ديروز از راه اداره رفتم كتابخونه يك مقاديري برگشتنش اذيتم مي كنه ولي اون قسمت هاي پياده روي توي پارك و خيابون را خيلي دوست دارم وقتي رسيدم دم خونه ديدم همسري و يك آقايي دارن ماشين را هل مي دن يعني اولين بارم بود چنين صحنه اي را براي آشناهاي خودم مي ديدم در حال انفجار از خنده بودم اصلا نمي دونستم چي كار كنم به طور دقيق نيشم تا دم گوشام باز شده بود ديگه رفتم خونه و همسري زنگ زد گفت مي خواسته ماشينو ببره تعميرگاه روشن نشده زنگ زده به باطري سازه اونم گفته هولش بديد روشن مي شه كه نشده بود و حالا خودش داشت با تاكسي مي رفت ببينه مي ياد همراش يا نه . تعميرگاه نزديك خونه مامانشه و اون يكي ماشينمونم توي پاركينگ مامانش اينا . خلاصه زنگ زد گفت رفتم دنبالش مي گه الان دستم بنده برو يك ساعت ديگه بيا با هم بريم . ناراحت نمي شي برم خونه مامانم اينا ؟ سخته بيام و برگردم . گفتم نه برو و خودم هم مشغول كتاب خوندن شدم كه البته وسطش خوابم هم برد و ديگه اين بردن و آوردن تعميركار تا ساعت 8:30 طول كشيد و من كلا فقط تلفني با آقاي همسر در تماس بودم . 8:30 هم كه استخرش بود و البته وقتي گفتم امروز اصلا نديدمت گفت كه استخرش را كنسل مي كنه و نمي ره ولي من گفتم نه بي خيال برو و ديگه تا اومد بياد خونه شد ساعت 10 و اين گونه بود كه ديروزم كلا به تنهايي و كتاب خواني گذشت . تا همسري اومد بياد بالا سفره را پهن كردم گشنم بود آخه چيز خاصي هم نبود كالباس و خيارشور و پنير و خيار و گوجه نوشابه وقتي اومد يك شاخه رز قرمز خيلي خوشجل برام خريده بود يك قابلمه هم لوبيا پلو مامانش داده بود كه گذاشتيم توي يخچال و همسر خان البته پيشرفت نموده بودند و وقتي ديدن سفره پهنه با اون مخلفات گفتن همونا را مي خوان و لوبيا پلو باشه براي بعد . آهان پفك هم برام خريده بود كه بعد شام با هم خورديم يك كوچولو تلويزيون و بعدشم خواب ! البته كه ديشبم همچنان مهربوني خونم بالا بود  و همون شب براي فرداي همسري صبحانه درست كردم .

فردا شب يلداست دلم مي خواست مامان اينا را اين شب دعوت كنم خونمون كه خوب به يه دلايلي ديدم نمي شه و فردا ما مي ريم اونجا هرچند مامان ذوق داشت برام اجيل و ميوه تزيين كنه و بياره . من واقعا عاشق شب يلدا هستم . راستش مي دونم معمول نيست شب يلدا براي هم كادو بخرن جز سال اول كه پسر براي دختر مي خره ولي اعتراف مي كنم خيلي دلم مي خواد همسري بهم كادو مي داد خيلي زياد ولي گمون نكنم چيزي برام خريده باشه چون من از همه ساعاتش مطلعم و چيز خارج از برنامه اي توش نبوده . پارسال برام كارت هديه گرفته بود منم براش يك حافظ جلد چرم خريدم مامانم هم براش يك پليور قهوه اي خوشگل و خوب البته مامان اون چيزي براي من نخريده بود . امسال گفتم براش يك پليور فيلي خريدم كه مي دونم نياز داره مامانم براش يك ست تاپ شلوارك سفيد خيلي قشنگ خريده و براي منم يك انگشتر طلا سفيد كه سرويس قلب قلبيم كامل شه و خوب همين . پيشاپيش يلداتون مبارك