شلوغ پلوغه همه جا
چه قدر اين روزا شلوغه چه قدر كار هست . 4شنبه تا رسيدم خونه يك نسكافه خورديم و سريع با همسري راه افتاديم تا بريم كادوي تولد منو بخره :دي البته قبلش رفتيم يك سر فروشگاه اداره كه 80 تومن به من بن داده بود تا خرجش كنيم و اونجا تصميم گرفتيم يك جارو شارژي بخريم 100 تومن به نظرم مي يومد وسيله خيلي به درد بخوريه . ديگه اونو كه خريديم كه رفتيم سمت مجتمع پارك و البته با مكافات جاي پارك گير آورديم و يك مقاديري گشتيم . من خودم خواسته بودم از همسري كه براي تولدم عينك آفتابي بخره ولي قرار بود با حضور خودم بخره كه چيزي بردارم كه به صورتم بياد . يك عينك آفتابي قهوه اي مارك پليس برداشتم 210 تومن شد فقط شانسم گفت چون مدل 2011 بود و پليس مدلاي 2011 را گرون نكرده . هر دو خيلي دوسش داشتيم و همسري مي گفت بهم خيلي مي ياد بعد ديگه من همسري را شام دعوت كردم بيرون بيشتر واسه اينكه گفتم دوست دارم براي تولدم خودم شام دعوت كنم و اون شب نشد و گفتم به جاش حالا دعوت كنم . رفتيم هات داگ خورشيد توي خيابون مير كه سام سام منو كشته بود بس كه مي گفت بهترين هات داگ اصفهان را داره . البته واقعا تخصصي هات داگ كار مي كرد انواع اقسام داشت كه با چه پنير يا چه سسي مي خواي خوشمزه بود هر دو دوست داشتيم بعد هم برگشتيم خونه و خواب .
5شنبه قرار بود آزرا بياد خونمون كه طفلك مريض شد ناجور و اومدنش كنسل شد منم ديگه اشپزخونه و يخچال و اتاق خواب را تميز كردم تا ظهر بعد هم همسري اومد و خوابيديم و ديگه عصرش دوباره راهي شديم رفتيم گز خريديم و براي تولد دخترخواهرش كه جمعه دعوت بوديم يك عروسك بز خوشگل و البته كه دعواي بسيار بسيار بسيار ناجوري داشتيم با همديگه تا حدي كه من چشم گريون برگشتم خونه و بعد البته همون شب قضيه حل شد و همسري خيلي خيلي عذرخواهي كرد و خيلي تلاش كرد تا از دلم در آورد البته قبلش خيلي بد رفتار كرده بود و صحبتاش توهين اميز بود منم برگشتم گفت راستش اندازه قبل دوستت ندارم با اين رفتار بعد ولي خيلي دلم سوخت وقتي ديدم گريه افتاد و بعد وقتي برگشت توي همون لحظات گفت ولي من خيلي بيشتر از قبل عاشقتم چون با تو زير يك سقف بودن چيزايي از تو رو نشونم داد كه قبلا نمي دونستم خلاصه كه حل شد اگه خدا بخواد .
جمعه صبح من بقيه اشپزخانه را تميزكاري كردم همسري ماشين را شست و قاب عكس را نصب نموديم و لباس شستيم و از اين حرفا و آهان رفتيم باتري ماشين را كه 4شنبه داده بوديم شارژ پس گرفتيم و انداختيم روي اون يكي ماشين ديگه اينكه عيدي براي مامان اينا يكي از اين ميز گردا خريديم و رفتيم شيرپسته و ذرت خورديم . خريد هم رفتيم ميوه و ماست و ترشي و سبزي و از اين چيزا . عصر هم من مقاديري كلم خرد كردم و سرخ نمودم تا امشب كلم پل بپزم شب هم رفتيم تولد آدي . تزييم مزيين كرده بودند عكسامونو برديم خيلي خيلي خوششون اومد و هي مي گفتن تايلند خيلي بهتر از مالزي بوده كه اونا رفتن و مالزي مثل تايلند تفريح نداره و دفعه بعد حتما تايلند مي رن . عكساي اونا را هم ديديم كيك خورديم شامن هم قورمه سبزي بود . كلي هم فشفشه بازي كرديم مادرشوهر كادو بهش نيم سكه داد برادرشوهر يك سكه اليزابت مامان باباشم يك نيم سكه و يك عالمه اسباب بازي كه كلي ما را مشغول كرد :دي همين ديگه