بازم شكست
4شنبه كه اداره گلابي بود روزاي آخر سال و كاهش حجم كاري و از اين جور حرفا . شركت محترم هم دو بسته شكلات بهمون داد و فكر كنيد من خودم اولش يك عالمه شكلات براي عيد خريديم بعد يك نمونه ديگه ديدم از اونا هم خريدم بعد شركت همسري اينا شكلات داد حالا هم شركت خودمون تازه از قبل هم شكلات زياد داشتيم كلا خونه شكلات بارونه !!! در ضمن قسمت اصلي كادو كه پرداخت قبض جريمه بود لو رفت چون همسري 4شنبه زنگ زد و گفت ا جريمه هم ديگه وقتي نداره ها بايد بديمش فردا اگه مي توني برو بده ديگه هرچي گفتم نه ، تو گوشش نرفت كه نرفت و منم مجبور شدم ديگه لو بدم اين قبض هديه عيدت هست . به همين شيكي !!! ديگه از راه اداره رفتم اونجايي كه سفارش داده بودم عكسمونو بزنن رو سي دي خيلي باحال شده بود و همسري هم اومد سر راه دنبالم رفتيم يك خرده كاري براي ماشين داشت و ديگه رفتيم خونه و اينجانب از دست همسري گريه افتادم كه چرا براي كادوي من ذوق نكرد چرا زد توي ذوقم و از اين حرفا خوب اونم به خاطر يك حرفي كه صبح من زده بودم براش سوء تفاهم پيش اومده بود ولي بازم حق نداشت اين طور بكنه خلاصه مشكل حل شد نهايتا و پا شديم براي شام پلو قارچ درست كرديم و خورديم .
5شنبه صبح رفتم خونه مامان اينا هر چند خودشون نبودن قبض جريمه را دادم و آهنگ هاي جمع آوري شده را دادم سام سام برام روي سي دي ضبط كرد و ديگه به كتاب خوني و استراحت گذشت تا ظهر كه رفتم خونه خودمون . 5شنبه عصر هم همسري گفت با دوستش قرار داره كه بره يك سري فايل بهش بده منم گفتم مي يام اونم گفت نه طول مي كشه خسته مي شي خوب ديگه تابلو بود مي خواد بره براي من عيدي بخره ها ها زدم زير خنده و اونم لو رفت اما خوب عيديشو گرفته و كادو شده گذاشته گوشه خونه اصلا هم نمي دونم چيه دارم مي ميرم از كنجكاوي . بسته اش خيلي بزرگه ! 5شنبه هم شام ساندويج مرغ و قارچ و ذرت و نخود فرنگي درستيدم خيلي عالي بود حتما امتحان كنيد .
جمعه صبح كه بيدار شديم بعد از صبحانه تا خود ساعت 3 مشغول كار بوديم شستن دست شويي به صورت وسواس گونه شستن تراس پاك كردن تمامي پنجره هاي اتاق ها و آينه هاي خونه پاك كردن درها و يك تي سر دستي . ناهار هم بقيه پلو قارچ ها را خورديم و خوابيديم . عصرش هم رفتيم بيرون دو تا گل ميز براي راحتي هامون خريديم . بعد هم رفتيم همسر خان براي خودش مربا و خامه و بستني بخره عين بچه ها براي خوراكي ذوق مي كنه . البته اين مرباها جالبم بودن مرباهايي داشت كه تا حالا نخورده بودم مرباي پرتقال ، ليمو ، آناناس ، بلوبري ... اجالتا به و بلوبري و پرتقال را گرفتيم . بعدشم رفتيم شب بو و ماهي و تنگ خريديم و صد البته همسري دوباره براي خودش نون فانتزي صبحانه هم خريد . بعدشم اومديم خونه بقيه ساندويچ ها را خورديم و خواب !
و اما ماجراي اون تيتر هم در مورد قهوه جوشمون هست بله قوريش بازم شكست ! دفعه پيش خوب خداييش تقصير ما بود قهوه جوش خالي را روشن گذاشتيم رفتيم بيرون دو ساعت بعد برگشتيم داغ داغ بود و ما هم گذاشتيمش روي سينك يخ ! اما اين بار ما واقعا بيگناه بوديم نمي دونم چش شد خلاصه زد تو حالمون .