روز فوتبال مال
ديروز به مدد اينكه شب قبلش همسري همش خوابيد كلي كتاب خونده بودم و كتابام تمام شده بود و راهي كتابخونه شدم رسيدم خونه هم همسر گرام چايي و ميوه آماده كرده بود و من ذوق زده كه بشينيم كلي فيلم ببينيم كه ايشون اعلام كردن نه عزيزم امار مطالعه ات اومده پايين بهتره امروزم بشيني حسابي كتاب بخوني و اينچنين ما فهميديم كه فوتبال استقلال هست بعد سپاهان بعد بارسلونا و كلا تلويزيون ديروز در حال پخش فوتبال بود و جينگولك بازي هاي منم اختلالي در اين روند ايجاد نمي نمود . وسطاي كار من خوابم برد و همسر گرام در عين بي رحمي بيدارم كرد كه برو مسواك بزن بعد بخواب منم گفتم اصنش نمي خوابم بايد بيايي فيلم ببينيم اونم گفت باشه ولي از شانسش تلويزيون زيرنويس فيلم ها را نشون نمي داد اما تو كامپيوتر درست بود ديگه موند براي يك روز كه كامپيوتر را وصل كنيم به تلويزيون . شام هم كه همون ماكاروني هاي ديشبو داشتيم .
اهان اينو يادم رفت بگم همسري ديروز زنگ زده به مامانش كه 13به در چي كار كردين ؟ مامانشم گفته همه با هم رفتن باغ و اون خاله بدجنسه هم بوده كلي هم گله ما را پيش مامان همسري كرده كه مامان همسري خوشبختانه اصلا به روي خودش نيورده اونم كه عصباني شده برگشته گفته اره با چه وضعي هم اومد پريا خونمون دكمه هاي مانتو باز روسري نبسته و..... ديگه مامان همسري هم گفته خوب اخه يك چيزي بگو منم باور كنم پريا خيلي خوش تيپه و خيلي به خودش مي رسه من يك بارم با سر و وضع عادي نديدمش چه برسه به اينكه تو مي گي خيل خيلي منظمه خاله بدجنس هم عصباني مي شي مي گه ا باور نمي كني واقعا كه ! بايد بدوني اوم خونمون زغالي ( دختر كوچيكش) رفت ببوسدش پريا خودشو عقب كشيد نبوسيدش !!!! باور نداري از زغالي بپرس!!! اصلا اين قدر خاله زنك كسي در ذهنتون مي گنجه با اين همه دروغ . اين قضيه نبوسيدن هم چيه گز اردي داشتن با تكه هاي گنده من تا برداشتم يك دفعه يك عالمه آرد باهاش بلند شد و دور دهنم پر شد همون لحظه زغالي اومد داخل و نشد هم را ببوسيم و كلي هم هممون سرش خنديديم يعني چيزي نبود كه كسي متوجه نشه !
پ. ن : توي روزنامه نوشته از امسال سخت گيري روي برنامه هاي مهدكودك ها افزايش مي يابد و برنامه هاي رقص و آواز بايد حذف بشه :دي