دوشنبه من يك كار زشت و بدي كردم يعني دوشنبه كه نه قبلش . راستش آقاي رئيس براي يك كاري پسورد اينترنتشو به من داد و منم استفاده كردم ولي بعدشم خوب هر وقت دلم مي خواست يه كوچولو استفاده مي كردم بعد 2شنبه ديدم پسوردشو عوض كرده خيلي خجالت زده شدم اين قدره حس بدي بود اما امروز ديدم دوباره همون پسورد قبليه رو گذاشته منم باز استفاده كردم :دي

دوشنبه بعد از اداره رفتم كتابخونه از كتاب خونه كه برگشتم پشت در موندم چون همسر گرام حمام بودند و كليد هم توي در و اين قدر زنگ زدم و اينا تا بعد از 10 دقيقه صدا را شنيد و در را باز كرد اما طفلي خيلي خجالت كشيد . دوشنبه كار خاصي نكرديم خيلي خيلي با هم حرف زديم حرفاي چرت و پرت همين طور دراز كشيده بوديم روي تخت و حرف مي زديم بعد هم همسري رفت استخر و منم كتاب خوندم . شام هم دقيقا يه چيزايي سر هم كرديم :دي و البته تميزكاري خونه هم انجام شد .

تصميم داشتيم 3شنبه را كامل كامل فقط وقف خواب و استراحت بكنيم صبح پا شديم آش صبحانه خورديم چايي استراحت بعدش فيلم كارآموز را ديديم حتي تو فكر غذا درست كردنم نبوديم چون اداره همسري اينا نمي دونم به چه مناسبتي بهشون دو پرس غذا داده بود و ناهار داشتيم اما دقيق بعد از اتمام فيلم ، خاله پستيژ زنگ زد كه عصر خونه ايد ما بياييم اونجا ؟ تلفن كه تمام شد شال و كلاه كرديم رفتيم خريد ميوه و البته سيب زميني ، پياز ، خيار ، گوجه و هويج . بعد هم برگشتيم وسايل پذيرايي را آماده كرديم ناهار خورديم خوابيديم . عصر هم ديگه خاله اش اينا اومدن دور هم گفتيم و خوش بوديم هرچند بحث هاي اين روزا همش هول چيزاي بده ! دستشون درد نكنه برامون يك سكه پارسيان و يك ظرف اردو خوري آورده بودند . بعد از رفتن مهمونا هم سمر ديديم شام خورديم تن قارچ و لوبيا و البته براي امروزمون خورشت كرفس درست نموديم .