ازش خواسته بودم 3شنبه شام بريم بيرون گفته بود بذاريم 4شنبه كه شب ماهگرد آشناييمون باشه غر زده بودم كه نه باز عين اون دفعه مي شه گفته بود هر جور دوست داري صبحش زنگ زدم اوكي برنامه اين طور كه 4شنبه بريم مي گه اي ول يعني امروز عصر پس بساط فيلم ديدن داريم ديگه . مي خندم مي گم اره . از راه اداره مي رم كتابخونه وقتي مي رسم خونه يك بشقاب پر از ميوه پوست كنده قاچ شده هست و داره اون ور انار دون مي كنه يه عالمه تشكر مي كنم ميوه ها و انارا را مي يارم بخوريم نمي ذاره مي گه فقط ميوه ها . انارها مال فيلم ديدنه چيپس هم خريده . ميوه مي خوريم قهوه جوشمون را امتحان مي كنيم . مي گم اون قدر همكاري مي كني كه من غذاي جديد توي نت ديدم بپزم بخوريم مي گه كي بدغذا بودم آخه !! كوكوي ماكاروني درست مي كنم اولش به نظرم خوشمزه است بعدش معموليه برام و در حقيقت خيلي هم باهاش حال نمي كنم همسري عاشقش شده مي گه فوق العاده است همشو خودش مي خوره . مي گه يه بار مي پزي براي مامان اينا ببرم ؟ ( اي پسر اميدوار!!!)

موقع فيلم ديدنه مي خنده باز به قول خودش خونه را سينما مي كنه تاريك تاريك صداي فيلم بلند چيپس و انارش آماده لم مي ديم روي كاناپه يعني لم مي ده من كه لوسم صبر مي كنم لم بده بعد خودم رو اون و كاناپه يه جوري جا مي دم كه خوابيده باشم . شغل ايتاليايي را مي بينيم هيجان داره . فيلم و شام كه تموم شه همسري مي ره سراغ رايت ام پي تري معين بعدشم بفرماييد شام . بعدش چي ديگه خواب خواب خواب . همسري مي گه پپر عاشق اين تختم يه عالمه خاطره خوب حتي وقتي از دست هم ناراحت بوديم حتي وقتي دعوا كرديم براي يه شب هم نشده دلم بياد بغلت نكنم نبوسمت و بخوابم . هيچ وقت نمي دوني چه قدر دوستت دارم و سعي مي كنم به دلت راه بيام . مي خندم مي گم مگه مي شه آخه منو دوست نداشت ؟ جدي نگام مي كنه مي گه نه !