ديروز ديگه از نظر جسمي هم كم آورده بودم سرم گيج مي رفت پاهام سست بود چشمام سرخ سرخ و پف كرده اعصابم هم خرد . بچه ها شما مي گيد تحمل كن اما بايد تو عمل باشيد تا بدونيد سخته غيرقابل تحمل فكر كنيد ما همين جوريش بيشتر از 30 جا داريم كه بريم عيد ديدني و اين 30 تا خانواده خوب عيد ديدني ما هم مي يان و منم از روز 5ام و همسري از روز سوم از 6 صبح تا 5 عصر سر كاريم . خسته كننده است اما خوب ما هم مثل بقيه تنظيم مي كرديم مي رفتيم و مي اومديم و از شرش راحت مي شديم اما اين جوري نيست مادر همسري ما را مجبور مي كنه نهايتا روزي 2 جا بريم و وقتي خونه خواهراش بريم عيد ديدني خيلي خيلي زود كه پا شه دو ساعته يعني زود ها وگرنه ركورد به 4 يا 5 ساعت هم مي كشه . بعد فكر كنيد خونه ما اون سر شهر 3 تا خواهر برادرش اين سر شهر ترافيك وحشتناك ما اجازه نداريم يك روز بياييم همه اينها را بريم بايد هر شب اين راه ترافيك دار را بكوبيم تا ايشون يك جا برن بعد چي خوب فاميلاي من هستند دوستاي همسري هستند دوستاي منم هستند وقتي ايشون بامون مي ياد اونجاها ديگه نمي شه رفت و اونا هم مي افته يك روز ديگه و حتي حتي يك بار عذرخواهي نكرده حتي يك بار بگه ببخشيد مزاحمتون شدم يا اگه شما مي خواهيد جايي بريد من با اژانس برم شما به كارتون برسيد . تازه اين بين بازديدها هم فكر كنيد شروع شه يعني من 6 صبح بيدار مي شم مي رم سر كار 5 مي رسم خونه 5:30 از خونه مي ريم بيرون 12:30 خونه ايم خسته كه چي يك جا يا دو جا بريم عيد ديدني . خداييش كدومتون اين جوري عيد ديدني مي ريد ؟!!!

ديروز ديگه وقتي رسيديم خونه زدم زير گريه بدنم درد گرفته بود همسري طفلي خودشم داغون بود با اين وجود بغلم كرد گفت نمي ذاريم سال ديگه اين طور شه مي ريم مسافرت اگه هم شلوغ بود و نخواستيم بريم به همه مي گيم مسافرتيم و مي مونيم تو خونه يك كم ديگه تحمل كنه تموم مي شه . بگذريم 7:30 مهمون قراره بياد خونمون دفعه اولشونه دوست من و شديد رودربايستي داريم باهاشون الان 6 هست كاري نكرديم و تصميم داريم يك دقيقه بريم خونه دايي كوچيكش كه ديوار به ديوارمون هستند بشينيم و برگرديم مادر گرامشون دوباره در كمال پر رويي مي گه بايد دنبال منم بياييد اينا هم فكر نكنيد با درخواست يا ببخشيد و اينا همراهه نه جمله امري ! از خونه ما تا ايشون يك ربع راهه يعني بردن و اوردنشون يك ساعت وقت ما را مي گيره فكر كنيد نيم ساعت هم بخواهيد بشينيد مي شه همون 7:30 ما هم كاري نكرديم همه اين ها را هم مي دونه اما حتي يك ببخشيد هم تو دهنش نيست . خلاصه كه رفتيم خونه دايي كوچيكش و همسري كه ديگه ديد اين جوريه گفت وقت نيست من برسونمتون البته دوستم هم ديرتر اومدن . پارسال اسفند ماه عروسيشون بود كه ما هم رفتيم اما ساكن كرمانشاه شدند و ديگه زياد رفت و آمدي نبوده خيلي نشستند خيلي خوش گذشت و يك سكه پارسيان هم برامون كادو اوردن . همينا ديگه

مي گم ارزومه اروم با هم زندگي مي كرديم كسي كاري به كارمون نداشت هر جا مي خواستيم مي رفتيم مي يومديم هر جور دوست داشتيم زندگي مي كرديم همسري مي گه خيلي ايده اله 80 درصد جامعه اين طور نيستند مي گم ولي ارزوي بزرگي نيست چرا نمي شه باشه ؟!!!