آسانسور به پاركينگ مي رود يا هم كف
خوب اصولا در آسانسور دو تا دكمه هست يكي براي اشاره به طبقه هم كف به نام G و يك دكمه هم مي ره زيرزمين اگه پاركينگ اون مدلي داشته باشن با نام دكمه P و خوب تا جايي كه من ديدم اگه پاركينگ طبقه همكف باشه اسمش هست همون G يعني توي يك ساختمان براي رسيدن به در خروجي هميشه دكمه G را مي زنيم ولي خونه ما برعكسه و براي رسيدن به در خروجي بايد دكمه P را بزنيد ولي از اونجايي كه من بيشترين مصرفم در آسانسور مربوط به آسانسور خونه خودمونه ديگه به دكمه P عادت كردم حالا مشكل اونجا ايجاد مي شه كه توي اداره هم ناخودآگاه مي زنم P و توي اداره اين P يعني پاركينگ زيري كه فقط مخصوص رئيس روسا است و يعني چه حالي مي شه آدم اگه اشتباهي بره تو پاركينگ و مديريت ها باشن و .... بازم دمشون گرم دكمشو بستن :دي
ديروز بعد از اداره رفتم كتابخونه و همش با خودم فكر مي كردم آخي آره ديگه امروز مي شينم خونه برنامه اي نداريم و از اين حرفا وقتي رسيدم همسري چايي گز ميوه آماده كرده بود خورديم ولي اعلام نمود مي خواد بره داروخونه دارو بخره و در ضمن پايه ميز راحتي هم كه شكسته بايد عوض شه و مي ره سراغ مغازه هاي مبلي و اون قدر توي گوشم خوند تا منم بلند شدم باش رفتم و خوب ديگه يك گشتي زديم اول رفتيم سراغ پايه مبل ، اولين مغازه داشت آقاهه برگشت گفت به قول ؟ اولين انتخاب هميشه بهترين انتخابه ! همسري گفت ا دقيق عين تو فكر مي كنه ولي راستش نمي دونم اون ؟ سوال كي بود درست نشنيدم . ديگه اومديم خونه و با هم براي شام كوكوسيب زميني درست كرديم كه دفعه قبلي نازك شده بود و مي خواستم ببينم اين بار بهتر مي شه يا نه از اين نظر بهتر بود ولي راستش روغنم قهوه اي شد يعني سوخت مشكل چيه ؟
ديگه بعدشم همسري پايه را درست كرد . زنگ زد به خالش و براي امشب هماهنگ كرديم بريم خونشون . شام خورديم تلويزيون ديديم كتاب خوندم صحبتاي عشقولانه و نهايتا خواب . در ضمن اينكه چندي پيش يكي از چراغ ترمزها سوخته بود و همسري منو برداشت برد گفت يك بار عوض مي كنم نگاه كن دفعه بعد خودت بلد باشي عوض كني ولي خوب كار سختي نبود گمونم ياد گرفتم .
ديشب يك عالمه فكر براي مهمونيامون كردم كه عالي بودند ولي گمونم با شكست مواجه شدن وقتي دقيق تر بهش فكر مي كنم :دي نهايتا قرار شد مامانش اينا را جمعه بگيم بيان برن از شرشون راحت شم و هفته آينده هم قراره مامانم و داييم اينا را بگم .
اين مهمونيا را كه بدم گمونم يخچالم خالي شه نخندين بهم ولي اصلا دلم نمي خواد اين طور شه اين قدر مي ترسم وقتي فكر كنم به پر كردنش هي مي گم يعني بلديم گوشت خرد كنيم يعني مي تونم خودم لوبيا سبز و هويج و اينا را بسته بسته كنم بذارم توي يخچال . مسخرس البته بالاخره يك كاريش مي كنيم ديگه .