استرس چيز بدي است
خوب من كلا عجول و مضطربي هستم البته از اون ور جالبه ها تا حالا استرس امتحن يا سخنراني يا ... نداشتم ولي وقتي منتظر نتيجه اي هستم يا كاري دير شده يا بايد جايي برم استرس مي گيرم هول مي شم و همسري هم شديد از دستم حرص مي خوره . اما دست خودم نيست چه كنم . خلاصه كه ديروز هم كلا در مود استرس بودم چرا ؟ چون عصرش تصميم داشتيم بريم براي رزرو بليط مسافرتمون اول از همه استرس شديد سفركارت را داشتم با اون قضيه رمز بعد همين جوري زنگ زدم به يه اژانس ديگه و فهميدم هم افزايش نرخ خورده هم اون تاريخ جا ندارند و استرس به صورت فزاينده اي آغاز شد كه حالا تا عصر چه كار كنم تا بفهمم نتيجه چي مي شه . بعد تازش ديدم اوه تعطيلات ژانويه تا 3 ام بيشتر نبوده و بعد از اون كاراشون شروع شده و منم فكر مي كردم يه هفته تعطيلن و الان امكان نداره اين كارها رو بتونم راست و ريس بكنم تو اين زمان كلا در حال انفجار بودم قرار نداشتم و كاري هم نمي شد بكنم . عصر همسري اومد و با هم رفتيم اژانس خوب اولا كه بسيار معطل شديم دوما كه اون تاريخ واقعا پر بود و ما هفته بعدش را اوكي كرديم ولي خانمه بلد نبود با سفر كارت كار كنه . ديگه بازم كارها بي نتيجه موند مدارك را گرفت گفت خودم فردا براتون رزرو مي كنم و احتمالا كاهش نرخ بخوره . خوب الان فرداست و خانمه زنگ زد براي اون تاريخي كه ديشبم گفتيد 4 نفر بيشتر جا نيست سفر كارت هم تا ظهر خرابه افزايش نرخ هم مي خوره هتلي كه شما مي خواهيد چي كار كنم ؟ بنده هم گفتم صبر كنيد تا سفر كارت درست شه غير اونم تاريخ نمي خوام . حالا استرس و سردرگمي ادامه داره . به همسري گفتم از دست اژانس كه عصبانيه و گفت بريم اصلا يه اژانس ديگه و من تلفن دادم بهش زنگ زد خيلي شيك گفتن اون تاريخ افزايش روي 100 هزارتومنه هر نفر تازه حداقل يكي دو تاي ديگه كه گفتن تا 200 افزايش نرخ داره هر نفر و تازش جا هم نيست واقعا يعني الان عصبي هستيم هر دو شديد و نمي دونيم چي كار بكنيم و اه اه چه روزگاريه . و خوب تمركز بيشتر نوشتن را هم ندارم .
فقط اينكه ديروز بعد از اژانس يه سر رفتيم خونه مامان اينا دنبال يه جزوه كه پيدا نكردم و بعدشم اومديم خونه شام بقيه ته چين ها را با نون و ماست و زيتون و اين جور چيزا خورديم و براي امروزم قورمه سبزي گذاشتم.