خوب خيلي خيلي بابت مسافرتمون ناراحتم دارم غصه مي خورم و ببخشيدم اگه حوصله ندارم . ما از يك سال پيش براي اين مسافرت برنامه ريزي كرديم خيلي خيلي كارهامون را جوري ترتيب داديم كه شرايطش مهيا شه و فقط و فقط هم مي خواستيم بريم تايلند يعني واقعا تنها گزينه ي من براي سفره بيش از حد دلم مي خواد برم . خلاصه تصميم ما توي ابان بود كه سيل اومد و تا اخر اذر هم بود تا اومديم به خودمون بجنبيم بگذريم كه قيمت ارز مسافرتي اولا از ارز دولتي تفكيك شد بعد دلار شديد رفت بالا بعد از مسافرتي نصف شد و ديگه خورد به ژانويه و شلوغي و گفتيم نه قرار شد هفته اول بهمن بريم جا نبود هفته ي دوم هم توي هول و ولاي جا پيدا كردن و مشكلات سفركارت بوديم كه آقاي همسر زنگ زدن كنسلش كن اصلا حالا چرا ؟ آقاي رئيسشون گفتن ببين شايد بخواهيم يك پروژه جديد انجام بديم بعد نمي شه بري و خوب پروژه جديد هم يعني كار 5 يا 6 ماه ! يعني كنسل شدن مسافرت در كل اونم وقتي قرارداد را هم نوشته بوديد ! خيلي خورد تو ذوقم خيلي دپرسم از آقاي رئيسشون هم متنفر همه ي ما داريم تو ادارات كار مي كنيم و مي دونيم نبوديك كارمند 5 روز هيچ تاثيري نداره مگه مي شه اصلا ! خوب آقاي همسر مي گه اره مي دونم كار يه جوريه كه اصلا مهم نيست يه هفته باشم يا نه ولي اين رئيس ادم ترسوايه اما به نظر من چيز ديگه هم هست اين رئيس همونيه كه گفتم مدير اصلي قسمت همسري را صدا زد و گفت مواظب باش اين خيلي حسوديتو مي كنه و سعي مي كنه اذيتت كنه و كلا گفتم همسري هم از دستش به عذابه هرچند دوست صميمي ان به نظرم اون روح حسود و خبيثش هم اينجا بدون تاثير نبوده . خلاصه 99 درصد كنسله و فقط يه روزنه اميد كوچولو هست كه اين يكي دو روزه معلوم مي شه . منم متنفر از انتظار .

كلا كه همه ي برنامه هاي ديروزم را هم كنسل كردم به خاطر اين بي حوصلگي رفتم خونه همسري هم اومد رفت كمد لباس را درست كرد و كمي به من روحيه داد و فيلم زندگي ديويد گيل را ديديم و بعدشم شام خورديم و خواب.

قورمه سبزيه خوب نبود نمي دونم مشكلش چي بود همسري مي گفت سبزيش هنوز تلخه ولي من فكر مي كنم شايد چيز ديگه هم بوده بايد يك مقداريشو ببرم بدم مامان بخوره راهنمايي بكنه .

پ .ن : توي روزنامه نوشته اين خيلي بده توي مهدكودك هاي ما بچه ها بدحجاب مي رن و كلاس رقص و موسيقي دارند و مهدكودك ها دارن پايش مي شن و قراره براشون لباس فرم طراحي شه !