عجب زمونه اي
دختر مدير حراست شركت شده همكار ما . چادر سرش مي كنه ولي چادر عربي زرق و برق دار با آرايش شديد . اصلا جوري با همكاراي مردش حرف مي زنه و بگو و بخند مي كنه و با يه لحن گستاخ و بي ادبي باهاشون حرف مي زنه كه من به خودم اجازه نمي دم با همكار خانمم حرف بزنم . كفش پاشنه بلند مانتوي تنگ ...... اون وقت اون يكي همكار بيچارمون مقنعه اش عقبه بدون آرايش و خيلي سر و سنگين مديريت خواستدش بهش تذكر داده مقنعه ات را بكش جلو . طرف خيلي شاكي شده ، مدير هم گفته نظر خودم نيست بهم گفتن تذكر بدم وگرنه تو همين ساختمون چادري هايي هستند كه كاشك چادر سرشون نبود !! انصافه تو رو خدا ؟ اوضاعي شده آدم دلش مي گيره . نمي دونم چرا اين مدير حراست اگه به ديگران تذكر مي ده به فكر دختر خودش نيست . يعني يك سال مي شه اومده نمي دونيد چند بار با اين و اون دعواش شده فكر كنم با نصف ساختمان . يك جور حس خلا به ادم دست مي ده نمي دونم چي بگم .
همكارم بچش 3 سالسشه توي هفته 2 يا 3 روز را حتما دير مي ياد و مي گه بچه گريه كرد من چون مادر خيلي خوبيم دلم نيومد ولش كنم موندم اروم شه بعد اومدم . البته مي شه مادر بدي ام بود و اين كارها را نكرد ولي من ورژنم بالاست . نمي دونم من مادر نيستم و چون مادر خودم هم كارمند نبوده تجربشو ندارم ولي از نظر من اين مي شه ورژن پايين . خودشو گول مي زنه كه مادر خوبيه . چون دور و برم زياد بودن كسايي كه كارمند بودند يا توي وبلاگ ها مي خوندم اين مشكلات را نداشتن . اصلا نمي خوام پافشاري كنم رو نظرم ولي من فكر مي كنم مادر خوب مادري هست كه با منطق بتونه اين روال را براي بچش جا بندازه تا بعد از 3 سال هنوز اين طور نباشه كه بچه و مادر اين قدر عذاب بكشن . از 5 روز كاري 2 يا 3 روزش خيلي زياده آخه ! اونم بعد از 3 سال ! نظرتون چيه ؟
مي دونيد براي از شير گرفتنش هم همين طور بود هي بهش گفتن بگير بگير هي گفت نه مادر خوبيم دلم نمي ياد تا دندوناي بچه خراب شد جوري كه ديگه هم امكان خوب شدن دندوناي شيريش نيست سياهه سياهه و دكتر گفت دليلش همونه كه بازم بهش شير دادي . به نظرم اينا محبت به بچه نيست محبت به خودته تا سختي نكشي . البته مي گم چون توي جايگاهش نبودم شايد دارم اشتباه مي كنم . ني دونم
روزانه نويسي نكردم حالم خوش نيست حس بدي دارم شايد فردا .