رنگ و وارنگ از همه رنگ شهر فرنگ
واي اين قدره اين آخر هفته شلوغ پلوغ بوده و كاراي مختلف كردم كه به نظرم مي ياد يك هفته اي از آخرين باري كه اومدم اداره مي گذره :دي خيلي متنوع بود
4شنبه از راه اداره كه رفتم خونه سريع پريدم توي حمام و بعدشم آماده شديم بريم سينما حالا نمي دونم چي شد اون شبم ويرم گرفت حسابي جينگلانس كنم و برم و خيلي براي خودم تيپ زدم . در ضمن كه من عادت به كفش پاشنه بلند ندارم يعني فقط براي مهموني مي پوشم نه بيرون رفتن و هميشه در حال تعجب از ديدن كسايي هستم كه با پاشنه هاي آن چناني در خيابان ها تردد مي كنند خوش به حالشون واقعا . چون به نظرم پاشنه بلند خيلي دخترونه است و دوست دارم مي تونستم بيشتر بپوشم . خلاصه اون شب در حال جو گرفتگي كفش پاشنه بلند پوشيدم و فكر كنيد بعد از سينما بارون اومده بود خيابونا خيس و من با اين همه مهارت در اين زمينه چه به سرم اومد تا مسيري را پياده رفتم تا به ماشين برسم يعني 4چنگولي همسري را چسبيده بودم :دي فيلم هم رفتيم انتهاي خيابون هشتم به كارگرداني علي رضا اميني و بازي ترانه عليدوستي ، حامد بهداد و صابر ابر . فيلم در مورد ديه 100 ميليوني هست . برادر ترانه قراره شنبه اعدام بشه امروز 4شنبه است و اونا تلاش مي كنند 100 ميليون جور كنند . فيلم يك جورايي نقد در مورد ديه بالاست و اينكه چنين موضوعي چطور مي تونه سبب رشد يك سري فسادها و كارهاي خلاف توي جامعه بشه ! فيلم بدي نبود خوب بود يه جورايي زيادي بزرگ نمايي و هندي بازي داشت ولي بدم نبود . جناب آقاي همسر كه كلا يكي از اهداف اصليشون از سينما رفتن خريد خوراكي موراكي هست و هر دفعه آن چنان پلاستيك پر مي كنه كه نگو . 4شنبه بهش مي گم خداييش نگا كن پلاستيك خوراكي ما را با بقيه مقايسه كن اصلا كسي را اين جوري مي بيني ؟ خجالت نمي كشي الان ؟ مي گه نه بابا اونا بايد خجالت بكشن من جوري تنظيم مي كنم كه تا اخر فيلم بيكار نباشيم!
5شنبه صبح قرار بود همكارم آزرا بياد خونمون ديگه از صبح منم مشغول تميزكاري و مرتب كردن خونه بودم تا آزرا رسيد بعدشم كلي به بحث و صحبت گذشت ديدن عكساي عروسي و تايلند و چيز ميزاي خونمون و غيبت همكاراي اداره و اين حرفا . يك دست ميوه خوري چيني برام آورده بود دستشم درد نكنه تا ظهر هم موند پيشم . ظهر هم يك مقاديري اولويه توي يخچال بود از قبل خوردم و خوابيدم تا زماني كه همسري از كار برگشت ديگه اونم رفت حمام و چايي مايي خورديم با هم و آماده شديم كه بريم تولد . از اونجايي كه هنوز تو مد تيپ زدن بودم يك عالمه لباس امتحان كردم عين خوشحالا و همسري هم حمام بودم هر 5 دقيقه يك بار خودمو نشون مي دادم با اين چطورم اونم جيغ و داد كه آخرش آنفلانزا مي گيرم درو ببند:دي آخرشم يك دامن سبز كوتاه با تاپ مشكي و يك كت كوتاه دخترونه سبز جوراب شلواري مشكي و چكمه مشكي پوشيدم و اين قدر از خودم و تيپم تعريف كردم كه ديگه همسري مي گفت بسه بسه حالمو بد كردي :دي اول رفتيم خونه مامان اينا كه قرار بود مامان زحمت يك سري دوخت و دوزاي منو بكشه بعدشم رفتيم تولد . تولدشون تم دار بود با تم هلوكيتي همين گربه صوتري سفيده خيلي تزيين كرده بودند پرده پشت سرش هم عكس هاي ماه هاي مختلف زندگي جاني بود كيك و ظروف تولد و دستمال سفره ها هم همش عكس هلو كيتي را داشت . خيلي زحمت كشيده بودند و خوشكلم شده بود . پذيراييشونم قشنگ بود همه چيز بسته بسته بود با بسته هاي قشنگ و تزيين شده چايي دادند نسكافه شربت پف فيل برنجک پشمك ميوه چيزكيك كيك تولد ژله بستني و غذاشونم پيتزا سمبوسه اسنك اولويه و سالاد ماكاروني و نوشابه بود . به هر خانواده هم براي يادبود يك كيسه جاجواهري ترمه دادند . خيلي زياد رقصيديم اين قدره كه حد نداشت :دي كادوي ما هم يك پيراهن سفيد بود كه خيلي هم خوششون اومد . بعدشم رفتيم خونه مامان اينا يك ذره نشستيم و مامانم بهمون يك بسته لپه داد و يك عالمه كيسه زباله :دي دست گلش درد نكنه .
