و اولين زمستون من و عشقم زير سقف مشتركمون شروع شد . اميدوارم زمستوناي زيادي را كنار هم طي كنيم و هر سال كانون زندگيمون گرم تر از سال قبل باشه .

4 شنبه توي اداره به صورت فوق شديدي سرم شلوغ پلوغ بود خونه هم كه رفتم تند تند مشغول آماده شدن بوديم با آقاي همسر . البته كه اميدي به دريافت كادو نداشتم ولي از شما چه پنهون انتظار داشتم عذرخواهي كنه آخه راستش كل عذرخواهيش به همون يك جمله تموم شده بود كه ببخشيد برات چيزي نگرفتم و خوب معذرت خواهي هم دريافت نگرديد و خيلي غصه خوردم بازم . طفلكي من . ديگه رفتيم خونه مامان اينا . دستشون در نكنه كلي زحمت كشيده بودن ميز يلداشون خيلي خوشمل بود ظرفاي بزرگ ميوه ظرفاي اناز و هندونه ظرف آجيل مغز ظرف تخمه شيريني شكلات خيلي قشنگ شده بود ديگه تا توان داشتيم گفتيم خورديم و خنديديم خيلي زود هم دختر دايي هام و پسر دايي ها و جانان جوني و اينا اومدن خونمون و باز دور هم بوديم يك كم بعدشم همه رفتيم خونه مامان بزرگم ديگه اونجا هم مونديم و بعد براي شام برگشتيم خونه كه الويه و سبزي پلو بود . كادوها را هم دادن دستشون درد نكنه من همون انگشتر و همسري هم شلوارك و ركابي سفيد پوما . برگشتنه هم مامان يك عامله هويج بهم داد و يك ظرف اولويه .

5شنبه صبح بلند شدم برم كتابخونه و با مشقت زياد هم رفتم ولي نگو به دليل آلودگي هوا بسته بود و دماغم سوخت و ديگه چون خيلي طفلكي نباشم پا شدم رفتم خونه مامان اينا . صبح 5شنبه هم به حرف زدن گذشت و ناهار هم همون جا بودم ظهر هم خوابيدم و عصر سام سام رسوندم خونمون و البته كه مامان طفلي هم لوبياهامو برام پخت تا بسته بندي بذارم تو فريزر و موقع پخت قورمه سبزي راحت باشم . خونه هم رسيدم كمي با همسري صحبت نموديم و البته از دسش دلخور بودم كه با اينكه مي دونست سام سام منو رسونده پرس و جو نكردد چرا تعارفش نكردي بياد بالا؟!  يك ذره حرف زديم و بعدش رفتيم پياده روي با هم و برگشتيم شام همون اولويه ها را خورديم و بعدشم فيلم زيباي روز را ديديم و ديگه خواب !

جمعه صبح هم همسري بساط صبحانه را راه انداخت صبحش همش تو خونه بوديم فيلم پيانيست را ديديم براي ناهار هم رشته پلو پختم خوب شده بود . بعد ناهار هم خواب طولاني داشتيم و يك مقاديري تميزكاري جارو و تي كشيدن تميز كردن گاز و ظرف شويي و ... ديگه مي خواستيم يك فيلم ديگه ببينيم كه مادرشوهر گرام زنگ زدن و با اصرار كه جمعه شبه چرا نيومدين اينجا و ديگه مجبوري رفتيم اونجا شام هم همونجا بوديم و برگشتيم خوابيديم .

اين هفته هم برنامه خاصي ندارم اگه بشه يك شب مامان و زن دايي را دعوت كنم يك شبم بريم خونه مامان بزرگش حوصله برنامه شلوغ تر از اينو ندارم اين هفته .

قضيه مسافرتمون هم ني دونم چي بگم والا از اون ور كه تا اومديم بريم تايلند سيل اومد تا سيل تموم شد دلار به صورت وحشتناكي رفت بالا و خورد به ژانويه امروزم كه خوندم ارز مسافرتي حذف شده و اصلا نمي دونم با اين قيمت ارز اين شرايط و افزايش شديد قيمت ها به خاطر ژانويه مسافرتمون را چي كار كنيم !