شام تركي
ديروز همسر گرام زنگ زدند و گفتند با مامانشون هماهنگ كردند كه عصر يك سر بريم اونجا ولي براي شام نمي مونيم چون قراره بريم رستوران . ديگه عصر رسيديم خونه همه چيز عادي بود همسري هنوز مريض بود يك كوچولو استراحت كرديم و رفتيم خونه مامانش اينا . سوقاطي ها را داديم مقاديري از سفرمون گفتيم و عكس ها را نشون داديم . خبو بود در كل جينگل برد هم براي من فيلم شش و بش را گذاشت كه حواسمون پرت شد و نشد كامل ببينيمش اميدوارم ناراحت نشده باشه . خواهر شوهر گرام هم همراه همسرش رفتن مالزي و بچه شون را گذاشتن پيش مادرشوهر !
5شنبه پيش كه ام تايلند بوديم عقد دخترخاله همسري بود دختر خاله پستيژ همون خاله شنگولش كه من دوسش دارم . بر خلاف خاله اش دخترش مسي خيلي سر و ساده و آرومه شديد خجالتيه در حدي كه مثا باهاتون دست مي ده دستاش مي لرزه ولي خوب دختر خوبيه . ديگه سعي كرديم آمار عقد را در بياريم كه چطور بوده و كسب اطلاعات نماييم . و صد البته كه در زمان برگشت نزديك بود شاخ روي كله مباركم سبز شه چون مادرهمسري يك سكه پارسيان توي پاكت بهم داد كه البته سكه نسبتا سنگيني هم بود و گفت تولدت مبارك و اضافه كرد يادم بود تولدت دو اسفنده اما اينجا نبودي ديگه خريدم گفتم هر وقت بعد سفر ديدم بهت مي دمش و تولدت مبارك و از اين حرفا !! بماند كه همسري هم خودش در تعجب و اينا بود چون كادوي تولد اصلا بينشون مرسوم نيست و مونده بود مامانش چطور يادش بوده !
بعدش رفتيم به سمت رستوران تركيه اي آتايار توي سپاهان شهر جاش دنجه تر و تميزه و برخورد پرسنلش عالي بود به نظر من غذاشم دوست داشتم در ضمن اينكه قيمتاشم خوبه ما دونر و كباب لقمه اي خورديم هر دو هم خوشمزه بود و بعد هم برگشتيم خونه زياد ديروقت نبود ولي هر دو بسي بسي خواب آلود بوديم و گرفتيم خوابيديم .
گفتم دوست دارم براي تولدم شام برم بيرون و نكته ديگه اي كه هست اينه كه من كلا اعتقاد دارم شام تولدم را خودم بايد بدم تا امسال هم هميشه همين بوده هر وقت براي تولدم شام برم بيرون كسايي كه باهام هستن را خودم مهمون مي كنم خوب ديشب هم قصدم همين بود ولي اونجا همسري اصرار كرد كه بايد خودش شام را حساب كنه منم ديدم نمي شه بگم نه چون شايد ناراحت بشه و بگه دليلش چيه چه فرقي داره ! ولي خوب راستياتش يه جوري بود برام يعني واقعا دلم مي خواست خودم حساب كنم برام مهم بود