جمعه از صبح تصميم به ديدن فيلم گرفتيم يك سري فيلمهامون را تلويزيون زيرنويسش را عجق وجق نشون مي داد ولي با كامپيوتر دست بود در نتيجه تصميم گرفتيم كيس را به تلويزيون وصل كنيم كه كلي بدبختي كشيديم در حقيقت متوجه شديم اسپيكرمون اتصالي چيزي داره و خرابه و خيلي حرصمون داد و كلي از وقتمون را گرفت در ضمن براي ناهار هم با كمك همسري قورمه سبزي درست نموديم . فيلم هم پروژه اي بود ها يعني 3 تا فيلم ديديم از 3 تا ژانر كه اصلا خوشم نمي ياد :دي صبح نشستيم فيلم منطقه 9 را ديديم ساخت سال 2009 با كارگرداني نيل بلامكمپ. سفينه آدم فضايي ها بالاي آفريقا متوقف مي شه و اونا ناچار به فرود مي شوند حدود يك ميليون آدم فضايي هستند كه زميني ها بهشون جا مي دن ولي شرايط خيلي بدي را براشون ايجاد مي كنند فيلمش نامزد 4تا اسكار بود بيشتر هم در مورد اديت و فيلم برداري و اين چيزا . با وجود اينكه فيلم هاي فضايي را هم دوست ندارم بايد بگم توي ژانر خودش فيلم قشنگي بود و خوشم اومد . بعد فيلم ناهار خورديم و نشستيم يك فيلم ديگه اين بار ببر خفه اژدهاي پنهان را ديديم يك فيلم تايواني ساخت سال 2000 كه 4 تا اسكار برد در زمينه كارگرداني هنري ، موسيقي فيلم ، فيلم برداري و همين طور بهترين فيلم خارجي زبان هم شد و البته طراحي لباسشم جايزه بفتا را برده بود . اينم از نوع فيلم هاي مبارزه اي چيني ميني بود كه اصولا متنفرم ازشون ولي اينم بايد بگم توي نوع خودش فيلم قشنگي بود حتي اخرش را خيلي دوست داشتم و خيلي روم تاثير گذاشت . در مورد مبارز معروفي بود كه شمشيرش را كنار مي ذاشت تا به زندگي عادي برگرده ولي شمشير دزديده مي شد و اونا در حال پس گرفتنش بودن . بعد فيلم خوابيديم و عصرش كه بيدار شديم رفتيم پارك نزديك خونمون قدم زديم صحبت كرديم فالوده خورديم و كلي كسلي عصر جمعه را برطرف نموديم بعدشم برگشتيم خونه و نشستيم پاي يك فيلم ديگه شهر بچه هاي گم شده يك فيلم فرانسوي محصول 1995 به كارگرداني ژان پير ژونه . فيلمش فانتزي بود مردي كه رويا نداشت و سريع پير مي شد بچه ها را مي دزديد تا روياهاي اونا را به دست بياره و يك مرد كه برادرشو دزديده بودند مي خواست اونو به خونه برگردونه صحنه هاي فانتزي قشنگي داشت طراحي دكور و صحنه اش هم خيلي خوب بود ولي زياد از فيلمش خوشم نيومد . بعد فيلم هم چون ديروقت بود ديگه شام نخورديم و خوابيديم همين :دي