خانه جديد خاله اينا
ديروز طبق قرار قبلي من از راه اداره رفتم خونه مامان اينا تا بعد همسري بياد دنبالم بريم خونه خالش آخه خونه خالش نزديك خونه مامان ايناست . خلاصه كه از شب قبلش يك بلوز شلوار و لوازم آرايشم را برداشته بودم و قرار شد پالتو و روسري را هم همسري برام بياره و خوب كامل واضحه صندل اين وسط فراموش شد ديگه :دي
خونه مامان اينا كه عالي بود دور هم گفتيم خنديديم خوش گذشت همسري هم اومد يك ذره نشست و موقع رفتن مامان بهم زعفرون سابيده شده يك مقادير زيادي سويا و يك عالمه عدس پلو داد . قربونشون بشم كه اين قدر هوامو دارن . بهدش با همسري راهي خونه خالش شديم كادو هم يك بسته شكلات بود كه همسري خريده بود با يك سكه پارسيان . خونشون خيلي خوش جا بود بزرگ هم بود 170 متري كه تازه دو طبقه است يكيش البته سوييت كوچيكه . به نظر خودشون اما اينجا كوچيك بود چون خونه قبلي 250 متري دو طبقه بزرگ بود . ولي جالبي چيدمان خونه تعدد مبل ها بود يعني به جرئت مي گم حداقل 5دست مبل و 2 دست ناهارخوري بزرگ در حد 12 نفره داشتن و حتي ديگه توي اتاق خواب ها هم مبل چيده شده بود يك جورايي شبيه مغازه مبل فروشي بود خونه درهم برهم تازه چند دست از مبل ها را رد كردن بره . اما مي دونيد خيلي چيزا به شخصيت آدما بستگي داره شايد اگه خونه كس ديگه بود مي گفتم عين نديد بديدا خونشو چيده بود اما اين خاله فرق داره مي دونيد در قيد چيزي نيست هركار دوست داره مي كنه يعني اگه خونش اين جوريه اقعا دوست داره خوشش مي ياد دور و برش پر اين چيزا باشه و اگه بياد خونه شما يك دست مبل هم نداشته باشيد اصلا كاري به كار شما نداره به چشمش نمي ياد يعني در حقيقت همون جور كه دوست داره زندگي مي كنه و كاري به كار زندگي بقيه هم نداره براي همينم ازش خوشم مي ياد . مدل اشپزخونشون را هم خيلي دوست داشتم خيلي ژورنالي و باحال بود . ديگه همين ! اونجا هم خوش گذشت خوب بود خيلي حرف زديم دور هم بوديم شام هم مونديم ديگه كباب و جوجه بود برنج ساده و برنج و شويد باقالي .
ولي وقتي رسيديم خونه فقط افتاديم از خستگي هنوزم خوابم مي ياد چرا هميشه ما يك عالمه كار داريم . الان مهموني مادر همسري مونده مامان و داييم مونده دوستم مونده دوست همسري مونده همكارام موندن فيلممون مونده يك قسمتي از تعميرات ماشين مونده دندون پزشكي همسري مونده كاورمبل هنوز خريداري نشده قوري قهوه جوش هنوز پا در هواست چوب لباسي اون اتاق آماده نشده فيلم عروسي هم به همچنين .
امروز برنامم بود برم كتابخونه ولي صبح همكار گرام اومد سراغم و نذاشت كتاب بخونم و شايد نتونم برم ديگه .