دوشنبه همسر گرام آخرش اون قدر اشتياق از خودش نشون داد تا اوكي مسافرت داده شد و از اون جايي كه اس ام اس اين كيش هاي ارزون دورمون كرده بود قرار شد يكي از همين ها را بريم . راستش من كه خودم قبلا كيش رفتم هتل هاي خوبش را امتحان كردم و البته همون موقع به نتيجه رسيدم نمي ارزه ادم پول هتل بده توي كيش ولي همسري بار اولشه و اميدوارم توي ذوقش نخوره . خلاصه كه بسيار شيك 2شنبه رفتيم و ثبت نام كرديم براي كيش كه آخر هفته بريم 5شنبه تا 1شنبه نيستم يعني . البته مامان و بابا هم همراهمون مي يان و سفر اين هفته 4تايي هست . خلاصه دستمون به ثبت نام بند بود و جمع اوري اطلاعات و شام هم عدس پلو درست كردم كه اقاي همسر در كمال بي كلاس نيمرو هم درست كرده همراهش بخوره و 3تا بشقاب پر پر خورد و به اعتراض هاي من هم كه مي گفتم اين غذاي دو روزه اصلا اعتنايي نكرد .

3شنبه من كارخونه كلاس داشتم كه زنگ زدن بهم و گفتن بايد 5شنبه براي تهران براي نمايشگاه كتاب و منم گفتم مرخصي ام و نمي تونم اون ها هم مي گفتن حتما بايد بري و اين قدر تا ظهر علاف بودم و كلي حرص خوردم از دست بي برنامگي اينا كه 3 شنبه زنگ مي زنن فردا شب برو ماموريت كه نگو تا اخرش معلوم شد اين هفته خانم ها مي رن هفته بعد اقايون ولي چند نفر توي سازمان چون به عنوان ماموريت مي رن و بايد هماهنگي كنن براي خريد كتاب اين چند نفر هم بايد هفته اينده برن در نتيجه كه بنده و اقايون هفته ايندهخ ماموريتيم و خوب البته چندان دل چسب نيست فكرشو مي كنم عصبي مي شم . ظهر هم اومديم با مديريت جلسه داشتيم دوباره يك عالمه كار ريخت سر من و ديگه عصرش تو خونه زدم زير گريه اخه چرا من بايد اين قدر كار بكنم بعد يكي هم كنار من صبح تا عصر بيكار باشه  . خسته شدم ديگه . علاوه بر اينكه اون دختر ماجراساز حراستي با تمام اون برنامه ها  و بلواها خيلي راحت رسمي شد و دهن همه واموند . ديگه بعد كار رفتم كتاب خونه و توي خونه هم فقط كتاب و حمام بود و شام هم حتي مربا خورديم و عسل .

امروز هم دوباره اداره كلاس بودم و الان عصر اومدم هم چنان با كلي كار .

ديگه دارم مي رم سفر و 2 شنبه يا سه شنبه با شرح مسافرتم در خدمت خواهم بود .