سليقه غذايي
ديروز تازه از راه رسيده بودم با يك عالمه كار باقي مونده خيلي سرم شلوغ بود تازه عصر هم بايد مي رفتم كارخونه جلسه . از كل پرسنل كارخونه 5نفر انتخاب شدند براي خريد كتاب و از شانس بدم يكيشون منم اصلا دلم نمي خواد اين مسئوليت روي دوشم باشه به خصوص با بار مالي كه داره و ناهماهنگي هايي كه ممكنه پيش بياد و كلا خوشم نمي ياد از اين اوضاع . براي همين جلسه هم ديروز دير رسيدم خونه يعني هم زمان با همسري . ديگه همسري جون مشغول هويج رنده كردن شد و منم مشغول درست كردن گوشت قلقلي بعد همسري رفت حموم تا من هويج پلو را بپزم و تا اومد سريع من رفتم و عخشم كاراي تميزكاري و شستن ظرف ها را انجام داد . اين بار توش ماش نريختم چشيدم خوب بود ظاهرا اما با ماش را بيشتر دوست داشتم . بعد از اون هم رفتيم خونه مادر گرام اقاي همسر كه البته خواهر شوهر اينا هم اونجا بودند نشستيم و حرف زديم و مادر محترمشون دوباره اومدن شروع كنند به نيش و كنايه زدن ولي چون ما مشغول مرور خاطرات سفر بوديم بي خيال شد خيلي هم نشستيم يعني نمي خواستيم براي شام بمونيم ولي همسري مجبور شد براي يك سري كارهاي جا به جايي ماشين توي پاركينگ بره پايين كه خيلي طول كشيد و دير شد و ديگه اونها هم براي شام نذاشتن برگرديم ولي خوب از قبل هم شام نداشتن رفتن پيتزا خريدن و پيتزا را هم گوشت و قارچ خريده بودند كه بر خلاف روند معمول گوشتش چرخ كرده نبود بلكه گوشت تكه اي بود شبيه پيتزاي رست بيف كه اونا چندان دوست نداشتند و مي گفتند مثل گوشت ابگوشته ولي من بين همه پيتزاها عاشق پيتزاي رست بيفم و به نظرم هيچ چيز به پاش نمي رسه . كلا برام جالبه اصلا سليقه غذايي من و دور و بريام با خانواده همسري شباهتي نداره خيلي خيلي ذائقه هامون متفاوته . مثلا من فسنجون را با مرغ ريش ريش و ميخوش بيشتر رو به شيرين مي خورم اما اونا ترش مي خورن و در ضمن مرغش را درسته مي اندازن و ظاهرا اخر سر كه اصلا مزه ابش را نگيره . من برام خيلي مهمه برنج قد كشيده باشه و دون باشه برنج وارفته شديد توي ذوقم مي زنه ولي اونا خيلي زياد برنج هاي شل درست مي كنن . من عاشق پيتزام اونم همه نوعش پپروني ، مخصوص ، ژامبون و ... اما اونا دوست ندارند چندان به خصوص با سويس كالباس اصلا نمي خورند من دوغ را حتما يا اماده مي خرم يا اگر توي خونه درست كنيم با اصول درست مي كنيم مدتي مي مونه تا عين دوغ بيرون بشه در مخيلم نمي گنجه اب و ماست را قاطي كنم بشه دوغ اما اونا راحت اين كار را مي كنند . غذا را من خيلي بي نمك تر از اونا مي خورم و خورشت را هم خيلي كم ابدارتر از اونا دوست دارم و مهم ترينش به قضيه گوشت برمي گرده من شديدا از خورشتي كه توش پر گوشت باشه و اونم در اندازه هاي درشت بدم مي ياد اما اونا پر از گوشت هست خورشتاشون دقيقا با اندازه هاي بزرگ و ديگه اش اينكه من شديد از گوشت گوسفند بدم مي ياد فقط گوساله مي خورم اونا برعكس فقط گوسفند مي خورند . من بوقلمون خيلي دوست دارم و خيلي زياد استفاده مي كنم اونا اصلا اهلش نيستن . حالا برعكسش از اون وره كه من حتماي توي غذايي مثل عدس پلو يا پلو ماش هم گوشت مي ريزم اما اونا نه فقط توي خورشت :دي . تنوع غذايي هم با هم خيلي فرق داريم اونا خيلي محدودن فقط معمول ترين غذاها را مي خورن يعني حتي چيزايي مثل كلم پلو ، رشته پلو ، هويج پلو ، لازانيا ، پيتزا ، اسنك ، سالاد ماكاروني و ... را هم نمي پزن توي خونه ديگه جينگول فينگول عمرا حالا منم اهل كاراي جينگول فينگول نيستم البته چون بلد نيستم ولي سليقه ام شديد مي پسنده اين كارها رو اما تنوع برام خيلي مهمه نمي تونم تند تند يك نمونه غذا را بپزم دوست ندارم .
اصلا نمي خوام خوب و بد كنم ولي تفاوتمون خيلي زياده شانسي كه دارم همسري ايرادي نيست و تو قيد و بند اين چيزا نيست و به عبارتي خيلي خوش غذاست وگرنه با اين همه تفاوت ني دونم چي مي شد .
پ. ن 1 : همسري ديروز مي گه شنبه روز زنه چي برات بخرم خودم دو تا چيز مد نظرمه يكي يك شاخه گل نقره يكي شلوار لي رنگي اگه چيز ديگه اي مي خواي بگو . دلم سوخيد بعد از هديه عيد مي ترسه ديگه سوپرايزم كنه :دي
پ . ن 2 : توي روزنامه نوشته بود توي روسيه يك اقايي نامزديشو با دختري كه دندون پزشك بوده به هم مي زنه دختره هم خيلي ناراحت بوده اما به روي خودش نمي ياره . اقاهه دندونش درد مي كرده بعد خانمه قبول مي كنه حالا قبل از وداع نهايي براش پرش كنه اما با تمام خشم بهش بي حس كننده قوي مي زنه و دندوناشو يكي يكي مي كشه كل دندوناشو . تازش نامزد جديد اقاهه هم گفته من تو رو اين جوري نمي خوام دلم به هم مي خوره :دي چه با حال
پ. ن 3 : و همچنين در روزنامه نوشته شده كه از اين پس مراودات بانكي مثل ارسال صورت حساب و از اين جور چيزا با ايميل هاي خارجي مثل ياهو و گوگل و اينا قابل قبول نيست .