ماشين يا گهواره ؟ مسئله اين است !!
تا اونجايي كه من ديدم بيشتر مردم از اين مسئله مي نالن كه توي ماشين خسته مي شن و خوابشون نمي بره و از اين حرفها ولي مشكل من دقيقا بر خلاف بقيه است مشكلي كه من دارم اينه كه ماشين دقيقا برام حكم گهواره را داره و بايد شديد به خودم فشار بيارم تا خوابم نره . اتوبوس بين شهري اگه سوار باشم كه قشنگ مبدا مي خوابم و مقصد بايد بغل دستي بيدارم كنه حتي خط واحد داخل شهري اگه به خودم فشار زيادي نيارم معمولا خوابم مي ره و از ايستگاه جا مي مونم با ماشين شخصي كه مي رفتيم مسافرت معروف بود كه مي گفتن پپر كل مسير خوابه فقط گاهي چشاشو باز مي كنه بگه گشنمه يك چيزي بهم بدين ، دانشگاه هميشه صبح توي سرويس خواب بودم و الان اداره هم با سرويس كه مي يام همين مشكلو دارم صبح قشنگ سرحال و خوشحال پا مي شم يك راهي را هم پياده روي مي كنم و مي يام منتظر سرويس 2 دقيقه از نشستنم تو ماشين نگذشته كه چشام سنگين مي شه و بايد خودمو بكشم كه نخوابم چون اگه خوابم برد بيدار نمي شم تا اينكه دم اداره كسي تكونم بده و بيدارم كنه ! نمي دونم مشكل چيه چون من كلا ادم كم خوابيم و اهل خواب نيستم ولي ماشين عين طلسمه برام فقط چند سال پيش بود كه به يه نفر ديگه برخوردم معلم زبانمون كه اونم دقيقا مشكل منو داشت اون كه گمونم شديدتر هم بود چون مي گفت من تنهايي هيچ وقت سوار تاكسي نمي شم چون خوابم مي ره نافرم .... خلاصه كه از زماني كه با سرويس مي يام اداره پدرم در اومده هميشه چشام خسته و پف كرده و خواب آلوده....
ديروز خاله پري اومد و قومي را از نگراني نجات داد . خونه كه رسيدم با همسري نسكافه و شيريني خورديم بعد من اهنگاي جديد را تبديل كردم ريختم روي فلش براي گوش دادن توي ماشين و گفتيم بريم هايپر اندكي خريد نماييم . خريدمون هم اصولا بهداشتي بود پورد ماشين ظرف شويي اسكاچ و دست كش ظرف شويي و البته خامه و كره و ماست ميوه اي كه عاشقشم . براي مامان هم يك تميزكننده اشپزخانه سيف خريدم و بعد با همسري رفتيم يك تعداد بستني طالبي خريديم و رفتيم خونه مامان اينا يك مقاديري نشستيم مامان هم موقع برگشت بهمون پودر شست و شوي دستي و اسكاچ نرم و خوب و انار داد و يك ظرف بزرگ وارمردار هم برام خريده بود . دستشون درد نكنه كه اين قدر هميشه شرمندم مي كنن .
توي راه برگشت ماشين لعنتي همون مشكل قبلي را پيدا كرد و دينامش از كار افتاد دوباره بايد بره تعمير نمي دونم رو اعصابمونه شديد خوب شرمنده همسري هم هستم هي دستش بايد به اين بند باشه كاشك اون قدر شجاع بودم يا بشم كه پشت همون ماشين بشينم و البته همسري هم بهم اعتماد كنه تا اينو رد كنيم بره . البته حرف سام سام را قبول دارم تا ماشين مال خودت نباشه سختته سوارش شدن !
شب هم همون قيمه هاي ديشبو خورديم يك كمي ديگشم مونده البته .
پ. ن : براي مهموني به زن دايي زنگ زدم گفت برنامه اين هفتشون معلوم نيست دستشون خيلي بنده و كنسل شد طفلي ها ظاهرا جواب خوش خيمي غده مامانش مناسب نبوده قرار بود ديروز برن دكتر جوابشو نشون بدن .