به كسي مثل تو مي گن فرشته
ديروز كه اساسي حالم گرفته بود اينترنت شركت هم نمي دونم چش شده 2شنبه كه هيچ وبلاگي را باز نمي كرد شرمنده اگه نظر نذاشتم يا امروزم نتونم بذارم دليلش همينه و بس
يك پروژه جديد دادن بهم يك مقاديري باهاش درگير بودم ديروز . بدقلقه ولي خوب كاره ديگه . بعد از كار رفتم خونه مامان اينا حال مامان بهتر شده بود هرچند بنده خدا توي دو روز 4 تا امپول مجبور شده بود بزنه ديگه نشستم اونجا و حرف و صحبت ، يك سري هم رفتم خونه مامان بزرگ و جاني عزيزم هم بود كه شيطوني كرد . بعد زنگ زدم ديدم همسري بيرونه گفتم پس كارت تموم شد بيا دنبالم كه زودي اومد و هي هم مي گفت بريم بريم يه جورايي مشكوك مي زد ديگه پا شديم اومديم ديدم اوه همه وسايل پيك نيك را گذاشته توي ماشين و زود اومده تا منو ببره پارك و يك جورايي حال و هوامو عوض كنه . خيلي ذوق كردم اين قدره تشكر كردم . ديگه رفتيم پارك هوا هم خيلي خوب بود و خيلي بهم خوش گذشت خيلي تو تغيير روحيه ام موثر بود .
عشقم اينجا را نمي خوني ولي واقعا و از ته قلبم ازت متشكرم كه وقتي مي بيني روحيه ام خوب نيست با همه خستگيت تا از راه مي رسي خودت يكه و تنها همه چيز را جور مي كني و مي ياي منو مي بري پارك و اون قدر حرف هاي قشنگ قشنگ بهم مي زني تا شرايط روحيم بهتر شه . يك دنيا ممنونتم .
اين هفته ، هفته اصفهان هست . توي شهر پلاكاردهاي مختلفي نصب كردن و نمونه صنايع دستي را در ابعاد خيلي بزرگ جاهاي مختلف گذاشتن البته مي شد بهتر از اين هم كار كرد . اما در كل شهرداري اصفهان يك كاري مي كنه كه خيلي خوشم مي ياد . اونم اينه هر چند وقت يك بار يك مبحثي را مد نظر مي گيره و تابلوهاي تبلغياتي مختلف را پر از عبارات جالب در اون مورد مي كنه من اين روش فرهنگ سازيش را مي پسندم و دوست دارم . مثلا دفعه پيش در مورد تشكر بود .