رسه . ديشب ديدمش افسردگي گرفتم خفن ها زشت بود يعني با ارفاق مي شد گفت معموليه دراز و لق لق هم بود يعني اصلا مونده بودم اگه گفته اون خيلي بهتر از منه پس من چي ام ديگه . زشت بود و بي نمك . به همسري گفتم من اشتباه مي كنم زشت نيست ؟ گفت به نظر منم زشته .